تبليغاتX
Webnevesht
 

و در آغاز هیچ نبود و کلمه بود و آن کلمه خدا بود. و کلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بداندش ، چگونه می تواند بود؟ و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود... و با نبودن چگونه می توان بودن؟ و خدا بود و او با عدم و عدم گوش نداشت... حرف هایی هست برای گفتن... که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرف هایی هست برای نگفتن . حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند . حرفهایی شگفت ، زیبا و اهورایی همین هایند و سرمایه ماورایی هر کس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

دل نوشت
روزنوشت
سیاست و اجتماع
فرهنگ و هنر
ما و آقا مرتضا
شخصی
خط نوشت
روزمرگي ها

توحید نامه
يك خواب آلود
وحدت عماد
جلیل صفربیگی
ارمیا معمر
محمدحسین رنجبران
نیایش ققنوس
الهه مشرق زمين
صداي بال فرشتگان
دکتر افروغ
توهم
محمد مسيح
محمدرضا زائری
پارتیزان
یه امل مدرنیسم نشده
علیرضا ناصح
چهار ديپلمات
و عشق صدای فاصله هاست
مبارزه با تهاجم فرهنگی
ته تغاری خانواده
علی طائبی
محمدآل حبيب
حجت حسنی سعادت
بچه هاي قلم
پارادایس
مسافر کوچولو
خبرنگار مسلمان
اميرمهدي حكيمي
گلبرگ
حيات طيبه
الوهیت
دستنوشته های احمقانه
ما همه خوبیم
شعری برای تو ...
ميدون مين
من ٍ او
داداشيم
B L O G F A

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384

 


صفحه نخست  | بايگاني  |  درباره من  |  تماس با من

 

گزارش نيوزويك از برتري احمدي نژاد در انتخابات آينده
بيمه همه ايرانيان فاقد بيمه با ماهي 2750 تومان
سر خم مي سلامت شكند اگر سبويي
مأموريت ويژه سخنگويان داخلي امريکا؛ لوث کردن توطئه ترور احمدي‌نژاد
دولت با شجاعت طرح تحول اقتصادي را مطرح كرد
چوب لای چرخ دولت نگذارند، طرح تحول اقتصادی موفق خواهد بود
طرح تحول اقتصادی موجب افزایش کارآیی و رفاه خانوارهای کم درآمد
يك استاد دانشگاه:طرح اقتصادي دولت آثار ضد تورمي دارد
مقاله ای مهم درباره رهبر انقلاب
مقاله ای مهم درباره رهبر انقلاب
آرشيو پيوندهاي روزانه
 
 

 

حركت وبلاگي....جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي

فرهنگ و هنر


بسم الله...

 

با انتشار ماهنامه "راه"،دفتر مطالعات جبهه‌ي فرهنگي انقلاب يکسال پس از اخراج از ماهنامه سوره به طور رسمي کار خود را آغاز کرد.

 

به همين مناسبت آقاي سيدمحمد جواد ميري از اعضاي اين دفتر،حرکت وبلاگي، را آغاز کرده اند و در آن از وبلاگ نويسان خواسته اند تا به 3 سوال زير پاسخ دهند :

  1. تأثيرگذارترين و ويژه‌ترين مطالبي كه در «سوره» خوانديد يا دنبال مي‌كرديد چه بود؟
  2. «سوره» دست روي خيلي سوژه‌ها ‌گذاشته‌بود كه «راه» هم لابـُد بايد پي‌شان را بگيرد. اما حالا «راه» بايد وارد کدام عرصه‌هاي بکر و دست‌نخورده در قصه‌ي جبهه‌ي فرهنگي شود كه سوره نشده‌بود؟
  3. همه‌ي اين حرف و حديث‌ها براي اين است که «جبهه‌ي فرهنگي انقلاب اسلامي» از وضع بالقوه تبديل شود به حالت بالفعل. براي اين بالفعل شدن، مهمترين چالش و مانع كدام است؟

دوست عزيزم جناب توهم(يك دانشجوي بسيجي غرب زده)هم از من دعوت كرد تا در اين حركت شركت كنم.من هم از افراد زیر برای پیوستن به این حرکت وبلاگی دعوت میکنم و از آنها میخواهم که این افراد نیز هرکدام حداقل ۴نفر را به این حرکت وبلاگی دعوت کنند.

پي نوشت:

  • فردا مطلب خودم در اين زمينه را مينويسم و روي وبلاگ قرار ميدهم.
  • ما بي سوره نمي مانيم حتي اگر سوره اي در كار نباشد.
 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 22:53

     |لينك مطلب

 

 

اغماء

فرهنگ و هنر


طی چندسال گذشته در ماه رمضان شاهد پخش سریال های گوناگونی بوده ایم که هرچه جلوتر می آییم این سریالهای جنبه ماورایی و معنویت گرایانه ای پیدا می کنند.سریال هایی نظیر او یک فرشته بود، آخرین گناه ،صاحبدلان و... .

