تبليغاتX
Webnevesht
 

و در آغاز هیچ نبود و کلمه بود و آن کلمه خدا بود. و کلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بداندش ، چگونه می تواند بود؟ و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود... و با نبودن چگونه می توان بودن؟ و خدا بود و او با عدم و عدم گوش نداشت... حرف هایی هست برای گفتن... که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرف هایی هست برای نگفتن . حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند . حرفهایی شگفت ، زیبا و اهورایی همین هایند و سرمایه ماورایی هر کس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

دل نوشت
روزنوشت
سیاست و اجتماع
فرهنگ و هنر
ما و آقا مرتضا
شخصی
خط نوشت
روزمرگي ها

توحید نامه
يك خواب آلود
وحدت عماد
جلیل صفربیگی
ارمیا معمر
محمدحسین رنجبران
نیایش ققنوس
الهه مشرق زمين
صداي بال فرشتگان
دکتر افروغ
توهم
محمد مسيح
محمدرضا زائری
پارتیزان
یه امل مدرنیسم نشده
علیرضا ناصح
چهار ديپلمات
و عشق صدای فاصله هاست
مبارزه با تهاجم فرهنگی
ته تغاری خانواده
علی طائبی
محمدآل حبيب
حجت حسنی سعادت
بچه هاي قلم
پارادایس
مسافر کوچولو
خبرنگار مسلمان
اميرمهدي حكيمي
گلبرگ
حيات طيبه
الوهیت
دستنوشته های احمقانه
ما همه خوبیم
شعری برای تو ...
ميدون مين
بیا بیا که مرا باتو ماجرایی هست
من ٍ او
داداشيم
B L O G F A

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384

 


صفحه نخست  | بايگاني  | فتوبلاگ  |  درباره من  |  تماس با من

 

 
 

 

و غزه...در آتش و خون...و ما تنها تماشاچیان فاجعه ایم...

سیاست و اجتماع


و غزه ...
سرزمين مقاومت ...
در آتش و خون...
و تو مي بيني، مردماني كه نه آب، نه غذا ، نه دارو، نه سوخت...
كه حتي حق زنده بودن ندارند...
و ما اينجا ،
تنها تماشاچيان واقعه ايم...
تنها نگاه مي کنيم با چشم هاي مبهوت و دست هاي خالي
نگاه مي کنيم به تصاويري که از آن بوي باروت، و گوشت سوخته نمي آيد
و گوش مي سپاريم به خبرهايي که حقيقت زندگي ، حقيقت مرگ در ميان آنها گم شده است.
عشق را دوباره به مسلخ برده اند و ما اينجا بيکاره ترين تماشاچيان فاجعه ايم.
و چقدر تنها هستيم....
و شايد
مردم فلسطين بيشتر...
تنها كارمان شده است محكوم كردن
و كشورهاي عرب بي غيرت تر از قبل...
وما نيز تنها محكوم ميكنيم....
تنها تماشاچي هستيم...
و به يادم مي آيد آن سخن رسول مهر را كه :
اگر فرياد مظلوميت مسلماني را شنيدي و به ياري او نشتافتي مسلمان نيستي...
و وصي او كه:
اگر خلالي بر پاي زني يهودي رود و مرد مسلمان از غصه بميرد رواست...
و اگر ما از غصه نمي ميريم ...

فلسطین، خون، شهید، سنگ، غزه

 

پي نوشت:

  • با خودم فكر ميكردم اگر سلاح بدهيم به حماس ...آن هم زياد... چه مي شود؟
  • اين روزها به دوستان و البته خودمان توصيم ميكنيم خوانده سوره حشر را ... كه نازل شده بود درباره جنگ مسلمانان و يهوديان... وقت زيادي نمي گيرد...شايد چند دقيقه...
  • ياد علي محمد مودب بخير كه مي گفت: چيست اين آمريكا كه عده اي با يك بغل ريش از خدا نمي ترسند و از آمريكا مي ترسند...اسرائيل را هم اضافه كنيد.
 

  نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 19:6

     |لينك مطلب

 

 

 


 

طراحي :محمدرضا سلطاني - الگو گيري از سايت آرمانشهر