تبليغاتX
Webnevesht
 

و در آغاز هیچ نبود و کلمه بود و آن کلمه خدا بود. و کلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بداندش ، چگونه می تواند بود؟ و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود... و با نبودن چگونه می توان بودن؟ و خدا بود و او با عدم و عدم گوش نداشت... حرف هایی هست برای گفتن... که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرف هایی هست برای نگفتن . حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند . حرفهایی شگفت ، زیبا و اهورایی همین هایند و سرمایه ماورایی هر کس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

دل نوشت
روزنوشت
سیاست و اجتماع
فرهنگ و هنر
ما و آقا مرتضا
شخصی
خط نوشت
روزمرگي ها

توحید نامه
يك خواب آلود
وحدت عماد
جلیل صفربیگی
ارمیا معمر
محمدحسین رنجبران
نیایش ققنوس
الهه مشرق زمين
صداي بال فرشتگان
دکتر افروغ
توهم
محمد مسيح
محمدرضا زائری
پارتیزان
یه امل مدرنیسم نشده
علیرضا ناصح
چهار ديپلمات
و عشق صدای فاصله هاست
مبارزه با تهاجم فرهنگی
ته تغاری خانواده
علی طائبی
محمدآل حبيب
حجت حسنی سعادت
بچه هاي قلم
پارادایس
مسافر کوچولو
خبرنگار مسلمان
اميرمهدي حكيمي
گلبرگ
حيات طيبه
الوهیت
دستنوشته های احمقانه
ما همه خوبیم
شعری برای تو ...
ميدون مين
بیا بیا که مرا باتو ماجرایی هست
من ٍ او
داداشيم
B L O G F A

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384

 


صفحه نخست  | بايگاني  | فتوبلاگ  |  درباره من  |  تماس با من

 

 
 

 

سفرنامه کویت ××× قسمت سوم

روزنوشت


روز سوم

در سومین روز سفر برنامه خاصی نداشتیم و قسمت اصلی برنامه ما به شب بر می گشت که با مسئولان سازمان پیشاهنگی کویت دیدار داشتیم. صبح امروز به تعدادی از بازارهای کویت رفتیم تا ضمن خریدی کم با کشور کویت بیشتر آشنا شویم. امروز نیز مانند روزهای قبل خانواده آقای صادقی نیز همراه ما آمده بودند و نیز خانم تهانی و خانم العنزی هم همراه ما بودند. ماجد نیز مانند دو روز قبل همواره از ما عکس می گرفت. ماجد مصطفی دکترای روانشناسی داشت و از همان روز اول با بچه ها حسابی رفیق شده بود. شب در هتل برای دیدار با مسئولان سازمان پیشاهنگی کویت آماده می شدیم که اعلام شد آنها به هتل ما آمده اند و در قسمت لابی هتل منتظر ما هستند .ما نیز خود را آمده کردیم و همراه هدایایی که از طرف سازمان دانش آموزی ایران با خود آورده بودیم به محل برگزاری جلسه آنشب رفتیم. مسئول فعالیت های فرهنگی سازمان پیشاهنگی کویت در ضمن سخنان خود به نمایندگی از طرف خود و وزارت آموزش و پرورش و تمام مردم کویت آرزوی اقامت خوشی در وطن دوم(کویت) برای ما کردند.

بعد از صحبت های ایشان دانش آموزان سوالات خود را درباره آموزش و پرورش و سازمان پیشاهنگی کویت از وی پرسیدند که به یک یک سوالات پاسخ داد. ما نیز قطع نامه صلحی را تهیه کرده و به ۳ زبان فارسی ، انگلیسی و عربی ترجمه کرده بودیم و خواستار آن بودیم که این قطع نامه به امضای دانش آموزان ایرانی و کویتی برسد. ایشان پس از خواندن قطع نامه به یکی از تبصره های دستورات اجرایی آن ایراد گرفت که آقای سپیدنامه ضمن توضیح درباره آن ، وی را متقاعد ساخت . در پایان نیز از طرف سازمان پیشاهنگی کویت هدایایی به ما اهدا شد و خانم زریاب به نمایندگی از بقیه بچه ها ضمن تشکر و قدردانی از مسئولان آموزش و پرورش و سازمان پیشاهنگی کویت ، از کمک های انسان دوستانه کویت به زلزله زدگان بم تشکر کرد و از آنان خواستیم تا در آینده ی نه چندان دور دانش آموزان کویتی را نیز به ایران بیاورند.

از نکات جالب در این اردو این بود که مسئول فعالیت های فرهنگی سازمان پیشاهنگی کویت وقتی مشاهده کرد که بچه ها به زبان انگلیسی تسلط کامل دارند از آقای سپیدنامه پرسید آیا بقیه بچه ها هم همین گونه می توانند به انگلیسی صحبت کنند؟ آقای سپیدنامه هم با لبخند پاسخ دادند بله، یکی از شرایط انتخاب بچه ها برای این اردو تسلط به زبان انگلیسی بود.

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 19:0

     |لينك مطلب

 

 

 


 

طراحي :محمدرضا سلطاني - الگو گيري از سايت آرمانشهر