البته بحث معنویت گرایی در سینمای ایران که خود جای بحث دارد که چندسالی است برخی فیلمسازان به سراغ آن رفته اند و فیلمهایی از قبیل یک تکه نان، بید مجنون، خیلی دور خیلی نزدیک، قدمگاه و... از آنجمله اند.

امسال نیز شاهد پخش سریال زیبای اغما از شبکه اول سیما هستیم...فیلمی در ظاهر ماورایی... داستان این مجموعه در مورد شخصیت دکتر طه پژوهان معروف به پنجه طلایی هست. او که یک متخصص مغز و اعصاب است به خاطر معالجات فوق العاده اش این لقب را توسط رزمندگان دریافت کرده....داستان از آنجایی شروع می شود که همسر او دچاری بیماری شده و به اصرار او ، خود دکتر پژوهان جراحی همسرش را برعهده می گیرد اما پس از عمل جراحی، همسرش فوت میکند.

فوت همسرش و گفتگوی او با فردی در قبرستان سبب شک او در مورد خداوند می شود اما با زمزمه های فردی که از قسمت بعد وارد ماجرا می شود توبه کرده و به زندگی عادی خود ادامه می دهد... اما ورود این شخص جدید که در فیلم به نام الیاس شناخته می شود بگونه ای جریان زندگی او را تغییر میدهد...در این یادداشت قصد نقد و بررسی این سریال را ندارم بلکه میخواهم گذری داشته باشم به شخصیت الیاس...

ممکن است بسیاری از بینندگان این سریال مثل خود من از دیدن چهره زیبا ،روحانی و معنوی الیاس لذت برده و او را یک راهنما یا هادی که قصد هدایت و راهنمایی دکتر پژوهان را دارد در نظر گرفته باشند... اینکه به غیب آگاهی دارد، پیش گویی می کند و... . دکتر پژوهان نیز با دیدن این فرد و کراماتی که از او دیده است به نوعی او را مرشد خود دانسته و به حرفهایش عمل می کند...  بسیاری از ما با دیدن شخصیت الیاس در قسمت های اول این داستان به این فرد علاقه مند شده بودیم اما با گذشت دوسه قسمت دیدگاه دیگری نسبت به این فرد پیدا کردیم...

الیاس که در فیلم به عنوان یک عارف سالک معرفی شده است به راحتی غیبت می کند، خود دچار غرور است و این غرور را به دکتر پژوهان نیز منتقل می کند، در کوچکترین مسائل شرعی مانند نماز دچار اشتباه می شود و ...

اینکه یک فرد که ادعای عرفان وسیر و سلوک دارد دارای کرامات بشود دارای مراحلی است که اولین آنها انجام واجبات و ترک محرمات است . به قول خود الیاس پوسته دین. اما او ادعا می کند که وارد هسته دین شده است. اما بدون عبور از پوسته آیا می توان به هسته رسید؟

در این داستان هرچه جلوتر می رویم الیاس بیشتر و بیشتر رنگ عوض می کندو به جای آنکه او را به عنوان یک راهنما (یا به نظر برخی فرشته) ببینیم بیشتر و بیشتر به مانند یک نیروی اهریمنی است که از فرصت بوجود آمده ( شک و تردید دکتر پژوهان در مورد خدا به علت فوت همسرش) بخوبی استفاده کرده و خود را در قالب یک عارف سالک به او نزدیک کرده و او را تحت تسلط خویش گرفته است... برای نمونه سخن گفتن الیاس در قالب جسمانی رز قدیانی (یکی از بیماران دکتر پژوهان) در حین عمل جراحی ، پیش گویی او در مورد جوان بیست و دوساله ای که به بیمارستان آورده می شود و هرفردی جز دکتر پژوهان او را عمل کند می میرد(که اینچنین نیز می شود)...اینها نمونه هایی است که الیاس با بیان آنها برای دکتر پژوهان اعتماد او را به خود جلب می کند.

چگونه است که یک عارف سالک که ادعا می کند دارای کرامات است غیبت میکند، در مسائل شرعی همچون نماز دچار اشتباه می شود، تنها راه رسیدن به کمال را ابتدا سقوط می داند و سپس حرکت به سمت کمال(البته این مورد استثنا است زیرا افرادی بوده اند که با سقوط به کمال رسیده اند اما اینکه بگوییم تنها راه همین است جای سوال است! )....

