تبليغاتX
Webnevesht
 

و در آغاز هیچ نبود و کلمه بود و آن کلمه خدا بود. و کلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بداندش ، چگونه می تواند بود؟ و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود... و با نبودن چگونه می توان بودن؟ و خدا بود و او با عدم و عدم گوش نداشت... حرف هایی هست برای گفتن... که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرف هایی هست برای نگفتن . حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند . حرفهایی شگفت ، زیبا و اهورایی همین هایند و سرمایه ماورایی هر کس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

دل نوشت
روزنوشت
سیاست و اجتماع
فرهنگ و هنر
ما و آقا مرتضا
شخصی
خط نوشت
روزمرگي ها

توحید نامه
يك خواب آلود
وحدت عماد
جلیل صفربیگی
ارمیا معمر
محمدحسین رنجبران
نیایش ققنوس
الهه مشرق زمين
صداي بال فرشتگان
دکتر افروغ
توهم
محمد مسيح
محمدرضا زائری
پارتیزان
یه امل مدرنیسم نشده
علیرضا ناصح
چهار ديپلمات
و عشق صدای فاصله هاست
مبارزه با تهاجم فرهنگی
ته تغاری خانواده
علی طائبی
محمدآل حبيب
حجت حسنی سعادت
بچه هاي قلم
پارادایس
مسافر کوچولو
خبرنگار مسلمان
اميرمهدي حكيمي
گلبرگ
حيات طيبه
الوهیت
دستنوشته های احمقانه
ما همه خوبیم
شعری برای تو ...
ميدون مين
بیا بیا که مرا باتو ماجرایی هست
من ٍ او
داداشيم
B L O G F A

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384

 


صفحه نخست  | بايگاني  | فتوبلاگ  |  درباره من  |  تماس با من

 

 
 

 

سیاست سکوت ....

سیاست و اجتماع


دو سه روز پیش محمد مسیح اس ام اس زد که دکتر رامین گفتن توی موقعیت فعلی به علت کمبود نیرو و انرژی و قوت دشمن، وقت و انرژی تون رو پای جاهایی مثل دفتر توسعه و امثال ابطحی ها هزینه نکنین و روی هدف اصلی وقت بذارین...بعد هم گفت به همین دلیل ، مطلبی که در مورد دفتر توسعه نوشتی رو از روی وبلاگ بردار و فعلا همون سیاست سکوت رو در پیش میگیریم.....گفتیم چشم...

توی وبلاگشم نوشته بود:

 دکتر رامین لطف کردند با من تماس گرفته بودند، نبودم بعدا با ایشان تماس گرفتم، ایشان بیشتر نگران اوضاع و احوال بچه های مجمع بود، ولی دو تا نکته ی مهم را مطرح کردند که به پیشنهاد علی که گفت بنویس می نویسم:

  • اولا گفتند که انرژی کم است، تعداد کم و وقت کم!، دشمن هم قوی؛ پس شما باید کار خودتان را بکنید، و انرژی را روی هدف اصلی بگذارید؛
    این حرف دکتر الآن سیاست اصلی من است.

  • دوما بحث یک سری مدعیان ارتباط با امام زمان و برو بچه هاشان شد، من می گفتم آیت الله فلانی، شاگردش یا پسرش حجت الاسلام فلانی؛ یک جایی یک دفعه دکتر دعوایم کرد و گفت انقدر نگو آیت الله حجت الاسلام، اینا آیت الشیطانند، حجت الشیطانند ... و چه حق گفت! آنها که با مهدی آل محمد -عجل الله تعالی فرجه الشریف- سر ناسازگاری بگذارند ...

پی نوشت: برادر من بیا همون چیزایی که بهت گفته بودم رو پیگیری کنیم تا ببینیم چی میشه... علی صابونچی هم حرف خوبی زده بود ها

پی نوشت۲: امروز صبح داشتم سخنرانی آقا در مورد جریان کوی دانشگاه ۷۸ (مربوط به همون سال )رو گوش میدادم.... سخنرانی آقا ....گریه حضار.... بغض های خودشون....واقعا نمی دونستم چیکار کنم...گریه ام گرفته بود... حرفاشون انگار مربوط به همین الان بود...نکته هایی رو گفتن که الان میفهمم چی به چیه... صحبت های آقا هم باعث شد که علیرغم میل باطنیم به حرف محمدمسیح گوش بدم و مطلب قبلیم رو حذف کنم...

پی نوشت۳: متن سخنرانی آقا در جریان حادثه کوی دانشگاه(فایل صوتی شو هم آپلود میکنم و لینکشو میذارم)

 

  نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:33

     |لينك مطلب

 

 

 


 

طراحي :محمدرضا سلطاني - الگو گيري از سايت آرمانشهر