<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>وب نوشت</title>
<link>http://webnevesht.blogfa.com/</link>
<description>وب نوشته هاي يك ميني روزنامه نگار</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 24 Jun 2008 08:41:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سوم تیر مبارک....</title>
<link>http://webnevesht.blogfa.com/post-255.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;چشم برهم زدیم،سومین سالگرد حماسه سوم تیر هم فرا رسید و یکی از روزهای رسالت ما ... یادش بخیر آن همه هیاهو و شور و اشتیاق انتخاباتی...حرفهای گفته و ناگفته درباره دولت نهم، خصوصا شخص دکتر احمدی نژاد فراوان است و خیلی ها هم در طول این ۳ سال به خوبی هویت و چهره واقعی خود را نشان داده اند، اما این راهی که دکتر احمدی نژاد در حال طی کردن آن است و خیلیها بر سر آن سنگ می اندازند، نیاز به تحلیل و روشنگری دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از وبلاگ نویسان متعهد و دلسوز که همیشه اسلام ناب محمدی (ص) را یاری کرده و حق را تنها نگذاشته اند، دعوت می کنم در یادداشتی به مناسبت سوم تیر در وبلاگ خود، به هر تعداد از سوالات زیر پاسخ دهند. و حداقل از ۳ نفر از وبلاگنویسان و دوستان خود نیز با ذکر نام وبلاگ، دعوت به نوشتن کنند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا این پاسخ های ما، هم نشانه ای بر &quot;بودن&quot; ما باشد و هم تحلیلی بر وقایع چونگی پیمودن راه ما؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;باید تاریخ حرکت انقلابی ملت را فاتحان ثبت کنند&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۱- صفات چه کسی را نزدیکتر به آرمانهایی می دانید که امام امت برای یک مسئول حکومت اسلامی ترسیم کرده بودند؟ رفسنجانی، خاتمی يا احمدی نژاد؟ تفاوت دستاورهای دولت احمدی نژاد با دولتهای رفسنجانی و خاتمی چیست؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲- به نظر شما چرا محمد خاتمی و رفسنجانی به سفرهای استانی منظم و جامع و در حقیقت به عمق محرومیتهای ایران نمی رفتند؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳- علت هجمه های ناجوانمردانه برخی دوست نماهای اصولگرا و ائتلاف ضددولت این اصولگرانماها با دوم خردادیها - که روزی دشمن یکدیگر بودند- چیست؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۴- دکتر احمدی نژاد نزد چه گروهی محبوب و نزد چه کسانی منفور است؟ چه کسانی از زمین خوردن ایشان خوشحال می شوند؟&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i26.tinypic.com/2ykx2e8.jpg&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۵- علت محبوبیت محمود احمدی نژاد در دنیا و زنده شدن نام امام و انقلاب در میان ملتهای آزاده دنیا چیست؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۶- اگر در انتخابات سوم تیر، دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور نمی شد، چه می شد؟ چرا رهبری دولت نهم را اصولگراترین دولت پس از انقلاب دانستند؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۷- سوم تیر چه درسهایی به سیاسیون و اقتصادیون و احزاب داد؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۸- مهمترین مانع بر سر تحقق اهداف اقتصادی دولت را چه چیز می دانید؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۹- چرا علیرغم همه تخریبها باز هم مردم به صداقت دکتر احمدی نژاد ایمان دارند و او را از جنس خودشان می دانند؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱۰- مهمترین نقاط قوت دولت نهم و زیباترین صفات فردی و مدیریتی دکتر احمدی نژاد را چه چیزهایی می دانید؟ محبوبیت دکتر احمدی نژاد پیش شما کم شده یا زیاد؟ ما چگونه او را یاری کنیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت:&lt;/P&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://hamedtalebi.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;حامد طالبی &lt;/A&gt; عزیز این حرکت رو شروع کرد...منم از &lt;A href=&quot;http://valavi.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;دانشجوی بسیجی غرب زده&lt;/A&gt; ، &lt;A href=&quot;http://totivar.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;شازده کوچولو&lt;/A&gt; ، &lt;A href=&quot;http://abritarin.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;گلبرگ&lt;/A&gt; ، &lt;A href=&quot;http://sajjadsaffar.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;خصوصی نیست&lt;/A&gt; و اصل مطلب&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt; &lt;A href=&quot;http://www.aghazade.parsiblog.com/&quot; target=_blank&gt;آقازاده&lt;/A&gt; دعوت میکنم توی این حرکت وبلاگی شرکت کنند و حداقل سه نفر دیگه رو هم دعوت کنند.&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;احتمالا مطلب بعدیم در خصوص خنثی شدن طرح ربودن و ترور احمدی نژاد در عراق و طرح ترور او در اجلاس جهانی فائو در ایتالیاست....&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;دو سه روز قبل برای &lt;A href=&quot;http://webneveshteha.com/&quot; target=_blank&gt;محمدعلی ابطحی&lt;/A&gt; معاون اسبق خاتمی نوشتم:تفکرات امام از طرف شما در خطره يا از طرف فرقه به اصطلاح مصباحيه! نمونه اش: شما به ولايت فقيه اعتقاد داريد يا آقای مصباح؟ ميتونيد اينو رد کنيد که آقای مصباح به ولايت فقيه اعتقاد ندارند و آیا می تونید ثابت کنید شما اعتقاد دارید؟..... میدونید جوابشون چی بود؟ هیچی...حتی کامنت منو تایید نکردن که توی وبلاگشون نمایش داده بشه بلکه بقیه بدونن چنین سوالی مطرح شده...آزادیه بیانه دیگه...&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Jun 2008 08:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webnevesht&amp;postid=255</comments>
<dc:creator>webnevesht</dc:creator>
<guid>http://webnevesht.blogfa.com/post-255.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیانیه انجمن وبلاگ نویسان فرزندان روح الله در پی حمله گستاخانه محتشمی پور به آیت الله مصباح</title>
<link>http://webnevesht.blogfa.com/post-254.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;حمله و هجمه گستاخانه &quot;علی اکبر محتشمی‌پور&quot; به آیت الله مصباح یزدی در مراسم بزرگداشت رحلت حضرت روح الله!! بار دیگر نشان داد که دشمنان نادان تفکر جهانی خمینی کبیر، لباس و جایگاه نمی‌شناسند و حتی هستند افرادی که با لباس پیامبر، به مدافعان اصیل اسلام ناب محمدی(ص) و تفکر انقلابی و جهان‌شمول معمار انقلاب اسلامی ایران، تعرض و هتاکی می‌کنند و چه شباهتیست بین آنها و اصحاب سقیفه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در راستای این اقدام تأسف برانگیز و جاهلانه، انجمن وبلاگ‌نویسان &quot;فرزندان روح الله&quot; بیانیه‌ای را به این شرح صادر نمود:&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;و اذا لقوالذين ءامنوا قالوا امنّا و اذا خلوا الي شياطينهم قالوا انّا معكم انّما نحن مستهزءون&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;عجب نيست كه در بحبوحه هجمات فرهنگی به بنيادهای اسلام ناب محمدی از طرف استكبار و دشمنان قسم خورده‌ی انقلاب؛ در داخل مرزهای ايران اسلامی نيز حنجره‌هایي تيغ فحاشی و انكار بر روی فرزندان حقيقی روح الله بركشند؛ اين آئين تاريخ است كه مدعيان را بيازمايد و سره از ناسره باز شناسد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;كسانی كه صرف همراهی جسمانی با خميی كبير، آنان را در زمره مدعيان دروغين انقلاب گمارده بدانند انديشه امام امت نه آنچنان محفوف در پيچيدگي‌های تاريخی است كه نياز به تفسيرهای منحرفشان داشته باشد و نه آنان تا بحال نشانی از آرمان و دغدغه‌ی آن يگانه‌ی دوران داشته‌اند كه برای جوانان امروز مغتنم باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آقای محتشمی كه مع الاسف ملبس به لباس روحانيت ايد!