تبليغاتX
وب نوشته های یک برنامه نویس

صفحه نخست| بايگاني | پروفايل مدير وبلاگ | تماس با من

 

می مانی یا می روی؟


|| [لينك مطلب]

شخصی نوشت


همسفرم و همراهم...

سلام و امن و امان خداوند بر وجود زمین تا آسمانی ات.

بر وجود خاكی ات كه هر آنچه به دست می آوری و زیور اخلاق و رفتار و انگیزه هایت می كنی، وجودی از نور را در آنسوی خاك و در فراتر از زمان برای روزگار بعد از قیام قیامت و فرا رسیدن ساعت می سازد.

آنگاه كه چهره ها بی نقاب عیان میشوند و آدمی با آنچه فرصت داشت بر روی زمین؛ تا بسازد برای این زمان بی زمان و ابدی و جاوید، روبرو شود و حقیقتا همه آنها را مشاهده كند.

سلام و امن و امان الهی بر همه وجودت،‌ برای سربلندی و سفید رویی در روزی كه سرها همه به زیراند و شرمسار؛

از زشتی و كوتاهی و قصوری!!!

كه در مسابقه بزرگ روی زمین، از تولد تا مرگشان، فرصت داشتند تا هر چه خوبی و خیرات و نیكویی و عمل صالح و پاكیزه و یكتوست جمع كنند و بفرستند به عنوان آذوقه...

برای "یوم لا ینفع نفس و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم".

the day when neither wealth nor sons shall benefit

روزى كه هیچ مال و فرزندى سود نمى‏دهد. مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا بیاورد.

شعرا 88

همسفرم و همراهم...

وقتی چشمانم را خیره می كنم و دقیقتر و تنگ تر و ریزتر نگاه می اندازم به ریزترین حركات این زندگی كه در اطرافم در حال گذر است، تا مگر نشانه ای از فهم این واقعه بزرگ را ببینم و بیابم و كشف كنم و از آن الگو گیرم، دریغا و دردا !!!

وقتی گوشهایم را تیزتر میكنم و با حساسیت ویژه ای تمام حواسم را جمع می كنم تا مبادا حرفی از زبان آنان خارج شود كه گویای هراس و برنامه مندی آنان برای این روز بزرگ و عظیم باشد، كه نكند از گوشم به در رود و بی بهره از كنارش رد شوم، اما... دریغا و دردا... دردا و دریغا !!!

همسفرم و همراهم...

چه چیز آماده شده است برای "یوم لاَ یَنفَعُ نَفْسًا إِیمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِی إِیمَانِهَا خَیْرًا ".

in the day when some of the signs of your lord come, no soul will be benefited by its belief had itnot believed before or earned good in its belief

روزى كه پاره‏اى از نشانه‏هاى پروردگارت [پدید] آید كسى كه قبلا ایمان نیاورده یا خیرى در ایمان آوردن خود به دست نیاورده ایمان آوردنش سود نمى‏بخشد

انعام 158

آنگاه كه لیستی از نداشته هایم را روبرویم قرار می دهم تا برای هر روزم برنامه ای بنویسم كه نداشته هایم كم و دارایی ام افزون شود، همواره قلب سلیم را كم می آورم و آن را در بلندای نقوص خویش می یابم، دریغا و دردا...

همسفرم و همراهم...

با خود فكر می كردم، زمانه ما كه هزار عنوان برایش نوشته اند و صدها برچسب بر آن چسبانده اند تا زینتی باشد برای همایش ها و كنفرانس ها و بهانه ای باشد برای راه اندازی سازمان های عریض و طویل جهانی و مرهمی باشد برای "درد بی قلب سلیمی"؛ واقعا چه زمانی است؟

قرن بحران است اما كدام بحران؟ بحران آب یا گندم؟

بحران نفت یا سوخت؟ بحران شكر یا نبات؟ بحران جنگ یا بیماری؟

بحران ایمان است و اخلاق... اما كدام ایمان و كدام اخلاق؟

راستی همسفرم، به بزرگی دردی فكر می كنم كه با ایمان و اخلاقآدمی به كج راهه رود و این درد بزرگیست برای ما، كه عمری را صرف ایمانی كنیم كه خیری در آن نباشد. به اخلاقی ملبس باشیم كه حسنه ای و فضیلتی نداشته باشد. سالها مشغول سجده ای باشیم كه به جای الله بر بتی سجده می كردیم كه چه بسا خودمان بودیم...خودخواهی مقدسمان... خود مقدس بینی زیركانه و نامحسوس خودمان...

