...
مبعث هم اومد و رفت و نتونستیم ازش بهره مند بشیم. راستش خیلی دلم می خواست واسه این روز بزرگ یه مطلبی بنویسم. البته یه مطلبی از قبل داشتم که یکی دو روز روی وبلاگ بود ولی چون تکراری بود ورش داشتم(اگه قبلا نخوندینش بد نیست خوبه). این عید مبعث که اومد یه فرقی با اعیاد دیگه واسم داشت(این که چه فرقی داشت محرمانه ست). خب از این موضوع که بگذریم یکسری مسائلی هست که به نوعی باعث میشه که.... اینو فعلا نمی گم، بعدا درباره اش صحبت می کنم...
الان توی یک کافی نت نشستم و دارم بعد از چند روز حسابی توی اینترنت و وبلاگ دوستان می گردم.
راستش گفتم چون فعلا چیزی ندارم که بگم، برم سراغ وبلاگ بچه ها و از قول اونها یک چیزهایی رو بنویسم. راستش بچه ها خیلی لیاقت داشتن که تونستن واسه عید مبعث مطلب بنویسن.
ارمیا که اینجور من فهمیدم داره میره سفر حج. خوش به حالش. خدا قسمت کنه ما هم دوباره بریم اونجا.(بعدا خاطرات سفرم به مکه و مدینه رو توی وبلاگ میذارم).
ارمیا مطلبش رو با این شعر شروع کرده:
پـــاي بر سـر خود نـِه دوسـت را در آغـوش آر تا به كعبـهي وصلش، دوري تو يـك گام است
گـر ز خويـــشتن رستي با حبيـــب پيوستي ورنه تا ابــد ميسوز، كار و بار تو خام است!
البته قبلش هم مبعث ختم المرسلین رو تبریک گفته . در ادامه مطلبش هم حلالیت خواسته . ان شاءالله جای ما هم زیارت کنه. البته ارمیا لینکی هم توی وبلاگش گذاشته که خوندنش واقعا لذت بخشه. البته من اون مطلب رو توی وبلاگم آوردم که وبلاگم یه جورایی متبرک بشه ...این مطلب از وبلاگ وبلاگ لوح دل انتخاب شده که نویسنده اش هم شهید ایلیا است...
اقرا بسم ربک الذي خلق ... بخوان! چه بخوانم؟ بخوان به نام پروردگارت که آفريد... بخوان اي محمد که دنيا در انتظار توست.
بخوان، زيرا که با خواندن تو نسيم بهار زندگي بر دشت و دمن مي وزد و سبزه هاي سعادت در صحن و صراي گيتي مي دمد.بخوان، زيرا شکوفه هاي حيات آهنگ شکفتن دارند و آرزوي راز گفتن. بخوان تا ديگر زاغ ها و زغن هاي جاهليت بر شاخساران خشکيده و خزان زده بشريت نخوانند و بوم ها و جغدهاي شوم توحش و بربريت بر بام خرابه هاي تمدن و انسانيت نوحه مرگ نسرايند.بخوان تا با نداي دلنشين و نغمه ملکوتي تو عمر ديو دنائت به سر آيد و بلبل کرامت نغمه بسرايد.
بخوان تا چشمه هاي زلال معارف از دامنه هاي حرا بجوشد و بر قامت دنياسبزه هاي صفا بپوشد.بخوان تا از انفاس نفيس تو رايحه روحبخش رياحين رحمت در کوچه هاي باغ تاريخ بپراکند و شميم شفابخش کلام تو مشام جان ها را بياکند. بخوان زيرا که شرافت اشرف مخلوقات در شرار اشرافيت مي سوزد و دژخيم شر بر اندام بشر جوشن جفا مي دوزد.
بخوان اي محمد! باز هم بخوان! بشر امروز بيش از پيش به تو و به پيام رهايي بخش تو نيازمند است.
و محمد خواند. محمد پيامبر راستين خدا و روشنگر راه هدي، از فراز حرا بر فرود دنيا ندا سر داد «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» . هزاران خورشيد در حرا منفجر شد و صدها کهکشان ستاره بر سر و روي عالم فرو ريخت.
اي حرا! اي کوه بشکوه! اي راز دار پر اندوه! اي فرودگاه دردهاي انبوه! اي مهبط وحي و نبوت! اي معدن رسالت! اي کوه گران!دنيا تشنه عشق، سير از دگران است و به سوي تو نگران!
يالثارات الحسين

حرف آخر:
خیلی دلم می خواست روز میلاد امام علی اینو بگم ولی فرصتش پیش نیومد:
هر قلب به سینه قبله گاهی دارد هر قبله برای خود خدایی دارد
اما ز میـــان خـــانه می گفت خدا ایــوان نجف عجب صفایی دارد
نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 10:9
|لينك مطلب