سخن گفتن در مورد این شخصیت بسیار است که در حال حاضر فرصت کافی برای بیان آنها را ندارم...اما بیشتر در مورد آن خواهم گفت... فعلا در همین حد بدانیم که او نیرویی اهریمنی است کافی است تا با دید بازتری به داستان نگاه کنیم...

پی نوشت:

  • دلم برای موسوی (همکلاسی دختر دکتر پژوهان در دانشگاه ) می سوزد که احتمالا اتفاقی از جانب الیاس برای او رخ خواهد داد. (دلیلش که خب مشخصه دیگه)
  • این مطلب ادامه دارد...
 

  نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 13:10

     |لينك مطلب

 

 

واکنش منتقدان سینمای جهان به تحریف تاریخ ایران

فرهنگ و هنر


با‭ ‬اكران‭ ‬گسترده‭ ‬فيلم‭ ‬‮«٠٠٣»‬‭ ‬صورت‭ ‬گرفت
واكنش‭ ‬منتقدان‭ ‬سينماي‭ ‬جهان‭ ‬ به‭ ‬تحريف‭ ‬تاريخ‭ ‬ايران

فيلم‭ ‬خشونت بار‭ ‬و‭ ‬سرشار‭ ‬از‭ ‬جلوه هاي‭ ‬ويژه‭ ‬‮«۰۰۳»‬،‭ ‬در‭ ‬حالي‭ ‬كه‭ ‬تنها‭ ‬‮٣‬‭ ‬روز‭ ‬از‭ ‬نمايش‭ ‬عمومي‭ ‬آن‭ ‬مي‮ ‬گذرد،‭ ‬با‭ ‬‮٠٧‬‭ ‬ميليون‭ ‬دلار‭ ‬فروش،‭ ‬توانسته‭ ‬است‭ ‬گيشه‭ ‬سينماها‭ ‬در‭ ‬بازار‭ ‬آمريكاي‭ ‬شمالي‭ ‬را‭ ‬فتح‭ ‬كند‮.‬‭ ‬به‭ ‬گزارش‭ ‬رويترز،‭ ‬اين‭ ‬فيلم‭ ‬كه‭ ‬در‭ ‬بيش‭ ‬از‭ ‬‮٠٠١٣‬‭ ‬سالن‭ ‬به‭ ‬نمايش‭ ‬درآمده‭ ‬است،‭ ‬پس‭ ‬از‭ ‬فيلم هاي‭ ‬‮«‬ماتريكس‮»‬‭ ‬و‭ ‬‮«‬رنج هاي‭ ‬مسيح‮»‬،‭ ‬سومين‭ ‬فيلم‭ ‬درجه‭ ‬R‭ ‬‮(‬خشونت آميز‮)‬‭ ‬تاريخ‭ ‬سينما‭ ‬شده‭ ‬،‭ ‬كه‭ ‬بيشترين‭ ‬فروش‭ ‬افتتاحيه‭ ‬را‭ ‬از‭ ‬آن‭ ‬خود‭ ‬كرده‭ ‬است‮.‬‭ ‬اين‭ ‬در‭ ‬حالي‭ ‬است‭ ‬كه‭ ‬بسياري‭ ‬از‭ ‬ايرانيان‭ ‬مقيم‭ ‬كشورهاي‭ ‬خارجي‭ ‬و‭ ‬حتي‭ ‬داخل‭ ‬ايران،‭ ‬نسبت‭ ‬به‭ ‬نمايش‭ ‬اين‭ ‬فيلم‭ ‬واكنش هاي‭ ‬متفاوتي‭ ‬داشته‭ ‬و‭ ‬آن‭ ‬را‭ ‬محكوم‭ ‬كرده اند‮.‬‭ ‬از‭ ‬طرفي‭ ‬منتقدان‭ ‬‮٣‬‭ ‬روزنامه‭ ‬آمريكايي‭ ‬و‭ ‬برخي‭ ‬صاحب نظران‭ ‬غربي‭ ‬فيلم‭ ‬‮«٠٠٣»‬‭ ‬را‭ ‬در‭ ‬مجموع‭ ‬اثري‭ ‬اغراق آميز،‭ ‬مشمئزكننده،‭ ‬مغرضانه‭ ‬و‭ ‬بسيار‭ ‬احمقانه‭ ‬ارزيابي‭ ‬كرده اند‮.