تبليغاتX
Webnevesht
 

و در آغاز هیچ نبود و کلمه بود و آن کلمه خدا بود. و کلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بداندش ، چگونه می تواند بود؟ و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود... و با نبودن چگونه می توان بودن؟ و خدا بود و او با عدم و عدم گوش نداشت... حرف هایی هست برای گفتن... که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرف هایی هست برای نگفتن . حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند . حرفهایی شگفت ، زیبا و اهورایی همین هایند و سرمایه ماورایی هر کس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

دل نوشت
روزنوشت
سیاست و اجتماع
فرهنگ و هنر
ما و آقا مرتضا
شخصی
خط نوشت
روزمرگي ها

توحید نامه
يك خواب آلود
وحدت عماد
جلیل صفربیگی
ارمیا معمر
محمدحسین رنجبران
نیایش ققنوس
الهه مشرق زمين
صداي بال فرشتگان
دکتر افروغ
توهم
محمد مسيح
محمدرضا زائری
پارتیزان
یه امل مدرنیسم نشده
علیرضا ناصح
چهار ديپلمات
و عشق صدای فاصله هاست
مبارزه با تهاجم فرهنگی
ته تغاری خانواده
علی طائبی
محمدآل حبيب
حجت حسنی سعادت
بچه هاي قلم
پارادایس
مسافر کوچولو
خبرنگار مسلمان
اميرمهدي حكيمي
گلبرگ
حيات طيبه
الوهیت
دستنوشته های احمقانه
ما همه خوبیم
شعری برای تو ...
ميدون مين
بیا بیا که مرا باتو ماجرایی هست
من ٍ او
داداشيم
B L O G F A

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384

 


صفحه نخست  | بايگاني  | فتوبلاگ  |  درباره من  |  تماس با من

 

 
 

 

روایت اول

دل نوشت


خانه علي(ع) عزاخانه بود.حسن(ع) و حسين(ع) از دوري پيامبر(ص) بي‌تابي مي‌كردند.و من آرام و قرار نداشتم.اگر علي(ع) نبود و سيماي نوراني‌اش اميدم نمي‌بخشيد؛اگر حسن(ع) و حسين(ع) اين‌قدر رنگ و بوي پيامبر(ص) را نداشتند؛اگر زينب(س) با آن نگاه مادرانه و آسماني روبرويم نمي‌نشست؛نفس‌هاي سردي كه در سينه‌ام فرو مي‌رفت بازنمي‌گشت.و آه‌هاي سوزان كه از جانم برمي‌آمد،هستي عالم را مي‌سوزاند.

بيرون خانه غوغا بود.و هر كه مي‌رسيد خبر از فتنه و آشوب مي‌آورد.درون خانه را اما، هنوز بهت و ناباوري مصيبت،ساكن نگه داشته بود.

سيل طغيان گويي از حضيض سقيفه اندك اندكبه آستان اوج « بيت الله » زبانه مي‌كشيد.بوي خیانت و جنايت آرام آرام فضاي كوچه‌ها را پرمي‌كرد.

سروصدايي از پشت در روي علي(ع) را برگرداند.فرياد شيطان بود از حلقوم غلامي بدكار و بد نام.سياهي فتنه بود انگار در چهره فرستاده اي شوم.جسارتي بي سابقه بود،پس از رحلت پيامبر(ص)بر حرم دخترش و در پيشگاه محراب و مسجدش.
...

علي(ع) آرام و خشمگين به در خيره ماند.شير خدا به خروش مي‌آمد....فرياد شيطان خاموشي نداشت.
كينه‌ها و عقده‌هاي فروخورده ساليان سرباز كرده بود.بغض‌هاي بدر و احد و خيبر گشوده مي‌شد.

علي(ع) به من نگاه كرد؛و من به كودكان مضطرب. علي(ع) با نگاهش بچه‌ها را آرامش بخشيد و پاسخشان گفت:« برويد. من را بيعت سزاوار نيست. »

فرياد شيطان خاموشي نداشت.
با علي:
« بيا و بيعت كن وگرنه خانه را با هركه در او هست به آتش مي‌كشيم.»

گمان مي‌كردم بي‌پروايي كنند، اما نه اين‌قدر. گمان مي‌كردم حريم‌ها را بشكنند، اما نه اين‌گونه.منتظر بودم تا درون خود را خويش آشكار سازند، اما نه اين‌قدر زود....همچنان فرياد مي‌زدند.

اين بار من ناليدم.« از خدا بترسيد و از پيامبرش حيا كنيد. از در اين خانه دور شويد.»

گويي رفتند.اما لختي نگذشت كه هياهويشان دوباره فضا را آلود.اين بار گويي بوي فتنه آزارنده‌تر بود؛ و سياهي طغيان افزون‌تر.فرياد شيطان دوباره بر خانه وحي الهي سايه افكند. شيطان به خدا سوگند مي‌خورد!در صداي خراشنده ابليس سخن از هيزم بود و آتش؛ كه وحشيانه به در لگد مي‌زد.و گويي هنوز دز پي بهانه مي‌گشت.
...
گفتم شايد به بهانه رويارويي با علي(ع) از خطاب من پرهيز مي‌كند.چاره اي نبود.از دختز پيامبر(س) كه بايد شرم مي‌كردند.چاره اي نبود. از ناموس خدا كه بايد شرم مي‌كردند.چاره اي نبود.خود برخاستم.
و در حالي كه آرام قدم برمي‌داشتم، پشت در رفتم...

....
ابليس را گفتم: « من دختر پيامبرم. نمي‌داني؟هنوز كفن پيامبر خشك نشده است.و هنوز اين در و ديوار بوي حضور آسمانيش را دارد.از او شرم نمي‌كنيد؟ »

ديگر بايد بر مي‌گشت.ديگر بايد مي‌ترسيد و خاموش مي‌شد.ديگر بايد آرام مي‌گرفت.اما بي حيا فرياد زد:
« ما با زنها كاري نداريم. »و نعره كشيد.

نمي‌دانم چه شد؛نفهميدم چه كرد؛ندانستم چه پيش آمد؛ كه از درون پيكرم، « محسن » شكست و من فرو ريختم...

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 11:55

     |لينك مطلب

 

 

 


 

طراحي :محمدرضا سلطاني - الگو گيري از سايت آرمانشهر