&lt;BR&gt;اكنون كه نزديك به بيست سال از رحلت جانگداز امام بزرگمان می‌گذرد، هيچ‌گاه از شما نه سخنی شنيده‌ايم كه بوی شميم خمينی دهد و نه خطی خوانده‌ايم كه اثر ملكوتی او را در دل و جان زنده كند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;عجيب است نه آنگاه كه هم بزمانتان خمينی را پيوسته به موزه تاريخ می‌دانستند خروشيديد ونه آنگاه كه رفقای حزبی‌تان فقه را پست‌ترين علوم خواندند، برآشفتيد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آيا در آن گاه دردناک، هيچ احساس خطری برای انديشه امام، غيرت انقلابی‌تان را برنيانگيخت؟!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آقاي محتشمی!&lt;BR&gt; خاطره‌‌ی تاريخی فرزندان جوان روح الله آنقدر شفاف هست كه سكوت‌های مداوم شما را در برابر تاراج آرمان هاي امام و انقلاب برشمرد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آقاي محتشمی!&lt;BR&gt;لحن شما آكنده از عصبانيت جاه طلبانه است؛ چه چيز را از شما گرفته‌اند كه اكنون اين‌گونه فرياد می‌زنيد؟&lt;BR&gt;اكنون كه رهبر معظم انقلاب اسلامی دولت و رئيس جمهور را اصولگراترين دولت پس از انقلاب خوانده‌اند و در فقدان علمايی چون استاد شهيد مطهری و علامه طباطبايی، جوانان را به سمت شخصيت‌های درخشانی چون حضرت آيت الله مصباح هدايت كرده‌اند و شعارهاي انقلاب را زنده‌تر از گذشته دانسته‌اند و جهان را تحت تأثير آنها دانسته‌اند، شما را كدام انحراف از انديشه‌های امام برآشفته است؟&lt;BR&gt;عجيب نيست؛ جز شما كسان بسياری به فغان آمده اند.&lt;BR&gt;همان‌ها كه از ابتدا ناله‌های خود را در سينه پنهان داشته بودند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آقاي محتشمي!&lt;BR&gt;فرمايش بلند مقام معظم رهبري در سالروز عروج ملكوتي امام راحلمان را به شما يادآوري مي‌كنیم:&lt;BR&gt;«فمن نكث فانّما ينكث على نفسه».&lt;BR&gt;آن كسانى كه از راه انقلاب برگردند، مثل كسانى هستند كه در تابستان روزه گرفته‏اند و تا اواخر روز، روزه را حفظ ميكنند، اما يك ساعت به غروب، دو ساعت به غروب طاقتشان تمام ميشود؛ افطار ميكنند. اين مثل همان كسى است كه از اولِ روز، روزه نگرفته است.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آقاي محتشمی!&lt;BR&gt;شما روزه خود را شكسته‌ايد و بارديگر تاريخ انقلاب را سرافكنده يک ريزش ديگر كرده‌ايد.&lt;BR&gt;شما را نصيحت می‌كنيم كه به خود آييد و اگر حاضر نيستيد برسر ماجراجويی‌هاي سياسی كوناه بياييد، لااقل از دنياي خود بترسيد كه فرزندان روح الله هشيارتر از گذشته - به لطف و تائيدات خداوند متعال - حافظ انقلاب و آرمان‌های خميني كبير(ره) هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt; انجمن وبلاگ‌نويسان فرزندان روح الله&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پی نوشت:&lt;/P&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.rajanews.com/News/?29920&quot; target=_blank&gt;هتاکی کم سابقه محتشمی به آیت الله مصباح&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.rajanews.com/News/?29958&quot; target=_blank&gt;حجت الاسلام رحیمیان:امام به آقای مصباح اطمینان کامل داشت&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.rajanews.com/News/?30013&quot; target=_blank&gt;حجت الاسلام احمد سالک:حمله به آیت الله مصباح به خاطر افشای لیبرال های مسبوق به سابقه است&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8703190439&quot; target=_blank&gt;بیانیه جامعه اسلامی دانشجویان در رابطه با اهانت به آیت الله مصباح یزدی&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://amirihosain.blogfa.com/post-23.aspx&quot; target=_blank&gt;آقای محتشمی ! جهت یادآوری&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://kayhannews.ir/870319/2.htm#other203&quot; target=_blank&gt;خان! (گفت و شنود کیهان)&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.mesbahyazdi.org/farsi/biography/index.htm&quot; target=_blank&gt;آیت الله مصباح را بیشتر بشناسیم&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.bachehayeghalam.ir/media/clip/mesbah_khamenei(www.BGH.ir).wmv&quot; target=_blank&gt;فیلم: دیدار مقام معظم رهبری در منزل شخصی آیت الله مصباح یزدی- قم&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://kayhannews.ir/870320/2.htm#other200&quot; target=_blank&gt;خجالت نکشید! توبه کنید!&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;BR&gt; &lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P align=justify&gt;در پایان از کلیه وبلاگ‌نویسان متعهد در‌خواست می‌شود با انتشاراین بیانیه در وبلاگ خود، موضع روشن و بدون تسامح و تساهل خود را در برابر هتاکان به مدافعان اندیشه ناب حضرت روح الله، نشان دهند.&lt;/P&gt;
&lt;CENTER style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt; &lt;/CENTER&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Jun 2008 08:16:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webnevesht&amp;postid=254</comments>
<dc:creator>webnevesht</dc:creator>
<guid>http://webnevesht.blogfa.com/post-254.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فکر کنم عاشق شدم...</title>
<link>http://webnevesht.blogfa.com/post-253.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 249px; HEIGHT: 220px&quot; height=346 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i31.tinypic.com/nexlqc.jpg&quot; width=309 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://webnevesht.blogfa.com/post-225.aspx&quot;&gt;عجیب این روزها دلم قلقلکم می ده....فکر کنم عاشق شدم...&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Jun 2008 10:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webnevesht&amp;postid=253</comments>
<dc:creator>webnevesht</dc:creator>
<guid>http://webnevesht.blogfa.com/post-253.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حکایت شیرین این خاندان....قسمت دوم</title>