‬‭ ‬به‭ ‬گزارش‭ ‬ورايتي،‭ ‬‮«‬كلوديا‭ ‬پويك‮»‬،‭ ‬منتقد‭ ‬روزنامه‭ ‬‮«‬يواس تودي‮»‬،‭ ‬درباره‭ ‬اين‭ ‬فيلم‭ ‬جنجال برانگيز‭ ‬نوشته‭ ‬است‮:‬‭ ‬فيلم‭ ‬‮«٠٠٣»‬‭ ‬يك‭ ‬اكشن‭ ‬حماسي‭ ‬كاملا‭ ‬غلوآميز‭ ‬است‭ ‬و‭ ‬از‭ ‬برخي‭ ‬جهات‭ ‬مشمئزكننده‭ ‬و‭ ‬گيج كننده‭ ‬مي‮ ‬باشد‮.‬‭ ‬وي‭ ‬مي‮ ‬افزايد‮:‬‭ ‬فيلم‭ ‬‮«٠٠٣»‬‭ ‬در‭ ‬حقيقت‭ ‬بيشتر‭ ‬به‭ ‬يك‭ ‬بازي‭ ‬كامپيوتري‭ ‬خشن‭ ‬نقش‭ ‬بسته‭ ‬بر‭ ‬پرده‭ ‬بزرگ‭ ‬سينما‭ ‬مي‮ ‬ماند‮.‬‭ ‬اگر‭ ‬شما‭ ‬يك‭ ‬بازيگر‭ ‬كاركشته‭ ‬بازي‮ ‬هاي‭ ‬كامپيوتري‭ ‬نباشيد،‭ ‬در‭ ‬پيچ‭ ‬و‭ ‬خم‭ ‬فيلمنامه‭ ‬خشن‭ ‬و‭ ‬تاريك‭ ‬‮«٠٠٣»‬،‭ ‬در‭ ‬همان‭ ‬لحظات‭ ‬نخست‭ ‬بازنده‭ ‬اين‭ ‬بازي‭ ‬خواهيد‭ ‬بود‮.‬‭ ‬‮«‬ادي‭ ‬ماستر‮»‬،‭ ‬منتقد‭ ‬سينمايي‭ ‬روزنامه‭ ‬لس آنجلس‭ ‬تايمز‭ ‬نيز‭ ‬درباره‭ ‬اين‭ ‬فيلم‭ ‬مي‮ ‬نويسد‮:‬‭ ‬داستان‭ ‬فيلم‭ ‬‮«٠٠٣»‬‭ ‬يك‭ ‬داستان‭ ‬شبه اسطوره اي،‭ ‬از‭ ‬رشادت‭ ‬و‭ ‬فداكاري‮ ‬ها‭ ‬و‭ ‬دربرگيرنده‭ ‬برخي‭ ‬نشانه هايي‭ ‬است،‭ ‬كه‭ ‬ممكن‭ ‬است‭ ‬تماشاگر‭ ‬به‭ ‬واسطه‭ ‬آنها،‭ ‬به‭ ‬ياد‭ ‬جنگ‭ ‬عراق‭ ‬بيفتد‮.‬‭ ‬‮«‬اسپارت»ها‭ ‬در‭ ‬اين‭ ‬فيلم‭ ‬همچون‭ ‬نيروهاي‭ ‬آمريكايي‭ ‬هستند‭ ‬كه‭ ‬يك‭ ‬مقام‭ ‬مستبد‭ ‬را،‭ ‬از‭ ‬اريكه‭ ‬قدرت‭ ‬به‭ ‬زير‭ ‬مي‮ ‬كشند‮.‬‭ ‬‮«‬تام‭ ‬جونز‮»‬،‭ ‬منتقد‭ ‬روزنامه‭ ‬نيويورك‭ ‬تايمز‭ ‬نيز‭ ‬در‭ ‬خصوص‭ ‬اين‭ ‬فيلم‭ ‬معتقد‭ ‬است‭ ‬كه‮:‬‭ ‬فيلم‭ ‬‮«٠٠٣»‬‭ ‬به‭ ‬اندازه‭ ‬فيلم‭ ‬‮«‬آپوكاليپتو‮»‬‭ ‬جديدترين‭ ‬ساخته‭ ‬‮«‬مل‭ ‬گيبسون‮»‬‭ ‬و‭ ‬يا‭ ‬حتي‭ ‬بيشتر‭ ‬از‭ ‬آن؛‭ ‬خشن،‭ ‬سياه نما‭ ‬و‭ ‬وحشيانه‭ ‬است‮.‬‭ ‬وي‭ ‬در‭ ‬ادامه‭ ‬مي‮ ‬افزايد‮:‬‭ ‬اين‭ ‬فيلم‭ ‬كه‭ ‬اقتباسي‭ ‬از‭ ‬رمان‭ ‬‮«‬فرانك‭ ‬ميلر‮»‬‭ ‬و‭ ‬‮«‬لين‭ ‬فارلي‮»‬‭ ‬است،‭ ‬در‭ ‬حقيقت‭ ‬تصويري‭ ‬اغراق آميز‭ ‬و‭ ‬تحريف‭ ‬افتخار‭ ‬و‭ ‬خيانت‭ ‬است‮.‬‭ ‬در‭ ‬واكنش‭ ‬به‭ ‬اكران‭ ‬عمومي‭ ‬فيلم‭ ‬‮«٠٠٣»‬،‭ ‬سايت‭ ‬سينمايي‭ ‬‮«‬مووي‭ ‬آنلاين‮»‬‭ ‬نيز‭ ‬آورده‭ ‬است‮:‬‭ ‬‮«‬ژاك‭ ‬اسنايدر‮»‬‭ ‬با‭ ‬ساخت‭ ‬اين‭ ‬فيلم‭ ‬به‭ ‬لحاظ‭ ‬حرفه اي،‭ ‬به‭ ‬كارنامه‭ ‬خود‭ ‬خدشه اي‭ ‬جدي‭ ‬زده‭ ‬است‮.‬‭ ‬