راستی همسفرم... حس می كنم زندگی با همه زیبایی اش، با همه دلربایی اش، با همه نعمت و لطافتش همه آن زمانیست كه یا خواهیم رویید یا خواهیم پژمرد. یا شكوفه خواهیم زد یا بی آب و باران و نور به خاك خواهیم افتاد... زندگی با همه عطش و تعلقی كه به آن داریم و حاضر نیستیم از آن دل بكنیم سخت است و نیاز به هوشیاری مدام دارد. برای همین است كه فكر میكنم زندگی بیشتر از آنكه شبیه چیزی باشد و میازمند چیزی دیگر، زندگی فرصت جهاد است و تازه جهاد نیز از كلاه های گنده ایست كه سرمان گذاشته اند!!!

همسفرم .. همراهم... هم بال و پر پروازم...

بیا فكر كنیم و مقایسه كنیم حال همراهان پیامبران، محمد امین را آنگاه كه از چكاچك شمشیرهای برهنه برگشته بودند و فكر تقسیم غنایم لحظه ای آرامشان نمی گذاشت. آنگاه كه پیامبر فرمود مرحبا به قومی كه از جهادی كوچك و خرد و ریز و اندك و اصغر برگشتند و راهی جهادی بزرگ و سترك و پهن و عظیم و اكبرند.

چه می یابی از این قیاس نورانی... از عطری كه مشامت را می گیرد كدام راه را پیش چشمانت می بینی؟ گوش ات به كدامین زنگ جرس سو می گیرد و تیز می شود؟ راستی آیا تو نیز با من هم فكری كهتیزهوشی بزرگی می طلبد تا جهاد و سنگر و میدان و دشمن و دوست را از هم بشناسی و از هر لباسی كه باشد بیرون بكشی و جهاد اكبر را با اصغر گم نكنی و اشتباه نگیری و آنگاه كه باید می نشستی برنخیزی و انگاه كه باید قعود میكردی و قدم تا می كردی و زمین را بستر خود می ساختی بلند نشوی و قامت علم و سینه پهن نكنی؟؟؟!!!

همسفرم و همراهم و هم بال و پرم...

راه طولانی و آذوقه ها كم است...

زمان اندك و باقی مانده نا امن و نامعلوم است!!!

كدام سوت پرواز ما را به خود خواهد خواند و پایان را اعلان خواهد كرد؟گریه ناك ترین خنده این است كه با همه این اوضاع و احوال، باز هم سر از خفتن نگیریم و برنامه های امروز و فردایمان را برای دوره ای كوتاه بنویسیم. زشت ترین كار این است كه قدم در قدم گاه های كوران بگذاریم و نور را به تاریكی بفروشیم و سوت و كف امروز را بهای احست و سلام و درود و مرحبای فردای جاوید كنیم...

هم قدم و هم سفرم ....

چه می كنی؟ می مانی یا می روی؟

كدام راه را بر می گزینی؟

تن و جان و روح و روان و وجودت را بنده كدام آرمان می سازی؟

خویش را به كدام ارزش و كدام مكتب و كدام قرائت می فروشی؟

بهای خویش را چه انتخاب كرده ای؟

بازار گرمیست... سخت گرم... كالاهای وجود را عیان و رنگین و براق كرده اند و سر هر كوی و برزن به فروش گذاشته اند... فرصت فروش است ... برای ما نیز فرصت فروش است... اگر نفروشیم داستان ما نیز همان یخ فروشی خواهد بود كه نفروخت و آب شد... عمر می گذرد و یخ هایمان هر روز آب تر می شوند...

كالایت را چگونه و كجا خواهی فروخت؟؟؟

قرعت باب رحمتك بید رجائی

قرعت باب رحمتك بید رجائی

قرعت باب رحمتك بید رجائی

...