<link>http://webnevesht.blogfa.com/post-252.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;حكايت اين خاندان مرعشي و هاشمي هم عجب حكايت شيريني است .&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 214px; HEIGHT: 277px&quot; height=406 alt=&quot;&quot; hspace=5 src=&quot;http://partisan.persiangig.ir/%d9%87%d8%a7%d8%b4%d9%85%d9%8a10.jpg&quot; width=222 align=left vspace=5 border=0&gt; نمي دانم چرا از بين هفتاد ميليون ايراني فقط اعضاء اين خاندان متخصص و مدير از آب در آمده اند ؟! يكي متخصص در امور نفت ، ديگري در بيماري هاي خاص ، آن يكي ناجي زنان ايراني و بعد هم راه سازي و بزرگ راه كشي (آن هم از نوع كانادايي اش !) ، آن ديگري ، مديريت در امور شهري و ايضا راه آهن شهري ، دايي جان ، كارشناس صادرات و واردات ، عمو جان ، متخصص در ساخت و ساز و بساز و بفروش ، عمه خانم ، باش گاه دار سواركاري ... و بالاخره بزرگ خاندان ، تشخيص دهنده ي بري از هر اشتباه مصالح تمام عالم بشريت ! از تمام املاك موجود در اين سرزمين هم ، تنها املاك و خاك و زمين اينان حاصل خيز است و مستحق رسيده گي ويژه ! كاروني كه هزاران سال در اين آب و خاك جاري بوده و بركت دهنده ي تمام زمين هاي مجاورش ، به ناگاه به ياد مي آورد كه رسالت تاريخي اش چيز ديگري بوده و آن هم چرخشي نود درجه اي و گذر از صدها متر تونل و صدها كيلو متر مسير زه كشي شده و سر بر آوردن از باغ هاي كشت پسته ، آن هم چه پسته اي ، پسته ي خندان رفسنجان ! در اين بين ، اسم بي چاره كشاورز رفسنجاني و كرماني هم بد در مي رود كه بله ، تمام خوشي عالم را نصيب خود كرده ايد و پسته كيلويي خدات تومان را به اروپا و آمريكا صادر مي كنيد و چه و چه وچه ! ولي آن روي سكه ، همين كشاورز اسم بد در رفته ، بدون اذن ارباباني كه تا ديروز خود رعيت حقير آن سرزمين بودند ، نه حق كاشت دارد ، نه داشت و نه برداشت . صادرات هم كه جاي خود دارد . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;حكايت اين خاندان مرعشي و هاشمي هم عجب حكايت شيريني است . تا دي روز كه صاحب بلا فصل اين مملكت بودند و اداره كننده ي قواي مجريه و مقننه ، كشتي كشتي ، اجناس لوكس وارد كشور مي كردند و كارخانه كارخانه ، محصولات اروپايي و آسياي دور را مونتاژ مي كردند و هكتار هكتار ، زمين مردم بي نواي محتاج نان و املا&lt;IMG alt=&quot;ممد عمو !&quot; hspace=7 src=&quot;http://www.noandish.com/images/akhbar/big/75mhashemi2.JPG&quot; align=right vspace=3 border=1&gt;ك متعلق به بيت المال را به ثمن بخس مي خريدند كه نه ، غصب مي كردند و براي خود شهرك ويلايي احداث مي كردند ، شب به شب ، در بيابان هاي اطراف ورامين و شهريار و قوچان و همه ي آن جاها كه بوي زير خاكي مي داد ، هم چون اجنه ي محافظ گنج ، جولان مي دادند و وقتي هم كه به تور ايست و بازرسي بسيجيان پابرهنه مي افتادند ، بدون پياده شدن از خودروي خود ، بادي به غبغب داده و با صداي دورگه شان مي گفتند كه فائزه هاشمي هستم و با نيروي انتظامي هم آهنگ شده و يا اين كه « حاج آقا ياسرهستنند ، پسر كوچيكه ي آيت الله رفسنجاني !» بي چاره بسيجيان پابرهنه كه هاج و واج مي ماندند كه اين خانم نماينده ي مجلس است يا رييس سازمان ميراث فرهنگي ؟! اين يكي در كار نفت است و صادرات و واردات و يا پاس دار آثار باستاني ؟! غافل از اين كه اينان همه چي هستند در اين مملكت ! همين عمو ممد جان كه سال ها به عنوان رييس ستاد بازسازي مناطق جنگ زده و با اشارات خان داداش ، خورد و برد و چاپيد و با ستاد معين خرم شهر در مزارع كشت ني شكر (كه خود معضلي به سواي معضلات ديگر اين خاندان است) از شكم جماعت بي خانمان خرم شهر و آبادان بريد و به شكمبه ي فربه ي خود وصله زد ( بي نوا بازرسان سازمان بازرسي كل كشور كه با ارائه ي صدها برگ گزارش مستند از خوردن هاي ممد آقا به دفتر رياست جمهوري وقت يعني خان داداش و بزرگ خاندان اين طايفه ، با دست خط حضرت ايشان&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;خطاب به باي گان دفتر رياست جمهوري مواجه مي شوند كه خانم نوري ، باي گاني شود ! هنوز هم مات و مبهوتند ) و همين خان عمو ، پنج – شش سال قبل ، ضمن تباني و هم كاري با مدير كل وقت منابع طبيعي استان تهران (غلام عباس عبدي نژاد) اراضي قابل توجه اي را در منطقه ي لالون و زاگون لواسانات&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;و روبه روي امام زاده عبدالله اين منطقه را در يكي از دفاتر اسناد رسمي تهران به نام خود ثبت مي كند . و البته بخشي از اين زمين ها از طريق مجتمع فرهنگي روشن گران (كه از متعلقات حاج ممد آقاست) مثلا به خانمي فروخته شده و بخش ديگر به نام شركت كوثر پارس ايشان كه به نام برادر حاج خانمشان قيد شده ، مثلا ثبت مي گردد . و بعد از آن هم دو شهرك فدك و ريحان ، قارچ گونه در بخشي از اين زمين ها سر در آورده و تا سه سال گذشته 18 واحد ويلايي با همه گونه امكانات رفاهي به مبلغي بالغ بر شش ميليارد تومان به فروش مي رسد ... &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;     &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; حكايت اين خاندان مرعشي و هاشم&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;ي هم عجب حكايت شيريني است . ماشاءالله&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;هزار ماشاءالله در اين مملكت پهن آور با هفتاد ميليون جمعيت خون داده و خون دل خورده ، هرگاه پرونده ي ارتشاء ، اختلاس ، احتكار و ده ها واژه ي ديگر بر وزن افتعال گشوده شده ، به نوعي پاي اين خاندان نيز در ميان بوده است ، حال يا با مشاركت در جرم و يا با ممارست در امحاء جرم . از اولين نمونه هايش كه عيان گونه هم ثبت شده و همه گان هم در جريانند ، انواع جرم هاي ريز و درشت در وزارت خانه هاي نفت ، نيرو ، پست و تلگراف و تلفن و ... در دولت سر تا پا سازنده گي (واي بر تاريخ اين انقلاب كه دوره ي حكومت هاشمي ها را با عنوان سازنده گي به ثبت رساند !) مي باشد كه مشروح آن در رسانه هاي همان سال ها درج شده و ... و فقط درج شده و نه هيچ كار ديگر ! نمونه ي ديگر اين فعاليت هاي سر تا پا انقلابي هم در جريان رسيده گي به پرونده ي تك تكنوكرات آسمان فن سالاري ، غلام حسين خان كرباسچي ، بلده چي وقت تهران و يار غار حضرات هاشمي و مرعشي است كه با بازداشت اين جرثومه ي تباهي ، چه قشقرق و سليطه گري از جانب اين خاندان راه نيفتاد ! تا جايي كه حضرت هاشمي حتا به تريبون نماز جمعه هم رحم نكرد و در دفاع از آن ياغي همه فن حريف ، چه الم شنگه ها كه به پا نكرد و در مذمت حبسيت و قباحت در بند بودن وي ، چه روضه ها كه سر نداد ! &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;و دست آخر هم با كشاندن مملكت به سمت شورش و آشوب و بلوا و فشار از پايين ، به چانه زني از بالا پرداخته و موجبات رهايي وي از چنگال فرشته ي عدالت را فراهم ساخت . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; پی نوشت:&lt;/P&gt;
&lt;UL dir=rtl&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اين حكايت شيرين ادامه دارد ...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN&gt;ممد عمو قصد کرده اند سال آینده جا پای اخوی گرامی گذاشته و رئیس جمهور شوند....&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Jun 2008 08:59:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webnevesht&amp;postid=252</comments>
<dc:creator>webnevesht</dc:creator>
<guid>http://webnevesht.blogfa.com/post-252.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حکایت شیرین این خاندان! </title>