‮«‬الكس‭ ‬ماركسون‮»‬‭ ‬منتقد‭ ‬سينمايي‭ ‬‮«‬واشنگتن پست‮»‬‭ ‬نيز‭ ‬در‭ ‬واكنش‭ ‬به‭ ‬اين‭ ‬فيلم‭ ‬نوشته‭ ‬است‮:‬‭ ‬فيلم‭ ‬‮«٠٠٣»‬‭ ‬شامل‭ ‬داستان،‭ ‬بازي‭ ‬بازيگران‭ ‬و‭ ‬گفتگوهاي‭ ‬خام‭ ‬و‭ ‬نسنجيده‭ ‬است‮.‬‭ ‬اگر‭ ‬شما‭ ‬به‭ ‬عنوان‭ ‬تماشاگر،‭ ‬اين‭ ‬نكات‭ ‬را‭ ‬از‭ ‬فيلم‭ ‬بگيريد،‭ ‬هيچ‭ ‬چيز‭ ‬ديگر،‭ ‬جز‭ ‬يك‭ ‬كارگرداني‭ ‬بسيار‭ ‬بد‭ ‬و‭ ‬احمقانه‭ ‬براي‭ ‬‮«٠٠٣»‬‭ ‬باقي‭ ‬نمي‮ ‬ماند‮.‬‭ ‬منتقد‭ ‬روزنامه‭ ‬‮«‬آتلانتا‭ ‬ژورنال‮»‬‭ ‬نيز‭ ‬مي‮ ‬نويسد‮:‬‭ ‬از‭ ‬هر‭ ‬زاويه‭ ‬كه‭ ‬به‭ ‬فيلم‭ ‬‮«٠٠٣»‬‭ ‬نگاه‭ ‬كنيم،‭ ‬اين‭ ‬فيلم‭ ‬اثري‭ ‬بي‮ ‬نهايت‭ ‬مبالغه آميز‭ ‬و‭ ‬مغرضانه‭ ‬است‮.‬‭ ‬‮«٠٠٣»‬‭ ‬در‭ ‬واقع‭ ‬تصويري‭ ‬از‭ ‬‮«‬هركول‮»‬‭ ‬عصر‭ ‬كامپيوتر‭ ‬است‮.‬‭ ‬به‭ ‬گزارش‭ ‬سي‮.‬ان.ان،‭ ‬منتقد‭ ‬روزنامه‭ ‬‮«‬شيكاگو‭ ‬تريبون‮»‬‭ ‬نيز‭ ‬با‭ ‬نگاهي‭ ‬تند‭ ‬به‭ ‬نكوهش‭ ‬اين‭ ‬فيلم‭ ‬پرداخته‭ ‬است‮.‬‭ ‬وي‭ ‬از‭ ‬كارگردان‭ ‬فيلم‭ ‬خواسته‭ ‬است،‭ ‬تا‭ ‬به‭ ‬سبب‭ ‬اتهامات‭ ‬و‭ ‬تحريف‭ ‬تاريخ‭ ‬ايران‭ ‬و‭ ‬تصويري‭ ‬وحشيانه‭ ‬كه‭ ‬از‭ ‬ايراني‮ ‬ها‭ ‬در‭ ‬فيلمش‭ ‬به‭ ‬تصوير‭ ‬كشيده‭ ‬است،‭ ‬از‭ ‬اين‭ ‬ملت‭ ‬متمدن‭ ‬عذرخواهي‭ ‬كند‮.‬‭ ‬سايت‭ ‬‮«‬فيلم‭ ‬آن لاين‮»‬‭ ‬نيز‭ ‬آورده‭ ‬است‮:‬‭ ‬فيلم‭ ‬‮«٠٠٣»‬‭ ‬يك‭ ‬اثر‭ ‬خشونت بار‭ ‬باشكوه‭ ‬است،‭ ‬كه‭ ‬راه‭ ‬را‭ ‬براي‭ ‬ساخت‭ ‬آثاري‭ ‬سخيف‭ ‬و‭ ‬بي‮ ‬ارزش‭ ‬هموار‭ ‬مي‮ ‬سازد‮.»‬‭ ‬در‭ ‬فيلم‭ ‬‮«٠٠٣»‬‭ ‬‮«‬ژاك‭ ‬اسنايدر‮»‬‭ ‬كارگردان‭ ‬هاليوودي،‭ ‬با‭ ‬همكاري‭ ‬كمپاني‭ ‬يهودي‭ ‬‮«‬برادران‭ ‬وارنر‮»‬‭ ‬تلاش‭ ‬كرده‭ ‬است،‭ ‬تا‭ ‬روايتي‭ ‬تحريف‭ ‬شده‭ ‬از‭ ‬مبارزه‭ ‬خشايارشاه‭ ‬اول،‭ ‬پادشاه‭ ‬ايران،‭ ‬با‭ ‬‮«‬لئونيداس‮»‬،‭ ‬شاه‭ ‬‮«‬اسپارت‮»‬،‭ ‬را‭ ‬به‭ ‬تصوير‭ ‬بكشد‮.