..

.

 

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت12:22 بعد از ظهر

احوالات روزانه

عالم بی وطنی رفقای ما

بیا دل به دریا بزن

پیرامون هتک حرمت امام هادی علیه اسلام

بهانه ی خلقت

 


يک آهنگي بود چند وقتي خيلي گوش ميدادمش...يه تيکه از شعرش اين بود...خدايا فاصله ات با من خودت گفتي که کوتاهه، از اينجا که من ايستادم چقدر تا آسمون راهه...دلم براي آسمان تنگ شده...ديگر آسمان را نخواهم ديد...


دو هفته پیش با بانو رفتیم دیدن فیلم قلاده های طلا...تجربه ی خوبی بود از یک فیلم انقلابی و سیاسی....مرزبندی خوبی داشت بین افرادی که صادقانه فکر میکردند در انتخابات 88تقلب شده و اعتراض داشتند و میان منافقانی که قصد براندازی داشتند... سکانکس حمله به پایگاه بسیج را خیلی خوب نشون داده بود


با جرات می توانم بگویم برایم اهمیت ندارد که از نظر منتقدین بیوتن -یا بی وطن- کتاب قوی ای باشد یا ضعیف...و یا کسی خوشش بیاید از آن یا نه...مهم این است که بی وتن یکی از تاثیرگذارترین کتاب هایی بود که در عمرم خوانده ام...حداقل برای من اینطور بود و همچنان بارها و بارها که آنرا می خوانم از خواندن خط به خط آن لذت می برم...عالم بی وتنی هم عالمی دارد برای خودش..خواندن آن را از دست ندهید.

راهنمای سیر مطالعاتی آثار علامه مصباح یزدی
در اربعین چه گذشت؟
سر نوشت اسرائیل را به دست لرها بسپارید.
رفتار جانبازان ایرانی دختر اتریشی را مسلمان کرد
آقای یامین پور! اول جنگ است
برای فوتبال وقت داریم، برای علامه امینی نه
راز نادر طالب زاده و مهمانانش
تئوری مهندسی برخوردها با سران فتنه
تاریخ 2500ساله صهیونیستی است
قابل توجه کاشفان فتنه دوم!
آرشيو پيوندهاي روزانه

 

در آغاز هيچ نبود و کلمه بود و آن کلمه خدا بود. و کلمه بي زباني که بخواندش و بي انديشه اي که بداندش ، چگونه مي تواند بود؟ و خدا يکي بود و جز خدا هيچ نبود... و با نبودن چگونه مي توان بودن؟ و خدا بود و او با عدم و عدم گوش نداشت... حرف هايي هست براي گفتن... که اگر گوشي نبود نمي گوييم و حرف هايي هست براي نگفتن . حرف هايي که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمي آرند . حرفهايي شگفت ، زيبا و اهورايي همين هايند و سرمايه ماورايي هر کس به اندازه حرفهايي است که براي نگفتن دارد.