<link>http://webnevesht.blogfa.com/post-251.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;حكايت اين خاندان مرعشي و هاشمي هم عجب حكايت شيريني است .&lt;FONT size=2&gt; شيرين از اين جهت كه ما امت ارزش مدار اين نظام ، مجبوريم هر از چند گاهي به بلاهت اين جماعت بي ريشه (بي ريشه از اين جهت كه اصل و ريشه ي اين قماش به تركمنستان باز مي گردد و ربطي به اين آب و خاك ندارند و جد اعلاي اين ها از گردنه بگيران به نام آن بلاد بوده است . مي گوييد نه ! از جناب مستطاب ، هاشمي بهرماني بپرسيد !) يا بخنديم و يا بگرييم . حال بماند سه دهه دوشيدن اين حكومت و اين كشور توسط اين خاندان عظيم الشأن كه خودشان و اعوان و انصارشان را محق مي دانستند در هر آن چه به اين ملت خون داده و خون دل خورده تعلق داشت ، تازه پيش غذاي اين خوان سي سال گسترده شان محسوب مي شود . و البته ، اين گريه كردن ها و خنديدن ها براي ديروز و امروز اين مملكت نبوده و نيست . و باز هم البته اين دوشيدن ها هم ، حكايت خاص خودش را دارد و نوعش هم به فراخور زمان و مكان تفاوت دارد . اي كاش شما هم چون من خاطرات يكي از محافظان « آقا » را مي شنيديد كه چه ها از شيطنت هاي اين جماعت بي ريشه مي گفت و كه ها را هم دست اينان برنمي شمرد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;2  Mitra&apos;; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-hansi-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ascii-theme-font: major-bidi; mso-hansi-theme-font: major-bidi&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 370px; HEIGHT: 333px&quot; height=356 alt=&quot;سايه ها چه حرف ها كه با آدم نمي زنند !&quot; hspace=5 src=&quot;http://partisan.persiangig.ir/image/Partisan/Hashemian/Hashemi01.jpg&quot; width=368 align=baseline vspace=5 border=1&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt; آري ! حكايت اين خاندان مرعشي و هاشمي هم عجب حكايت شيريني است . هر وقت و هر جا تا آمده ايم حرفي بزنيم ، با پشت دست بر دهانمان كوفته اند كه هيس ... ! امام گفته كه هاشمي فرزند من است ... زنده گي اين نهضت به حيات هاشمي بسته است ... هيچ كس براي « آقا » هاشمي نمي شود و ... و هيچ كس نگفت كه همين امام كبير بارها اعلام كرد كه ملاك حال فعلي افراد است ... پرونده ي جهاد و ايثار و تقواي طلحه و زبيرها بسيار تاب ناك تر از چهره ي كريه اين قماش است ... ديگر تبر علي عليه السلام هم نمي تواند شمش هاي طلاي اينان را براي بيت المال تكه تكه كند... « آقا » خاتمي را هم از موضع ره بري مورد نوازش قرار داد ولي آيا هيچ كس براي ايشان خاتمي نمي شود ؟ حال همه ي اين ها به كنار . اگر هر جمله ي حضرت « آقا » اين قدر براي جماعت همه رقمه خوش بين ، ملاك محسوب مي شود ، اين همه جملات آتشين در حمايت همه جانبه از شخص محمود احمدي نژاد به كجا مي رود ؟! چرا ناگهان در اين جا همه معاويه پرست شده و جهاد و پيكار و شمشير زدن هاي مالك را برادر كشي دانسته و عقب نشيني از چادر فرزند هنده را خواستار شده اند ؟!&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: _MRT_Win2Farsi_1; mso-hansi-font-family: _MRT_Win2Farsi_1&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; حكايت اين خاندان مرعشي و هاشمي هم عجب حكايت شيريني است . هر جا كه بوي پول از آن جا به مشام برسد ، اين جماعت خوش شامه پيش از هر كس ديگر در آن جا به پارو كردن پول مشغول اند . بنياد عريض و طويل مولي الموحدين و كرمان موتور ، ارگ جديد بم ، هفت باغ و هفت بهشت ماهان ، شركت هواپيمايي ماهان اير ، شركت كرمان خودرو و ... هر جا بحث كند و كاو آثار باستاني و زير خاكي و عتيقه جات پيش مي آيد ، نام اين جماعت هم با آن هم راه است . ماجراي باغ قلهك و سفارت ييلاقي دولت فخيمه ي انگليس كه يادتان هست ؟! اين باغ و محتويات درون آن براي آقا محسن هاشمي يك معني ديگر دارد كه به تر است اصل ماجرا را از خودش بپرسيد !&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 322px; HEIGHT: 226px&quot; alt=&quot;شریک همیشگی خاندان&quot; hspace=0 src=&quot;http://partisan.persiangig.ir/Mar&apos;ashi001.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;حكايت اين خاندان مرعشي و هاشمي هم عجب حكايت شيريني است . آن موقع كه بحث جنگ بود و جهاد و پيكار و همه هم راه با امام خويش ، شعار « جنگ ، جنگ ، تا رفع فتنه در عالم » مي دادند ، حضرت بهرماني با دور انديشي خاص خود ، فرياد « جنگ ، جنگ ، تا يك پيروزي » مي كشيد و جوانان غيور اين مرز و بوم را با سياست هاي خاص خود به عمليات هاي صرفا ايذايي تشويق مي كرد تا دشمن را به پاي ميز مذاكره بكشاند . و وقتي هم ، اين عمليات ها حتا با نيت ايذايي به پيروزي هاي غير قابل باور مي رسيد و سنگرهاي دشمن تا آن سوي دجله به عقب رانده مي شد ، حضرت ايشان با پيغام و پسغام و فرستاده و نماينده ، بچه هاي بسيج و سپاه را وادار به بازگشتن به موقعيت هاي قبلي مي كرد . نمونه اش را در بدر و در مواجهه ي با همت و مهدي باكري مي توانيد پي بگيريد ... ! و چه تماشايي بود كه در همان روزها ، قبل و بعد از آن ، اين عزيز دل همه ي عافيت طلبان عالم امكان ! پدرانه براي فرزندان اين مرز و بوم ، دل مي سوزاند و گريبان چاك مي كرد و باز هم نمونه اش يادداشت هاي حضرت ايشان در خاطرات سال شصت مي باشد : « ... چهارشنبه ، 16 دي [1360] : &lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: _MRT_Win2Farsi_1; mso-hansi-font-family: _MRT_Win2Farsi_1&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;« محسن » آماده ي برگشتن به بلژيك ، براي ادامه ي تحصيل شده . ساعت دوازده پرواز داشت . من و « عفت » كمي نگران امنيت او در خارج هستيم . او را شناخته اند و در جزوه اي او را اسم برده اند و اخيرا دو دانش جو در آمريكا و اسپانيا ، توسط منافقين شهيد شده اند . با او صحبت كردم كه اگر احساس خطر كرد ، به كشور ديگر براي تحصيل منتقل شود و يا به ايران مراجعت نمايد . به مجلس رفتم ... « حاج احمد آقا خميني » تلفن كرد و اطلاع داد ، امروز عراقي ها شياكوه را كه چند روز پيش گرفته ايم ، پس گرفته اند و ما حدود پانصد نفر تلفات داده ايم . مقامات نظامي هم اين خبر را تأييد كرده اند . بسيار تلخ است . سپاه هم تأييد كرد ... » و چه مدبرانه جناب هاشمي بهرماني فرزند ارشد خود را (با وجود نگراني از شهادت در خارج كشور توسط منافقان كوردل) به دهان شير فرستاد تا مانند بچه پاپتي هاي بي اصل و نسب و بسيجيان پابرهنه تلف نشود و امروز پاي تخت اين كشور اسلامي بدون مدير نماند و چرخ هاي فولادين مترويش بر ريل هاي آهنين بچرخد و بسايد و هم زمان « علي » آقاي بيست و سه ساله را كه با وجود فرزند برادر بودنش ، مثل محسن عزيز مي داشتش ، در همان بلژيك به ارتباط با سازمان « سيا » تشويق كرد تا رابطه ي با ايران رونق بگيرد و بيست و شش سال بعد افشا كند كه امام خميني (ره) از اول هم مخالف طلب مرگ براي آمريكا بود !&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: _MRT_Win2Farsi_1; mso-hansi-font-family: _MRT_Win2Farsi_1&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;پی نوشت:&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;UL dir=rtl&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اين حكايت ادامه دارد ...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;این  مطلب یادداشتی بود از &lt;A href=&quot;http://partisan.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;سهیل کریمی&lt;/A&gt; عزیز که  از تیر  فیلترینگ اینترنتی در امان نموند و یه مدتی فیلتر بود...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;خیلی با خودم  کلنجار رفتم تا اینو بنویسم..چند روزی بود می نوشتم ولی قبل از ارسال همه شو پاک می کردم...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Jun 2008 09:47:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webnevesht&amp;postid=251</comments>
