تبليغاتX
Webnevesht
 

و در آغاز هیچ نبود و کلمه بود و آن کلمه خدا بود. و کلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بداندش ، چگونه می تواند بود؟ و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود... و با نبودن چگونه می توان بودن؟ و خدا بود و او با عدم و عدم گوش نداشت... حرف هایی هست برای گفتن... که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرف هایی هست برای نگفتن . حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند . حرفهایی شگفت ، زیبا و اهورایی همین هایند و سرمایه ماورایی هر کس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

دل نوشت
روزنوشت
سیاست و اجتماع
فرهنگ و هنر
ما و آقا مرتضا
شخصی
خط نوشت
روزمرگي ها

توحید نامه
يك خواب آلود
وحدت عماد
جلیل صفربیگی
ارمیا معمر
محمدحسین رنجبران
نیایش ققنوس
الهه مشرق زمين
صداي بال فرشتگان
دکتر افروغ
توهم
محمد مسيح
محمدرضا زائری
پارتیزان
یه امل مدرنیسم نشده
علیرضا ناصح
چهار ديپلمات
و عشق صدای فاصله هاست
مبارزه با تهاجم فرهنگی
ته تغاری خانواده
علی طائبی
محمدآل حبيب
حجت حسنی سعادت
بچه هاي قلم
پارادایس
مسافر کوچولو
خبرنگار مسلمان
اميرمهدي حكيمي
گلبرگ
حيات طيبه
الوهیت
دستنوشته های احمقانه
ما همه خوبیم
شعری برای تو ...
ميدون مين
بیا بیا که مرا باتو ماجرایی هست
من ٍ او
داداشيم
B L O G F A

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384

 


صفحه نخست  | بايگاني  | فتوبلاگ  |  درباره من  |  تماس با من

 

 
 

 

سیاست و اجتماع


آمدیم بعد از چند روز....

باز هم اینقدر موضوع برای گفتن داشتم که مونده بودم چی بنویسم!  بی خیال نوشتن شدمو رفتم سراغ یه شعر زیبا از آقای علی محمد مودب رفتم که برای خودم خیلی جالب بود.

 چیست این آمریکا؟

که بعضی ها با یک بغل ریش

از خدا نمی ترسند و از آمریکا می ترسند

 

رادارها

کاری به کار مرغ های دریایی ندارند

حتی اگر آن ماهی

روح دخترکی باشد

که از هواپیمایی مسافربری

به آب افتاده باشد

از مرغ های دریایی

از ماهی ها

از پریان

از موج ها

که لجوجانه و کودک وار

سر به سینه ناو های غریبه می کوبند

بپرس و برایم بنویس

 

 

این آمریکا چیست؟

                       عبدالحمید!

که پشت همه دیوار های خانه ما

پشت دیوار های قصرشیرین و بندرعباس و تایباد

کمین کرده و با دوربین های هیز نظامی اش

شانه ها و گیسو های درختان ما را دید می زند

 

این آمریکا چیست؟

                       عبدالحمید!

که پنجره های رایانه شخصی من

- که چهارصد و هفتاد هزار تومان

بدهکارم کرده –

زو به او باز می شوند

 

چیست این آمریکا؟

که بعضی ها با یک بغل ریش

از خدا نمی ترسند و از آمریکا می ترسند

درست است

که من بیشتر از تو

هواپیما سوار شده ام

اما تو بیشتر از من می فهمی

ناسلامتی تو هر صبح

در دودخانه ای وضو می گیری

که به دریاهای آزاد می ریزد

 

محکم باش، مرد!

که دیروز دایی شدی و فردا بابا می شوی

ما برای گریه و تماشای غروب به دنیا نیامده ایم

در توضیحات شناسنامه همه ما نوشته اند:

این دیوانه تا آمد

به دنیا خندید

حالا این چه وضعی ست که من

پناه گرفته ام پشت میزی در میدان آرژانتین

در بن بست شانزدهم شرقی

و تو از راه رودخانه

به دریا می روی و می آیی

تا زیردریایی های آمریکایی

اشک هایت را بو نبرند

 

شوخی نکن،

                عبدالحمید!

بی خیال غنی سازی آزمایشگاهی و صنعتی

نمی گذاریم حتی یکی از کلمه هایمان را

به گوانتانامو ببرند

آخر ما به زبانی نفس می کشیم

که یکی از لغاتش

عاشوراست

نه عربی

نه فارسی

به زبان ذوالفقار حیدر کرار

به زبان خون مطهر حسین

 

خیالاتی شده اند

کاندولیزا و جورج

اینجا صحنه بازی رایانه ای نیست

اینجا ایران است

که بندرعباسشپرتغالی ها را چلانده

و بوشهرش انگلیسی ها را

در تبریزش روس ها یخ کرده اند

و در خرمشهرش

عراقی ها عرق

مگر نه موش های کور مغول

حتی گربه های ما را جویدند؟

پس چگونه است

که ایران هنوز شیر است؟

و منگل ها

حتی یکبار هم به جام جهانی نرفته اند؟

چگونه در برابر بیانیه های شورای امنیت سجده کنیم؟

ما همانانیم

که قرآن را گرفتیم و بوسیدیم

اما دستان مطلای خلیفه ها را بریدیم

 

 

بی خیال کدو ها

که کشتی ها و هواپیما ها

به دوبی و کانادا می برند

بی خیال گلابی های گندیده

قلمت را بردار و از کبوتر ها بنویس

از ماسه های متبرک ساحل

ما برای گریه و تماشای غروب

به دنیا نیامده ایم

و برای شنیدن اخبار BBC  و CNN

به دنیا نیامده ایم

تا چرندیات فوکویاما را ترجمه کنیم

صبح نزدیک است و امت واحده باید طلوع کند

 

بلند شو،

          عبدالحمید!

و از چهره سرخ سیب های لبنان بخوان:

"الا ان حزب الله هم الغالبون"

 

پی نوشت:

۱-اگه یادتون باشه چند ماه پیش گفتم برای یه بنده خدایی دعا کنین (یه دختر سه ساله بود) امشب باخبر شدم فوت کرده. خدا به پدر و مادرش صبر بده. به خانم حسینی فرد هم تسلیت میگم. ان شاالله غم آخرتون باشه.

۲-به آقا سعید عزیز هم که اسمشون واسه عمره دانشجویی در اومده از الان تبریک میگم و میگم حاجی امیدوارم سفر خوبی داشته باشی. (حرفهای خصوصیمو بعدا خودم بهت میگم)

 

  نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 22:43

     |لينك مطلب

 

 

 


 

طراحي :محمدرضا سلطاني - الگو گيري از سايت آرمانشهر