سه روزنوشت...
بسم الله...
روزنوشت ۱:
-
شده تاحالا یه تغییر و تحولی توی خودت احساس کنی؟ اصلا شده گاهی اوقات به تغییر و تحول فکر کنی؟
-
اصلا تاحالا به زندگی فکر کردی و اینکه چی بودی و چی شدی و چی میخوای بشی؟
-
اینکه از کجا اومدی و برای چی اومدی و برای چی هستی و کجا میخوای بری و برای چی؟
-
تا حالا شده به ققنوس فکر کنی؟ اینکه یه بار توی زندگی مثل ققنوس خودتو بسوزونی و دوباره از نو متولد بشی؟
-
یا مثل یه مار پوست بندازی و یه پوست جدید در بیاری؟
-
تا حالا شده به گذشته فکر کنی و به الانت و یه تصمیم جدی واسه آینده ات بگیری؟
-
شمایی که داری اینا رو میخونی ! پیشنهاد میکنم به اینچیزا فکر کنی؟
-
اینروزا خیلی احتیاج دارم به شب و سکوت و آرامش....اینکه توی اتاقم بشینم و فقط فکر کنم و بنویسم...
-
فقط فکر کنم و بنویسم... بنویسم و بنویسم...از هرچی توی ذهنمه....
روزنوشت ۲:
-
اینروزا خیلی فکرم مشغول شده...به همون آرامشی که گفتم احتیاج دارم و به سکوت و به نوشتن...
-
یه چیزایی توی سرمه... تا حالا شده یه تصمیمی بگیری و آرزو کنی جرات اجراشو داشته باشی؟
-
...................................... نقطه ها چیز خوبی هستن واسه گفتن ناگفته ها ، پس.......................................................................................................
روزنوشت ۳:
-
تا حالا شده به شعر بالای وبلاگ توجه کنی؟
-
و خدايي که در اين نزديکي است ...لاي اين شببوها .... پاي آن کاج بلند .... روي آگاهي آب .... روي قانون گياه .... من مسلمانم ....قبلهام يک گل سرخ ..... جانمازم چشمه .... مهرم نور .... دشت سجاده من .... من وضو با تپش پنجرهها ميگيرم .... در نمازم جريان دارد ماه .... جريان دارد طيف .... سنگ از پشت نمازم پيداست .... همه ذرات نمازم متبلور شده است …من نمازم را وقتي ميخوانم .... که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو .... من نمازم را پي «تکبيره الاحرام» علف ميخوانم .... پي «قدقامت» موج .... کعبهام بر لب آب ..... کعبهام زيراقاقيهاست .... کعبهام مثل نسيم، ميرود باغ به باغ .... ميرود شهر به شهر ... «حجرالاسود» من روشني باغچه است .... زندگي رسم خوشايندي است .... زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ ... پرشي دارد اندازه عشق... زندگي چيزي نيست ، كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود.. زندگي جذبه دستي است كه ميچيند....زندگي تجربه شب پره در تاريکي است … زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد…
پی نوشت:
-
بالاخره پایان نامه رو تحویل دادیم و بیست گرفتیم....داشتم فکر میکردم مهم نیست بقیه نمره ها بیست نباشن اینکه پایان نامه ات رو بیست بگیری این مهمه!!!!!......
-
راستی بالاخره وبلاگ یه جاییه واسه گفتن حرفای دلت یا مقاله های سیاسی اجتماعیت؟ گاهی اوقات فکر میکنم که... اونایی که از نزدیک منو میشناسن با اونایی که فقط منو توی اینترنت میشناسن و هردو شون هم اینا رو میخونن در مورد من چی فکر میکنن؟ یه دانشجوی فارغ التحصیل شده ی سیاسی که گاهی حرفای دلشو هم میزنه؟؟؟؟؟؟
-
بگذریم........................
-
خدایا از شعبان که استفاده نکردیم ، نذار رمضون هم بیاد و دست خالی بمونیم.....
-
نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 13:4
|لينك مطلب