<dc:creator>webnevesht</dc:creator>
<guid>http://webnevesht.blogfa.com/post-251.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>براي دادخواهي....</title>
<link>http://webnevesht.blogfa.com/post-250.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=posttitle align=justify&gt;حجه الاسلام جهانشاهی روحانی عدالتخواه سیرجانی، صبح امروز و به منظور دادخواهی و اعتراض به زمین خواران سیرجان پیاده٬عازم تهران شده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مطابق اخبار دریافتی توسط خبرنگار عدالتخانه، وی چندی پیش این اقدام اعتراضی خود را اعلام کرده بود و طبق آخرین اخبار رسیده وی هم اکنون در سی کیلومتری سیرجان در شهر زیدآباد با پای پیاده طی مسیر نموده است.&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=postbody align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;پیاده به سوی تهران برای اعتراض به زمین خواران&quot; hspace=5 src=&quot;http://www.adlroom.ir/images/docs/000001/n00001920-b.jpg&quot; align=left vspace=5 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=postbody align=justify&gt;در همین راستا دانشجویان عدالتخواه دانشگاه های پیام نور، آزاد و تکنولوژی سیرجان با انتشار بیانیه ای اعلام کرده بودند که پس از گذشت دو سال از مطالبات مردمی و عمومی شدن بحث زمین خواری های سیرجان، برخی مسوولین چنان سرمست و مغرور پست و مقام اند که خود را حاضر به جوابگوئی در برابر مردم نمی بینند.&lt;BR&gt;دانشجویان مذکور تاکید کردند: برخی مسوولین بجای خدمت به مردم و برخورد قاطعانه با دزدان بیت المال، افراد عدالتخواه را تهدید یا زندان می کنند، مفسدینی که خود ریسمان وحدت بین مردم و مسوولین را بریده اند و آنان که با آرامش هیچ خطری را متوجه خود نمی دانند و اموال مردمان محروم را غارت می کنند.&lt;BR&gt;دانشجویان مذکور در این بیانیه تصریح کرده اند: اکنون که طلبه مبارز سیرجانی جهت دادخواهی، قصد حرکت به سمت تهران با پای پیاده را دارد از مسوولین می خواهیم عوامل مفسد را محاکمه و مجازات نمایند و به اطلاع عموم برسانند در غیر این صورت ما خود را موظف به حمایت از هر حرکت عدالتخواهانه در جهت احقاق حقوق مردم می دانیم.&lt;/P&gt;
&lt;P class=postbody align=justify&gt;پي نوشت:&lt;/P&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV class=postbody align=justify&gt;از دوستان وبلاگ نويس تقاضا دارم براي حمايت از اين روحاني عدالتخواه اين خبر را در صفحه اصلي وبلاگ هايشان انعكاس دهند و هريك از ۴وبلاگ ديگر براي انعكاس اين مطلب دعوت كنند...&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV class=postbody align=justify&gt;بنده به دعوت &lt;A href=&quot;http://valavi.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;دانشجوي بسيجي غرب زده&lt;/A&gt; اين مطلب رو منتشر كردم و از &lt;A href=&quot;http://totivar.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;شازده كوچولو&lt;/A&gt; ، &lt;A href=&quot;http://abritarin.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;گلبرگ&lt;/A&gt; ، &lt;A href=&quot;http://www.meydoonmin.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;ميدون مين&lt;/A&gt; ، &lt;A href=&quot;http://alamdar87.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;من ِ او&lt;/A&gt; هم دعوت مي كنم براي اين كار....&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV class=postbody align=justify&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: &apos;2  Nazanin&apos;&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: #ffcc00&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: &apos;2  Nazanin&apos;&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: #ffcc00&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://alirezajahanshahi.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;در همین ارتباط&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt; (&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://motalebe.ir/index.php?action=search&amp;search_keywords=%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;+&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;) (&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.edalatkhahi.ir/002736.shtml#more&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;+&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;)&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Jun 2008 09:32:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webnevesht&amp;postid=250</comments>
<dc:creator>webnevesht</dc:creator>
<guid>http://webnevesht.blogfa.com/post-250.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روایت سوم و چهارم</title>
<link>http://webnevesht.blogfa.com/post-249.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;روایت سوم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;به لات و عزي سوگند &lt;FONT size=2&gt;سالها صبر کرده بوديم &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;و در لباس اسلام &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;مرارت نماز و روزه را کشيده بوديم &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;تا فرصت ما فرا رسد&lt;/FONT&gt; &lt;FONT size=2&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;به لات وعزي سوگند &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;سالها « محمد » را تحمل کرديم &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;و به روي خودمان نياورديم &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;تا دوران او بگذرد.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;ناچار بوديم بيعت علي را بگيريم و نمي آمد &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;مجبور بوديم کار را تمام کرديم و تسليم نمي شد&lt;/FONT&gt; . &lt;FONT size=2&gt;به در خانه اش رفتيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;اما دوباره دختر محمد با ما طرف شد. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;چه بايد مي کرديم. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;ديدم اينگونه نمي شود،&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;خواستم در را باز کنم،&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;دستهايش را پيش آورد تا در را ببندد.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;تازيانه آن غلام سياه را گرفتم &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;خواستم در را باز کنم،&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;نمي گذاشت تازيانه را بلند کردم و آنقدر زدم تا دستانش را کشيد .&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;ناله اي کرد وسوزناک گريست. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;دست، دست محمد بود که در را گرفته بود.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;صدا، صداي محمد بود که مي ناليد.