‬‭ ‬در‭ ‬اين‭ ‬واقعه‭ ‬تاريخي‭ ‬خشايارشاه،‭ ‬با‭ ‬هزاران‭ ‬هزار‭ ‬نيروي‭ ‬تا دندان‭ ‬مسلح‭ ‬به‭ ‬‮«‬اسپارت‮»‬‭ ‬حمله‭ ‬مي‮ ‬كند‭ ‬و‭ ‬‮«‬لئونيداس‮»‬‭ ‬نيز‭ ‬تنها‭ ‬با‭ ‬‮٠٠٣‬‭ ‬سرباز،‭ ‬درصدد‭ ‬دفاع‭ ‬از‭ ‬مرز‭ ‬و‭ ‬بوم‭ ‬خود‭ ‬برمي‮ ‬آيد‮.«‬ژاك‭ ‬اسنايدر‮»‬‭ ‬در‭ ‬فيلم‭ ‬‮«٠٠٣»‬،‭ ‬اگرچه‭ ‬يك‭ ‬واقعيت‭ ‬تاريخي‭ ‬را‭ ‬به‭ ‬تصوير‭ ‬كشيده‭ ‬است،‭ ‬اما‭ ‬نكته‭ ‬مهم‭ ‬و‭ ‬قابل‭ ‬نكوهش‭ ‬اين‭ ‬است،‭ ‬كه‭ ‬وي‭ ‬ايرانيان‭ ‬را‭ ‬افرادي‭ ‬خونريز،‭ ‬غيرمتمدن،‭ ‬بي‮ ‬فرهنگ‭ ‬و‭ ‬وحشي‭ ‬معرفي‭ ‬كرده‭ ‬اما‭ ‬در‭ ‬مقابل‭ ‬يونانيان‭ ‬را،‭ ‬افرادي‭ ‬بسيار‭ ‬غيور،‭ ‬شريف،‭ ‬آگاه‭ ‬و‭ ‬متمدن‭ ‬به‭ ‬تصوير‭ ‬كشيده‭ ‬است.افريم‭ ‬ليتل‭ ‬‮(‬استاد‭ ‬تاريخ‭ ‬دانشگاه‭ ‬تورنتو‮)‬‭ ‬نيز‭ ‬مي‮ ‬گويد:در‭ ‬فيلم‭ ‬‮«٠٠٣»‬‭ ‬ايراني‮ ‬ها،‭ ‬به‭ ‬شكل‭ ‬موجودات‭ ‬اهريمني‭ ‬و‭ ‬عجيب الخلقه‭ ‬تصوير‭ ‬شده اند‮.‬‭ ‬خشايارشاه‭ ‬يك‭ ‬موجود‭ ‬هشت‭ ‬فوتي‭ ‬است‭ ‬كه‭ ‬لباسي‭ ‬پرزرق‭ ‬و‭ ‬برق‭ ‬به‭ ‬تن‭ ‬دارد،‭ ‬با‭ ‬اين‭ ‬حال‭ ‬چهره اش‭ ‬به‭ ‬هم‭ ‬ريخته‭ ‬نيست.اين‭ ‬رويكرد‭ ‬‮«٠٠٣»‬،‭ ‬آشكارا‭ ‬تحريف‭ ‬تاريخ‭ ‬ايران‭ ‬باستان‭ ‬است‮.‬‭ ‬ايراني‮ ‬ها‭ ‬به‭ ‬هيولا‭ ‬تبديل‭ ‬شده اند،‭ ‬اما‭ ‬يوناني‮ ‬هايي‭ ‬كه‭ ‬اسپارتي‭ ‬نيستند،‭ ‬همگي‭ ‬بسيار‭ ‬انساني‭ ‬ترسيم‭ ‬شده اند.در‭ ‬حالي‭ ‬كه‭ ‬به‭ ‬گفته‭ ‬هرودوت،‭ ‬‮«‬لئونيداس‮»‬‭ ‬رهبري‭ ‬ارتشي‭ ‬متشكل‭ ‬از‭ ‬‮٠٠٠٧‬‭ ‬يوناني‭ ‬را‭ ‬به‭ ‬عهده‭ ‬داشت‮.‬‭ ‬اين‭ ‬يوناني‮ ‬ها‭ ‬در‭ ‬تنگه‭ ‬‮«‬ترموپيل‮»‬‭ ‬با‭ ‬ايراني‮ ‬ها‭ ‬وارد‭ ‬جنگ‭ ‬شدند‮.‬‭ ‬نبرد‭ ‬به‭ ‬صورت‭ ‬پياده نظام‭ ‬بود‭ ‬و‭ ‬يوناني‮ ‬ها‭ ‬دو‭ ‬روز‭ ‬كنترل‭ ‬تنگه‭ ‬را‭ ‬در‭ ‬اختيار‭ ‬داشتند‮.‬

