تبليغاتX
Webnevesht
 

و در آغاز هیچ نبود و کلمه بود و آن کلمه خدا بود. و کلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بداندش ، چگونه می تواند بود؟ و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود... و با نبودن چگونه می توان بودن؟ و خدا بود و او با عدم و عدم گوش نداشت... حرف هایی هست برای گفتن... که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرف هایی هست برای نگفتن . حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند . حرفهایی شگفت ، زیبا و اهورایی همین هایند و سرمایه ماورایی هر کس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

دل نوشت
روزنوشت
سیاست و اجتماع
فرهنگ و هنر
ما و آقا مرتضا
شخصی
خط نوشت
روزمرگي ها

توحید نامه
يك خواب آلود
وحدت عماد
جلیل صفربیگی
ارمیا معمر
محمدحسین رنجبران
نیایش ققنوس
الهه مشرق زمين
صداي بال فرشتگان
دکتر افروغ
توهم
محمد مسيح
محمدرضا زائری
پارتیزان
یه امل مدرنیسم نشده
علیرضا ناصح
چهار ديپلمات
و عشق صدای فاصله هاست
مبارزه با تهاجم فرهنگی
ته تغاری خانواده
علی طائبی
محمدآل حبيب
حجت حسنی سعادت
بچه هاي قلم
پارادایس
مسافر کوچولو
خبرنگار مسلمان
اميرمهدي حكيمي
گلبرگ
حيات طيبه
الوهیت
دستنوشته های احمقانه
ما همه خوبیم
شعری برای تو ...
ميدون مين
بیا بیا که مرا باتو ماجرایی هست
من ٍ او
داداشيم
B L O G F A

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384

 


صفحه نخست  | بايگاني  | فتوبلاگ  |  درباره من  |  تماس با من

 

 
 

 

سفرنامه كويت ×××قسمت اول


سلام دوستان

همون جور که قبلا گفته بودم می خوام بیشتر از خودم بنویسم. به همین خاطر می خوام خاطرات سفرم به کویت را بنویسم.این سفر که اردیبهشت ماه سال ۸۳ انجام شد در حقیقت اردویی بود که از طرف سازمان دانش آموزی ایران برگزار شده بود که هدف از برگزاری این اردو بازدید از مراکز علمی و آموزشی و فرهنگی کشور کویت و همچنین تشکیل کانون دوستی دانش آموزان ایران و کویت بود.

در این سفر به جز من ۱۱ نفر دیگر هم حضور داشتند .جمعا ۴پسر بوديم و ۸ دختر و دو تا سرپرست . البته دو تا ديگه از بچه ها هم بودن كه چون مشمول سربازي شده بودن نتونستن بيان.

خب زياد سراغ حاشيه نمي رم و مي رم سر اصل مطلب.

اول اينكه اين سفر نامه رو تقديم مي كنم به تمام دوستان عزيز و گرامي :

سهند عارفي اسكويي         ميلاد ملكي                 رضا طاهری

 محبوبه باباپور زرياب         نگار لطفي زاده          نيكو جاويدپور         

رعنا تابش                 الهام اميروند         معصومه ثامني راد

          فرزانه زارعي              مرجان فيروزي

و  دوست عزيزم جناب آقاي    صمد نوروزيان    و سرپرستان گرامي 

جناب آقاي بهروز سپيدنامه و سركار خانم سكينه سالمي

و دوست عزيز   جناب آقاي آرش منظم

 

اين شما و اين قسمت اول سفرنامه كويت:

روز اول

و سرانجام انتظار ها به سر رسيد و پس از گذشت يكسال و دوماه به تمام دانش آموزان منتخب اعزامي به كويت اعلام شد كه در روز چهارشنبه ۹ ارديبهشت در اردوگاه شهيد باهنر تهران حضور پيدا كنند تا راس ساعت ۳ صبح به سمت فرودگاه حركت كنيم كه راس ساعت ۵:۴۵ به كويت پرواز خواهيم كرد. در روز چهارشنبه برخي از اعضاي اردو در اردوگاه گرد هم آمدند و پس از صرف شام جلسه اي با حضور خانم رحيمي و آقاي سپيدنامه و اعضا برگزار شد. در اين جلسه بچه هاي گروه نظرات و پيشنهادات خود را ارائه دادند و خانم رحيمي و آقاي سپيدنامه نيز به سوالات آنان پاسخ گفتند.