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;به ياد همه سالهايي افتادم که نمي شد در برابر هيبت و جلالش سخن گفت.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;به ياد همه روزهايي ا فتادم که خدايان ما را تحقير کرده بود.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;به ياد همه لحظه هايي ا فتادم که کينه بر جانم چنگ مي زد و مجبور بودم آرام باشم.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;اين دختر، فرزند محمد بود.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;و محمد مرده بود&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;اينک محمد در پشت در مي ناليد.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;اينک محمد در پشت در مي گريست.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;اينک محمد در چنگ من بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;« محمد... محمد... ».&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;فرياد زدم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;به لات و عزي سوگند &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;چنان بر در کوبيدم که صداي استخوانهاي زنانه اش به گوشم رسيد.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;محمد بود که فرياد زد:&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;« پدر جان، ببين با جگر گوشه ات چه مي کنند!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;روایت چهارم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;چه کشيدم من که دستم بسته بود.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;چه کشيدم من که زبانم در کام بود.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;چه کشيدم من که شمشيرم در نيام بود.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;چه کشيدم من که پيامبر با من عهد بسته بود.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;و من تعهد کرده بودم هر چه ديدم &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;خاموش باشم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;آه... اما نمي دانستم اين بار آوار بلا بر من فرو نمي ريزد.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;نميدانستم اين بار شعله هاي مصيبت وجود مرا نمي سوزاند.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;پيامبر نگفته بود ک&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;ه پيش چشمم حبيبه خدا را ميزنند و بايد خاموش باشم.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;نگفته بود &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;که پيش رويم همسرم را لگد مي کنند و بايد نگاه کنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;نگفته بود &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;که حسن و حسين پناه زينب مي شوند و من نمي توانم پناه دختر پيامبر باشم.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;فضه بسوي فاطمه دويد &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;و آشوبگران به داخل خانه ريختند.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;فضه توانست فاطمه را کنار بکشد تا زير دست و پا نماند.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;و من تنها توانستم خود را جلو بياندازم تا بچه ها گرفتار آن حراميان نشوند.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;يکي دستم را گرفته بود و يکي پايم را مي کشيد.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;يکي در سينه ام آويخته بود و يکي چنگ در صورتم مي زد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;فاطمه بيهوش بود انگار &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;اما نمي دانم چگونه ديده باز کرد &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;و مرا ميان کوچه ديد که ريسمان به گردنم ا فکنده اند و مي کشند.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;روي برگرداندم و در آستانه در &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;فاطمه را ديدم که با مقنعه خون آلود ولباس خاکي &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;دست بر ديوار گرفته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;فاطمه را ديدم که بچه هاي مضطرب از پشت سرش نگاه مي کنند.فاط&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;مه نمي توانست راه برود.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;نميدانم چطور اين چند قدم را برداشته بود.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;فاطمه نمي توانست سخن بگويد.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;نميدانم چگونه مي ناليد و فرياد مي زد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;بازوان تازيانه خورده اش حرکت نداشت.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;نمي دانم فاطمه چه سان دست بر ريسمان انداخته بود &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;و در زير مشت و لگد نامحرمان مي کوشيد تا مرا برهاند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;خدايا، اين من بودم که اينک اينگونه دستخوش تاراج مشتي مرد نما مي شدم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;من که يک تنه در برابر لشکرها مي ايستادم .&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;خدايا اين من بودم که نمي توانستم از دختر هجده ساله پيامبر دفاع کنم.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;من که در چهارده سالگي سنگ و چماق اين جماعت را مي خوردم و تنم سپر &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;آن پيامبر بود.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;خدايا، این من که بودم که دست به شمشیر نمی بردم، &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;من که از شمشیرم رزم آوران نامدار عرب هراسان بودند.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;خدایا، این علی بود آیا که پیش چشم همسر و فرزندانش &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;بر خاک افتاده و کتک می خورد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;دیگر نفمیدم فاطمه در آن هیاهو چه شد.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;مرا کشان کشان می بردند. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;و گرد و خاک میان کوچه راه را بر چشمانم بسته بود&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;تنها صدای پیامبر بود که از میان گرد و خاک &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;به گوش می رسید، وپیامبر تازیانه می خورد! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Jun 2008 09:17:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webnevesht&amp;postid=249</comments>
<dc:creator>webnevesht</dc:creator>
<guid>http://webnevesht.blogfa.com/post-249.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روایت دوم</title>