Photo of 300,

پي نوشت:

تريلر اين فيلم را مي توانيد از اين قسمت ببينيد.

 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 23:58

     |لينك مطلب

 

 

اینها دروغ است باور نکنید!!! نگاهی به تحریفهای عاشورا

فرهنگ و هنر


شهيد مطهري درمجموعه كتاب هاي حماسه حسيني روي يك نكته تأكيد ويژه دارد؛ اين كه واقعه عاشورا به مرور دچار تحريفاتي شده كه بايد از آن ها حذر كرد. اين ها فقط چند تا از  تحريفاتي هستند كه مطهري در جلدهاي 1 و 3 حماسه حسيني به شان اشاره كرده. قسمت غم انگيز ماجرا اين جاست كه بعضي از اين ها هنوز رايج اند و اين ور و آن ور مدام از مداح ها و مجلس گردان ها مي شنويدشان.مطهري اين حرف ها را نزديك به 30 سال پيش زده. از آن موقع تا حالا هم اين جور دروغ ها و افسانه ها بيشتر اگر نشده باشند، كمتر نشده اند. شما چند نفر ديگر را مي شناسيد كه با جديت و وسواس مطهري افتاده باشند به جان اين دروغ ها و سعي كرده باشند چهرة امام شان را از زير همة اين خرافات و باورهاي سطحي و منحرف بكشند بيرون؟ اصلا چرا ما فقط رفته ايم سراغ نقل قول هاي مطهري و خودمان جرأت نمي كنيم  از يكي از اين دروغ هاي جديدي كه به حسين و عاشورا نسبت مي دهند، حرف بزنيم؟ فكر نمي كنيديك جاي كارمان بدجور مي لنگد؟

1-داستان تشنگي

اين جور نيست كه سه شبانه روز آب نخورده باشند، نه! سه شبانه روز بود كه ممنوع بودند. ولي در اين خلال توانستند يكي دوبار از جمله در شب عاشورا آب تهيه كنند. [اصلا] لقب سقا ، آب آور،قبلا [يعني قبل از عاشورا] به حضرت ابوالفضل داده شده بود؛ چون يك نوبت يا دو نوبت ديگر در شب هاي پيش، حضرت ابوالفضل توانسته بود برود صف دشمن را بشكافد و براي اطفال اباعبدالله آب بياورد. حتي غسل كردند، بدن هاي خودشان را شست وشو دادند.

2-داستان اربعين

نمونه ديگر، اربعين است. اربعين كه مي رسد، همه، اين روضه را مي خوانند و مردم هم خيال مي كنند اين طور است كه اسرا از شام به كربلا آمدند و در آن جا با جابر ملاقات كردند و امام زين العابدين هم با جابر ملاقات كرد. در صورتي كه به جز در كتاب لهوف، كه آن هم نويسنده اش يعني سيدبن طاووس در كتاب هاي ديگرش آن را تكذيب كرده و لااقل تأييد نكرده است، در هيچ كتاب ديگري چنين چيزي نيست و هيچ دليل عقلي هم اين را تأييد نمي كند. ولي مگر مي شود اين قضايايي را كه هر سال گفته مي شود از مردم گرفت؟! جابر اولين زائر امام حسين عليه السلام بوده است و اربعين هم جز موضوع زيارت قبر امام حسين عليه السلام [توسط جابر و نه اهل بيت] هيچ چيز ديگري ندارد. موضوع تجديد عزاي اهل بيت نيست، موضوع آمدن اهل بيت به كربلا نيست ، اصلا راه شام از كربلا نيست، راه شام به مدينه، از همان شام جدا مي شود (ج1)... عبور شهدا از كربلا و ملاقات امام سجاد با جابر افسانه است. (حماسه حسيني،ج 3)