سپس در ساعت ۳:۱۵ بامداد به سوي فرودگاه مهرآباد حركت كرديم و پس از ملحق شده ۳ نفر ديگر از بچه ها به گروه در فرودگاه و پس از طي مراحل مختلف كنترل گذرنامه ها و تحويل بارها سرانجام هواپيماي ملي كويت در ساعت ۶:۱۰ صبح آسمان تهران را به مقصد كويت ترك كرد و پس از عبور از آبهاي نيلگون خليج فارس در ساعت ۷:۲۵ كوير خشك و خالي از سكنه اي در زير پايمان پديدارشد كه نويد ورود به كويت بود و پس از لحظاتي با فرودي آرام و لذت بخش وارد فرودگاه كويت شديم و در لحظه ورود با استقبال فوق العاده و صميمانه مسئولان آموزش و پرورش كويت و مسئولان و دانش آموزان ايراني مقيم كويت بويژه جناب آقاي صادقي رايزن فرهنگي سفارت و آقاي شعشعي معاونت سفارت جمهوري اسلامي ايران در كويت مواجه شديم كه پس از اين استقبال گرم و صميمانه بچه ها احساس دوري از سرزمين را با صفاي گرم مردمان كويت به تدريج از ياد بردند ولي آنگونه كه خود اظهار مي كردند  هيچ گونه دلتنگي وجود آنان را نه در آغاز سفر و نه در خاك كويت فرا نگرفته بود!!!!!!!! و اين نشان مي داد كه آنان كويت را همچون كشور خود مي دانستند . با توجه به اختلاف زماني حدود يك ساعت و نيم كويت با ايران حوالي ساعت ۸:۳۰ وارد هتل السفير واقع در منطقع رقعي كويت شديم و با رايزن فرهنگي سفارت و تعدادي از مسئولين آموزش و پرورش ملاقات كرديم كه در خصوص برنامه هاي آتي حضور دانش آموزان در كويت برنامه ريزي لازم صورت گرفت. سپس براي صرف صبحانه به رستوران هتل رفته و پس از آن زمينه هاي بيشتر آشنايي دانش آموزان ايراني با مسئولان كويت فراهم شد. در همان ابتدا بچه ها  خود را به ۳ گروه ۴ نفره تقسيم كردند و پس از تعيين اتاق ها دانش آموزان در گروه هاي ۲ نفري براي استراحت روانه اتاق هاي خود شدند. بعد از كمي استراحت از كافي نت واقع در هتل استفاده كرديم. بعد از ظهر آن روز براي بازديد از برجهاي كويت آماده شديم كه در لابي هتل خانم تهاني رئيس سازمان پيشاهنگي كويت(يا همان سازمان دانش آموزي خودمان) را ملاقات كرديم . بچه ها نيز به شوخي در بين خود او را خانم شاه حسيني خطاب مي كردند. وي نيز به همراه ما به بازديد از برجهاي كويت پرداخت.

اين برجها شامل ۳ برج به اندازه هاي متفاوت مي باشند. ۲ برج به صورت كروي است كه يكي از آنها مخزن تامين آب شيرين منطقه خود و ديگري به صورت محلي براي تفريحات بود كه رستوران گرداني نيز در قسمت كروي آن تعبيه شده بود. برج سوم هم به منظور تامين نور دو برج در بين آنها ساخته شده بود. در طي مسير نيز دانش آموزان از اطلاعاتي كه آقاي ماجد مصطفي العلي ميگفت استفاده كردند و بعد از حور در هتل و صرف شام براي استراحت روانه اتاق هاي خود شدند. از نكات جالب و به ياد ماندني در اين اردو غذاي آن بود كه باعث شد بچه ها حسابي دلشان براي غذاهاي مامان پز تنگ شود و در هر حالي بود غذاي آنجا را خورديم.

پايان روز اول

 

  نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 11:44

     |لينك مطلب

 

 

 


 

طراحي :محمدرضا سلطاني - الگو گيري از سايت آرمانشهر