<link>http://webnevesht.blogfa.com/post-248.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;بانو که رفت پشت در،گفتم از او حيا مي‌کنند و مي‌روند.گفتم از يادگار پيامبر(ص) بيمناک مي‌شوند و مي‌گريزند.بچه‌ها را گوشه اتاق نگه‌داشتم؛و با اشاره مولادر پي بانو رفتم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;بانو كه رفت پشت در دل‌خوش شدم که اين اضطراب و آشوب پايان مي‌پذيرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;منتظر بودم تا دوباره بانو را همراهي کنم.و دوباره به اتاقش بازگردانم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;نمي‌دانم چه شد.نمي‌دانم آن تيره‌بختِ جنايت‌کار چه کرد. نفهميدم در چگونه باز شد و بانو پشت در چه کشيد؛که ناليد و صدايم زد:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;فقط ناليد و گفت: فضه!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;دويدم.سر آسيمه بانو را در آغوش گرفتم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;ناليد: « فضه...&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;محسن را کشتند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;آه،ميخ در خونين بود.و آتش زبانه مي‌کشيد...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Jun 2008 06:42:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webnevesht&amp;postid=248</comments>
<dc:creator>webnevesht</dc:creator>
<guid>http://webnevesht.blogfa.com/post-248.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امام مثل بقیه نبود...</title>
<link>http://webnevesht.blogfa.com/post-247.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;امام مثل بقیه نبود. با همه فرق می‌کرد. امام مثل هوا بود.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;همه آنرا تجربه می‌کردند. به نحو مطبوعی، عمیقاً آن را در ریه‌ها فرو می‌بردند. اما هیچ وقت لازم نبود راجع به آن فکر کنند. هوا ماندنی است. امام دریا بود و ماهی ها به جز آب چه می دانند؟ تمام زندگیشان آب است. وقتی ماهی از آب جدا شود، روی زمین بیفتد (تازه زمینی که آرام تر از دریاست)، شروع می کند به تکان خوردن. ماهی دست و پا ندارد! وگرنه می‌شد نوشت که به نحو ناجوری دست و پا می زند. تنش را بر زمین می کوبد. و گاهی به اندازه طول بدنش از زمین بالاتر می رود و دوباره به زمین می خورد. ستون مهره هایش را خم و راست می کند. مثل فنر از جا می پرد. با سر و دمش به زمین ضربه می زند. به هوا بلند مي‌شود. با شکم روی زمین می افتد. و دوباره همین کار را تکرار می کند. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;علم می گوید ماهی به خاطر دور شدن از آب، به دلایل طبیعی می میرد. اما هر کس یک بار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد، تصدیق می کند که ماهی از بی آبی به دلیلی طبیعی نمی میرد. ماهی به خاطر آب خودش را می کشد! &lt;?XML:NAMESPACE PREFIX = O /&gt;&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اگر چه در گفتگوها حرفی از امام برده نمی شد، اگر چه در بسیاری از جاها تصویر کاغذیش حضور داشت، اگر چه در خیلی از جاها فقط پای جمله ای اسمش را نوشته بودند، اما همه جا حضور داشت. خیلی چیزها بدون اسمش هیچ معنی ای نداشت. جبهه، خط مقدم، بسیجی، و حتی چیزهای بزرگتر مثل انقلاب. امام برای آنهایی که دوستش داشتند، یک حضور دائمی نامحسوس بود. وقتی امام می گفت:&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- من بازوی شما را&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 100%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; می‌بوسم&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;گرمایی از بازوی چپ تا قلب هزاران بسیجی جریان پیدا می کرد. این گرما وجود داشت. انگار که امام بازوی تک تک آنها را بوسیده باشد. حال آن که بسیاری از آنان هیچ وقت امام را ندیده بودند. بسیجی بدون امام معنی نداشت. وقتی وجود آدم تا این درجه به وجود دیگری وابسته باشد، هیچ وقت در مورد وجود دیگری فکر نمی کند. کسی باور نمی کرد امام بمیرد. به فکر کسی هم نمی آمد که امام بمیرد. مرگ امام در مخیله هیچ کسی نمی گنجید و از این رو بود که بعد از اعلام خبر مرگ، همه گیج بودند. بدترین قشرهای اجتماعی، در مورد مسایل اجتماعی، فئودال ها و بورژواها هستند. زاویه دیدشان نسبت به مسایل اجتماعی از بدترین جهت است. در ایران، البته بعد از انقلاب، این دو دسته با هم مخلوط شده بودند. انقلاب طبقه فئودال را بورژوا می کند. جنگ طبقه بورژوا را فئودال می کند. در ایران بلافاصله بعد از انقلاب، جنگ شده بود!&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شاید تعریف بورژوا همین باشد. کسی که فقط از زاویه دید خودش به مسایل اجتماعی فکر می کند. همه بورژواها و فئودال های ایرانی همین خاصیت را دارند. اما سوگ امام برای آنها عجیب بود. زاویه دید آنها را حتی چیزی مثل شوک اجتماعی پذیرش صلح هم به هم نزده بود. در هنگام پذیرش قطعنامه که اپوزیسیون‌ها از به هدر رفتن نیروی نهفته جوانان می گفتند، هنگامی که بسیجی ها بدون دلیل واضحی ناراحت بودند، وقتی که مردم، همه گیج بودند، طبقه بورژوا مشغول پرتنش ترین معاملات اقتصادی بودند. پشت آنها را مرگ صدها هزار نفر هم نمی لرزاند!&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اما حالا مرگ یک نفر زاویه دید آنها را عوض کرده بود. همه گیج بودند. وقتی خبر مرگ امام را می شنیدند، باور نمی کردند.خیلی‌ها سعی می کردند خود را ناراحت نشان ندهند. چرا که نظام سیاسی- اجتماعی فقط یک بستر است برای فعالیتهای اقتصادی. این بستر هر چه باشد تفاوتی ندارد. اگر زیاد رنگ عوض کند، فعالیت های اقتصادی متنوع تر می شود. اگر ثابت باشد، سود را باید در کارهای بلند مدت اقتصادی جستجو کرد. همه می دانستند با مرگ امام این بستر تکان نمی خورد، اما چیزی فرای زمین بستر تکان می خورد. این تکان حتی این طبقه را هم گیج کرده بود. همه گرفته و گیج بودند. حتی آنهایی هم که با امام هیچ رابطه‌ای نداشتند.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اندوهی غریب در چهره مردم ریشه دوانیده بود که به یقین از ترس برای آینده نبود. ایرانی ها هیچ وقت آینده‌نگر نبوده اند. وقتی پدر یک خانواده می میرد، اندوه بر همه مستولی میشود. فرق پدر با بقیه شاید در بزرگتر بودن است. این اندوه برای همه یکسان است. پسر چه عاشق پدر باشد و چه نباشد، اندوهگین می شود. پسر حتی اگر کینه پدر را در دل داشته باشد، در مرگ پدر افسرده می شود. بزرگ‌تر چیزی مثل سایه است. بی سبب نیست که به مثل می گویند:&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 167px; HEIGHT: 251px&quot; height=250 alt=&quot;&quot; hspace=5 src=&quot;http://www.irapic.com/uploads/1181020503.jpg&quot; width=194 align=left vspace=5 border=0&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- خدا سایه بزرگتر را از سر کسی کم نکند.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سایه از سر همه کم شده بود. بورژوا، فئودال، اپوزیسیون، انتلکتوئل،بسیجی، چپی، راستی، هیچ کدام فرقی نمی کرد. سایه بزرگتر از سر همه کم شده بود. این بار کسی از دریا ماهی نگرفته بود. از ماهی، دریا را گرفته بودند. ماهی های حلال گوشت و حرام گوشت، همه به نحو تاثیر برانگیزی بالا و پایین می پریدند. ستون فقراتشان را خم می کردند. مثل کمان. بعد عین تیر که از چله رها می شود، با سر و دمشان به زمین ضربه می زدند و به هوا پرتاب می شدند. دوباره با شکم به زمین می خوردند و این کار مرتب تکرار می شد!!! &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ماهی ها خودکشی می کردند!