تبليغاتX
Webnevesht
 

و در آغاز هیچ نبود و کلمه بود و آن کلمه خدا بود. و کلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بداندش ، چگونه می تواند بود؟ و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود... و با نبودن چگونه می توان بودن؟ و خدا بود و او با عدم و عدم گوش نداشت... حرف هایی هست برای گفتن... که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرف هایی هست برای نگفتن . حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند . حرفهایی شگفت ، زیبا و اهورایی همین هایند و سرمایه ماورایی هر کس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

دل نوشت
روزنوشت
سیاست و اجتماع
فرهنگ و هنر
ما و آقا مرتضا
شخصی
خط نوشت
روزمرگي ها

توحید نامه
يك خواب آلود
وحدت عماد
جلیل صفربیگی
ارمیا معمر
محمدحسین رنجبران
نیایش ققنوس
الهه مشرق زمين
صداي بال فرشتگان
دکتر افروغ
توهم
محمد مسيح
محمدرضا زائری
پارتیزان
یه امل مدرنیسم نشده
علیرضا ناصح
چهار ديپلمات
و عشق صدای فاصله هاست
مبارزه با تهاجم فرهنگی
ته تغاری خانواده
علی طائبی
محمدآل حبيب
حجت حسنی سعادت
بچه هاي قلم
پارادایس
مسافر کوچولو
خبرنگار مسلمان
اميرمهدي حكيمي
گلبرگ
حيات طيبه
الوهیت
دستنوشته های احمقانه
ما همه خوبیم
شعری برای تو ...
ميدون مين
بیا بیا که مرا باتو ماجرایی هست
من ٍ او
داداشيم
B L O G F A

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384

 


صفحه نخست  | بايگاني  | فتوبلاگ  |  درباره من  |  تماس با من

 

 
 

 

سه روزنوشت...

دل نوشت


بسم الله...

روزنوشت ۱:

  • شده تاحالا یه تغییر و تحولی توی خودت احساس کنی؟ اصلا شده گاهی اوقات به تغییر و تحول فکر کنی؟
  • اصلا تاحالا به زندگی فکر کردی و اینکه چی بودی و چی شدی و چی میخوای بشی؟
  • اینکه از کجا اومدی و برای چی اومدی و برای چی هستی و کجا میخوای بری و برای چی؟
  • تا حالا شده به ققنوس فکر کنی؟ اینکه یه بار توی زندگی مثل ققنوس خودتو بسوزونی و دوباره از نو متولد بشی؟
  • یا مثل یه مار پوست بندازی و یه پوست جدید در بیاری؟
  • تا حالا شده به گذشته فکر کنی و به الانت و یه تصمیم جدی واسه آینده  ات بگیری؟
  • شمایی که داری اینا رو میخونی ! پیشنهاد میکنم به اینچیزا فکر کنی؟
  • اینروزا خیلی احتیاج دارم به شب و سکوت و آرامش....اینکه توی اتاقم بشینم و فقط فکر کنم و بنویسم...
  • فقط فکر کنم و بنویسم... بنویسم و بنویسم...از هرچی توی ذهنمه....

روزنوشت ۲:

  • اینروزا خیلی فکرم مشغول شده...به همون آرامشی که گفتم احتیاج دارم و به سکوت و به نوشتن...
  • یه چیزایی توی سرمه... تا حالا شده یه تصمیمی بگیری و آرزو کنی جرات اجراشو داشته باشی؟
  • ...................................... نقطه ها چیز خوبی هستن واسه گفتن ناگفته ها ، پس.......................................................................................................

روزنوشت ۳:

  • تا حالا شده به شعر بالای وبلاگ توجه کنی؟
  • و خدايي که در اين نزديکي است ...لاي اين شب‌بوها .... پاي آن کاج بلند .... روي آگاهي آب .... روي قانون گياه .... من مسلمانم ....قبله‌ام يک گل سرخ ..... جانمازم چشمه .... مهرم نور .... دشت سجاده من .... من وضو با تپش پنجره‌ها مي‌گيرم .... در نمازم جريان دارد ماه .... جريان دارد طيف .... سنگ از پشت نمازم پيداست .... همه ذرات نمازم متبلور شده است …من نمازم را وقتي مي‌خوانم .... که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو .... من نمازم را پي «تکبيره الاحرام» علف مي‌خوانم .... پي‌ «قدقامت» موج .... کعبه‌ام بر لب آب ..... کعبه‌ام زيراقاقي‌هاست .... کعبه‌ام مثل نسيم، مي‌رود باغ به باغ .... مي‌رود شهر به شهر ... «حجرالاسود» من روشني باغچه‌ است .... زندگي رسم خوشايندي است .... زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ ... پرشي دارد اندازه عشق... زندگي چيزي نيست ، كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود.. زندگي جذبه دستي است كه مي‌چيند....زندگي تجربه شب پره در تاريکي است … زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد…

 

  • توی این یکی دو روزه به این فکر میکردم که سهراب توی این شعر زندگی رو معنی کرده...خیلی زندگی این مدلی لذت بخشه...یه زندگی لذت طلبانه....

پی نوشت:

  • بالاخره پایان نامه رو تحویل دادیم و بیست گرفتیم....داشتم فکر میکردم مهم نیست بقیه نمره ها بیست نباشن اینکه پایان نامه ات رو بیست بگیری این مهمه!!!!!......
  • راستی بالاخره وبلاگ یه جاییه واسه گفتن حرفای دلت یا مقاله های سیاسی اجتماعیت؟ گاهی اوقات فکر میکنم که... اونایی که از نزدیک منو میشناسن با اونایی که فقط منو توی اینترنت  میشناسن و هردو شون هم اینا رو میخونن در مورد من چی فکر میکنن؟ یه دانشجوی فارغ التحصیل شده ی سیاسی که گاهی حرفای دلشو هم میزنه؟؟؟؟؟؟
  • بگذریم........................
  • خدایا از شعبان که استفاده نکردیم ، نذار رمضون هم بیاد و دست خالی بمونیم.....
  • نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه
 

  نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 13:4

     |لينك مطلب

 

 

 


 

طراحي :محمدرضا سلطاني - الگو گيري از سايت آرمانشهر