
داشتم حافظ مي خوندم...
اين شعر اومد...
ساقي به نور باده بر افروز جام ما/ مطرب بگو كه كار جهان شد به كام ما
ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم/ اي بي خبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق/ ثبت است بر جريده عالم دوام ما
...
مستي به چشم شاهد دلبند ما خوش است/زان رو سپرده اند به مستي زمام ما
...
...
بيت سوم رو زياد شنيدم ولي بيت بالاييش برام آشنا اومد...يادم اومد يكي از دوستان روي كاغذ ابرو باد با قلم ني نوشته بود اين بيت رو... توي سازمان زير شيشه گذاشته بودم اونو...
ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم...اي بي خبر ز لذت شرب مدام ما
نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 0:1
|لينك مطلب