&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;UL dir=rtl&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt; بخش هایی از  کتاب ارمیا...رضا امیرخانی... برای اونایی که ارمیا رو خونده باشن یه ارتباط عجیبی هست بین ارمیا و امام...جدا شدنی نیست...امکان  نداره اسم ارمیا رو بشنوی و یاد امام نیوفتی...و از عشق به امام بشنوی و یاد ارمیا نیوفتی....&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 184px; HEIGHT: 151px&quot; height=245 alt=&quot;&quot; hspace=5 src=&quot;http://hajiabady.googlepages.com/amirkhani-192.jpg&quot; width=301 align=left vspace=5 border=0&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;خیلی وقت بود دلم میخواست از رضا امیرخانی بگم و قلم جادوییش....اگه یه کتابی مثل ارمیا یا من ِ او رو خونده باشی  حتما لابلای داستان حسابی میخندی یا گریه می کنی -واقعا گریه می کنی ها! -   اگه بی غیرت باشی -اون غیرت نه ها! این یکی غیرت رو میگم- حسابی با غیرتت می کنه ....اگه توی زندگیت هیچی نداشته باشی که بهش افتخار کنی حسابی آرمانگرا و اصولگرات میکنه.... عاشق میشی.... من عشق فعف ثم مات مات شهیدا....پیشنهاد میکنم حتما کتابهاشو بخونین...اگه جلال آل احمد برای پدران و پدربزرگان ما نویسنده ای متعهد بود رضا امیرخانی حتما برای ما و فرزندان ما اینگونه خواهد بود....&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;..........&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;.&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;.......&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;  همچو عکس رخ مهتاب که در آب افتاد...در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست....&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 10:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webnevesht&amp;postid=247</comments>
<dc:creator>webnevesht</dc:creator>
<guid>http://webnevesht.blogfa.com/post-247.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روایت اول...</title>
<link>http://webnevesht.blogfa.com/post-246.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;خانه علي(ع) عزاخانه بود.حسن(ع) و حسين(ع) از دوري پيامبر(ص) بي‌تابي مي‌كردند.و من آرام و قرار نداشتم.اگر علي(ع) نبود و سيماي نوراني‌اش اميدم نمي‌بخشيد؛اگر حسن(ع) و حسين(ع) اين‌قدر رنگ و بوي پيامبر(ص) را نداشتند؛اگر زينب(س) با آن نگاه مادرانه و آسماني روبرويم نمي‌نشست؛نفس‌هاي سردي كه در سينه‌ام فرو مي‌رفت بازنمي‌گشت.و آه‌هاي سوزان كه از جانم برمي‌آمد،هستي عالم را مي‌سوزاند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;بيرون خانه غوغا بود.و هر كه مي‌رسيد خبر از فتنه و آشوب مي‌آورد.درون خانه را اما، هنوز بهت و ناباوري مصيبت،ساكن نگه داشته بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;سيل طغيان گويي از حضيض سقيفه اندك اندكبه آستان اوج « بيت الله » زبانه مي‌كشيد.بوي خیانت و جنايت آرام آرام فضاي كوچه‌ها را پرمي‌كرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;سروصدايي از پشت در روي علي(ع) را برگرداند.فرياد شيطان بود از حلقوم غلامي بدكار و بد نام.سياهي فتنه بود انگار در چهره فرستاده اي شوم.جسارتي بي سابقه بود،پس از رحلت پيامبر(ص)بر حرم دخترش و در پيشگاه محراب و مسجدش.&lt;BR&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;علي(ع) آرام و خشمگين به در خيره ماند.شير خدا به خروش مي‌آمد....فرياد شيطان خاموشي نداشت.&lt;BR&gt;كينه‌ها و عقده‌هاي فروخورده ساليان سرباز كرده بود.بغض‌هاي بدر و احد و خيبر گشوده مي‌شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;علي(ع) به من نگاه كرد؛و من به كودكان مضطرب. علي(ع) با نگاهش بچه‌ها را آرامش بخشيد و پاسخشان گفت:« برويد. من را بيعت سزاوار نيست. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;فرياد شيطان خاموشي نداشت.&lt;BR&gt;با علي:&lt;BR&gt;« بيا و بيعت كن وگرنه خانه را با هركه در او هست به آتش مي‌كشيم.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;گمان مي‌كردم بي‌پروايي كنند، اما نه اين‌قدر. گمان مي‌كردم حريم‌ها را بشكنند، اما نه اين‌گونه.منتظر بودم تا درون خود را خويش آشكار سازند، اما نه اين‌قدر زود....همچنان فرياد مي‌زدند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;اين بار من ناليدم.« از خدا بترسيد و از پيامبرش حيا كنيد. از در اين خانه دور شويد.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;گويي رفتند.اما لختي نگذشت كه هياهويشان دوباره فضا را آلود.اين بار گويي بوي فتنه آزارنده‌تر بود؛ و سياهي طغيان افزون‌تر.فرياد شيطان دوباره بر خانه وحي الهي سايه افكند. شيطان به خدا سوگند مي‌خورد!در صداي خراشنده ابليس سخن از هيزم بود و آتش؛ كه وحشيانه به در لگد مي‌زد.و گويي هنوز دز پي بهانه مي‌گشت.&lt;BR&gt;...&lt;BR&gt;گفتم شايد به بهانه رويارويي با علي(ع) از خطاب من پرهيز مي‌كند.چاره اي نبود.از دختز پيامبر(س) كه بايد شرم مي‌كردند.چاره اي نبود. از ناموس خدا كه بايد شرم مي‌كردند.چاره اي نبود.خود برخاستم.&lt;BR&gt;و در حالي كه آرام قدم برمي‌داشتم، پشت در رفتم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;....&lt;BR&gt;ابليس را گفتم: « من دختر پيامبرم. نمي‌داني؟هنوز كفن پيامبر خشك نشده است.و هنوز اين در و ديوار بوي حضور آسمانيش را دارد.از او شرم نمي‌كنيد؟ »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;ديگر بايد بر مي‌گشت.ديگر بايد مي‌ترسيد و خاموش مي‌شد.ديگر بايد آرام مي‌گرفت.اما بي حيا فرياد زد:&lt;BR&gt;« ما با زنها كاري نداريم. »و نعره كشيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;نمي‌دانم چه شد؛&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;نفهميدم چه كرد؛&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;ندانستم چه پيش آمد؛ &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;كه از درون پيكرم، &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;« محسن » شكست &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;و من فرو ريختم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;پی نوشت:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;برگرفته شده از کتاب بیت الاحزان آقای محمدرضا زائری عزیز...سال گذشته هم این مطلب رو نوشته بودم ...چند وقت قبل قرار بود این مطلب بعلاوه چند مطلب دیگه در همین رابطه توی ماهنامه جوان منتشر بشه...که معمولا هرشماره مطلبی رو توی این نشریه می نویسم... اما ظاهرا بخاطر گفتن بی پرده حقایق ماجرا این مطلب رد شد...به همین دلیل تصمیم گرفتم دوباره بنویسم...&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;......&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;عادت شده توی بعضی ماه ها کم  بنویسیم و توی خرداد ماه همیشه به اندازه کل سال مطلب بنویسم...فکر کنم خرداد امسال هم اینجور بشه...&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 May 2008 16:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webnevesht&amp;postid=246</comments>
<dc:creator>webnevesht</dc:creator>
<guid>http://webnevesht.blogfa.com/post-246.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
