تبليغاتX
Webnevesht
 

و در آغاز هیچ نبود و کلمه بود و آن کلمه خدا بود. و کلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بداندش ، چگونه می تواند بود؟ و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود... و با نبودن چگونه می توان بودن؟ و خدا بود و او با عدم و عدم گوش نداشت... حرف هایی هست برای گفتن... که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرف هایی هست برای نگفتن . حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند . حرفهایی شگفت ، زیبا و اهورایی همین هایند و سرمایه ماورایی هر کس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

دل نوشت
روزنوشت
سیاست و اجتماع
فرهنگ و هنر
ما و آقا مرتضا
شخصی
خط نوشت
روزمرگي ها

توحید نامه
يك خواب آلود
وحدت عماد
جلیل صفربیگی
ارمیا معمر
محمدحسین رنجبران
نیایش ققنوس
الهه مشرق زمين
صداي بال فرشتگان
دکتر افروغ
توهم
محمد مسيح
محمدرضا زائری
پارتیزان
یه امل مدرنیسم نشده
علیرضا ناصح
چهار ديپلمات
و عشق صدای فاصله هاست
مبارزه با تهاجم فرهنگی
ته تغاری خانواده
علی طائبی
محمدآل حبيب
حجت حسنی سعادت
بچه هاي قلم
پارادایس
مسافر کوچولو
خبرنگار مسلمان
اميرمهدي حكيمي
گلبرگ
حيات طيبه
الوهیت
دستنوشته های احمقانه
ما همه خوبیم
شعری برای تو ...
ميدون مين
بیا بیا که مرا باتو ماجرایی هست
من ٍ او
داداشيم
B L O G F A

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384

 


صفحه نخست  | بايگاني  | فتوبلاگ  |  درباره من  |  تماس با من

 

 
 

 

اغماء

فرهنگ و هنر


طی چندسال گذشته در ماه رمضان شاهد پخش سریال های گوناگونی بوده ایم که هرچه جلوتر می آییم این سریالهای جنبه ماورایی و معنویت گرایانه ای پیدا می کنند.سریال هایی نظیر او یک فرشته بود، آخرین گناه ،صاحبدلان و... .

البته بحث معنویت گرایی در سینمای ایران که خود جای بحث دارد که چندسالی است برخی فیلمسازان به سراغ آن رفته اند و فیلمهایی از قبیل یک تکه نان، بید مجنون، خیلی دور خیلی نزدیک، قدمگاه و... از آنجمله اند.

امسال نیز شاهد پخش سریال زیبای اغما از شبکه اول سیما هستیم...فیلمی در ظاهر ماورایی... داستان این مجموعه در مورد شخصیت دکتر طه پژوهان معروف به پنجه طلایی هست. او که یک متخصص مغز و اعصاب است به خاطر معالجات فوق العاده اش این لقب را توسط رزمندگان دریافت کرده....داستان از آنجایی شروع می شود که همسر او دچاری بیماری شده و به اصرار او ، خود دکتر پژوهان جراحی همسرش را برعهده می گیرد اما پس از عمل جراحی، همسرش فوت میکند.

فوت همسرش و گفتگوی او با فردی در قبرستان سبب شک او در مورد خداوند می شود اما با زمزمه های فردی که از قسمت بعد وارد ماجرا می شود توبه کرده و به زندگی عادی خود ادامه می دهد... اما ورود این شخص جدید که در فیلم به نام الیاس شناخته می شود بگونه ای جریان زندگی او را تغییر میدهد...در این یادداشت قصد نقد و بررسی این سریال را ندارم بلکه میخواهم گذری داشته باشم به شخصیت الیاس...

ممکن است بسیاری از بینندگان این سریال مثل خود من از دیدن چهره زیبا ،روحانی و معنوی الیاس لذت برده و او را یک راهنما یا هادی که قصد هدایت و راهنمایی دکتر پژوهان را دارد در نظر گرفته باشند... اینکه به غیب آگاهی دارد، پیش گویی می کند و... . دکتر پژوهان نیز با دیدن این فرد و کراماتی که از او دیده است به نوعی او را مرشد خود دانسته و به حرفهایش عمل می کند...  بسیاری از ما با دیدن شخصیت الیاس در قسمت های اول این داستان به این فرد علاقه مند شده بودیم اما با گذشت دوسه قسمت دیدگاه دیگری نسبت به این فرد پیدا کردیم...

الیاس که در فیلم به عنوان یک عارف سالک معرفی شده است به راحتی غیبت می کند، خود دچار غرور است و این غرور را به دکتر پژوهان نیز منتقل می کند، در کوچکترین مسائل شرعی مانند نماز دچار اشتباه می شود و ...

اینکه یک فرد که ادعای عرفان وسیر و سلوک دارد دارای کرامات بشود دارای مراحلی است که اولین آنها انجام واجبات و ترک محرمات است . به قول خود الیاس پوسته دین. اما او ادعا می کند که وارد هسته دین شده است. اما بدون عبور از پوسته آیا می توان به هسته رسید؟

در این داستان هرچه جلوتر می رویم الیاس بیشتر و بیشتر رنگ عوض می کندو به جای آنکه او را به عنوان یک راهنما (یا به نظر برخی فرشته) ببینیم بیشتر و بیشتر به مانند یک نیروی اهریمنی است که از فرصت بوجود آمده ( شک و تردید دکتر پژوهان در مورد خدا به علت فوت همسرش) بخوبی استفاده کرده و خود را در قالب یک عارف سالک به او نزدیک کرده و او را تحت تسلط خویش گرفته است... برای نمونه سخن گفتن الیاس در قالب جسمانی رز قدیانی (یکی از بیماران دکتر پژوهان) در حین عمل جراحی ، پیش گویی او در مورد جوان بیست و دوساله ای که به بیمارستان آورده می شود و هرفردی جز دکتر پژوهان او را عمل کند می میرد(که اینچنین نیز می شود)...اینها نمونه هایی است که الیاس با بیان آنها برای دکتر پژوهان اعتماد او را به خود جلب می کند.

چگونه است که یک عارف سالک که ادعا می کند دارای کرامات است غیبت میکند، در مسائل شرعی همچون نماز دچار اشتباه می شود، تنها راه رسیدن به کمال را ابتدا سقوط می داند و سپس حرکت به سمت کمال(البته این مورد استثنا است زیرا افرادی بوده اند که با سقوط به کمال رسیده اند اما اینکه بگوییم تنها راه همین است جای سوال است! )....

سخن گفتن در مورد این شخصیت بسیار است که در حال حاضر فرصت کافی برای بیان آنها را ندارم...اما بیشتر در مورد آن خواهم گفت... فعلا در همین حد بدانیم که او نیرویی اهریمنی است کافی است تا با دید بازتری به داستان نگاه کنیم...

پی نوشت:

  • دلم برای موسوی (همکلاسی دختر دکتر پژوهان در دانشگاه ) می سوزد که احتمالا اتفاقی از جانب الیاس برای او رخ خواهد داد. (دلیلش که خب مشخصه دیگه)
  • این مطلب ادامه دارد...
 

  نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 13:10

     |لينك مطلب

 

 

 


 

طراحي :محمدرضا سلطاني - الگو گيري از سايت آرمانشهر