  • حرم نوشت
  • اتوبوس نوشت
  • شهر نوشت
  • سیاسی نوشت
  • شخصی نوشت
  • قلم نوشت
  • فلسطين،اسرائيل،صهيونيسم
  • علم و فن آوری
  • نرم افزارهای آزاد
  • روزنوشت
  • سیاست داخلي
  • فرهنگ و هنر
  • ما و آقا مرتضا
  • روزمرگي ها
  • سياست خارجي
  • نقد دولت دهم
  • امام خامنه ای
  • علامه مصباح یزدی
  • علامه جعفری
  • توحید نامه
  • خاطرات من و ام اس
  • مسافر
  • جلیل صفربیگی
  • ارمیا معمر
  • شازده کوچولو
  • توهم
  • محمد مسيح مهدوی
  • محمدرضا زائری
  • پارتیزان
  • یه امل مدرنیسم نشده
  • بچه هاي قلم
  • عاشقانه
  • اميرمهدي حكيمي
  • گلبرگ
  • حيات طيبه
  • منتظران ياس
  • قاصدک
  • عطر سیب و یاس
  • بانوی اردیبهشت
  • دست نوشته های یک بسیجی
  • فرصت
  • کرم شب تاب
  • آرون شید
  • کجایید ای شهیدان خدایی
  • قصر شیرین
  • تاریخ مصرف
  • قلم زن
  • مرگ آگاهی
  • یه روزی،یه جایی،یه کسی
  • بوم دل
  • شفاعت
  • اردیبهشت 1391
  • فروردین 1391
  • اسفند 1390
  • بهمن 1390
  • دی 1390
  • آذر 1390
  • آبان 1390
  • مهر 1390
  • شهریور 1390
  • مرداد 1390
  • تیر 1390
  • خرداد 1390
  • اردیبهشت 1390
  • فروردین 1390
  • اسفند 1389
  • بهمن 1389
  • دی 1389
  • آذر 1389
  • آبان 1389
  • مهر 1389
  • شهریور 1389
  • مرداد 1389
  • تیر 1389
  • خرداد 1389
  • اردیبهشت 1389
  • فروردین 1389
  • اسفند 1388
  • بهمن 1388
  • دی 1388
  • آذر 1388
  • آبان 1388
  • مهر 1388
  • شهریور 1388
  • مرداد 1388
  • تیر 1388
  • خرداد 1388
  • آرشيو
  •  

    و قسم به نفس و آنكه آن را ساخت . در حالي كه قبل از آن نبود . و به آنچه كه هيچ نميدانست اين نفس ، به او آموخت . ياد داد .
    ياد داد چه چيز نيكو و چه چيز نانيكوست . چه چيز زيبا و چه چيز نازيباست . و اينكه به كدام سمت بايد برود و به كدام سمت بايد نرود . و كدام سفره بنشيند و كدام سفره ننشيند ! و همه چيز را از هر آنچه بايد مي دانست ياد داد و او دانست !!! فرصت پروانگي را به او گوشزد كرد . و او فهميد كه بايد پروانه باشد .
    و فهميد كه هركس پروانه شد پرواز خواهد كرد و آزاد خواهد بود !!! و فهميد كه هر كس دل به پيله بندد خواهد ماند. خواهد پوسيد !!! و او دانست كه بايد كدام سمت برود كه پروانه شود و كدام سمت نرود كه بالهايش نسوزد !!! ......
    او ياد داده و ما گم شده ايم !!! ما گم شده ايم يا آنچه كه به آن ياد داد ؟ به چه چيز ياد داد ؟ آن چيز كجاست ؟ گم شده يا زير گرد و غباري مانده ؟ زير گرد و غبارها مانده و دلش گرفته است ! از زير ميغ ماندن ... از زير خروارها خواب ماندن .. از زير تل هايي از بي توجهي ماندن ... ........
    قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّيهَا اين است و جز اين نيست كه هر كس از فرزندان آدم و حوا ، كه تزكيه كرد سعادتمند خواهد بود . با تزكيه پيله را خواهد شكست و پروانه خواهد شد . راهي جز پيله شكستن براي پروانه شدن نيست . راهي جز تزكيه براي پيله شكستن نيست . اين را آن گفت كه هم پيله را ساخت و هم فرصت پروانگي را ياد داد و هم آن فرصت را به او بخشيد . او كه بازي نميكند ! و او كه اشتباه نمي گويد ! او كه بخيل نيست ! و او كه حسود نيست ! و او كه طمع ندارد ! او فقط او را دوست دارد . او را عاشق است . براي معشوقش پروانگي را بهتر مي پسندد . آلودگي را براي او نمي پسندد . .........
    و در اين فرصت پروانگي كسي هست كه : طيبا لخلقنا ؛ و طهاره لانفسنا ؛ و تزكيه لنا و تزكيه لنا و تزكيه لنا و تزكيه لنا و تزكيه لنا و تزكيه لنا و تزكيه لنا و تزكيه لنا و تزكيه لنا و تزكيه لنا ...... بيابيد كه تسليم آغاز حيات طيبه است؛ و تزكيه ،كاشته شدن در حيات طيبه و ريشه دواندن در آن

    ..

    ..

    ..

    ..

    ..

    ..

    ..

    ..

    ..