3-داستان ليلا و علي اكبر

نمونه ديگر قصه ليلا مادر حضرت علي اكبر است. البته ايشان مادري به نام ليلا داشته اند، ولي حتي يك مورخ نگفته كه ليلا در كربلا بوده است. اما ببينيد كه چقدر ما روضه ليلا و علي اكبر داريم. حتي من در قم، در مجلسي كه به نام آيت الله بروجردي تشكيل شده بود و البته خود ايشان در مجلس نبودند، همين روضه را شنيدم كه علي اكبر به ميدان رفت، حضرت به ليلا فرمود كه از جدم شنيدم كه دعاي مادر در حق فرزند مستجاب است، برو در فلان خيمه خلوت موهايت را پريشان كن، در حق فرزندت دعا كن شايد خداوند اين فرزند را سالم به ما برگرداند! اولا ليلايي در كربلا نبوده كه چنين كند. ثانيا اصلا اين منطق، منطق حسين نيست . منطق حسين در روز عاشورا، منطق جانبازي است. تمام مورخين نوشته اند كه هر كس اجازه مي خواست، حضرت به هر نحوي كه مي شد عذري برايش ذكر كند، ذكر مي كرد، به جز براي علي اكبر؛ فاستاذن في القتال اباه فاذن له. يعني تا اجازه خواست، گفت برو. حال چه شعرها كه سروده نشده! از جمله اين شعر كه مي گويد:         

                      خيز اي بابا از اين صحرا رويم              نك به سوي خيمة ليلا رويم

4-داستان هلاك كردن دشمن

ملا آقاي دربندي در اسرار الشهاده نوشته است كه لشكر عمر سعد در كربلا يك ميليون و ششصد هزار نفر بود. بايد سؤال كرد اين ها از كجا پيدا شدند؟ اين ها همه در كوفه بودند؟ ... مگر كوفه چقدر بزرگ بود؟ كوفه يك شهر تازه ساز بود كه هنوز سي و پنج سال بيشتر از عمر آن نگذشته بود، چون كوفه را در زمان عمربن خطاب ساختند. (اين شهر را عمر دستور داد بسازند، براي اين كه لشكريان اسلام در نزديكي ايران مركزي داشته باشند.) در آن وقت معلوم نيست همة جمعيت كوفه آيا به صدهزار نفر مي رسيده است يا نه؟ ... و نيز در آن كتاب نوشته كه امام حسين در روز عاشورا سيصدهزار نفر را با دست خودش كشت! با بمبي كه در هيروشيما انداختند تازه شصت هزار نفر كشته شدند، و من حساب كردم كه اگر فرض كنيم كه شمشير مرتب بيايد پايين و در هر ثانيه يك نفر كشته شود، كشتن سيصدهزار نفر، هشتادوسه ساعت و بيست دقيقه وقت مي خواهد. بعد كه ديدند اين تعداد كشته با طول روز جور در نمي آيد، گفتند روز عاشورا هم هفتاد ساعت بوده است!

پی نوشت:

این مطلب ادامه دارد...

 

  نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 22:42

     |لينك مطلب

 

 

از ميكي موس تا آرماگدون!

فرهنگ و هنر


با تحقيقي در آثار ساخته شده از سال هاي دور، اين واقعيت بيشتر نمايان مي شود که سينما، از بدو پيدايش تاکنون، همواره در جهت برآوردن خواسته هاي يهوديان صهيونيست گام برداشته است؛ گامي در جهت تطهير چهره يهوديان و تخريب چهره اديان ديگر ـ بويژه دين اسلام ـ در نزد افکار عمومي دنيا.
صهيونيست ها فعاليت خود را در عرصه سينماي هاليوود، تنها به ساخت فيلم هايي که بزرگسالان را مخاطب خود قرار مي دهد، محدود نکرده اند؛ بلکه در عرصه توليد فيلم هاي کودکان نيز بسيار فعال ظاهر شده اند. کمپاني «والت ديزني» که از مشهورترين شرکت هاي توليد فيلم و کارتون در سرتاسر دنيا به حساب مي آيد، يکي از مهم ترين و کارآمدترين ابزار صهيونيست ها در عرصه سينماست.
سال هاي بس طولاني بود که يهوديان در سرتاسر اروپا، به عنوان «موش کثيف» شناخته و ناميده مي شدند. صهيونيست جهاني براي پاک کردن اين تفکر از اذهان دنيا، با همکاري «ديزني»، به توليد مشهورترين شخصيت کارتوني ديزني با عنوان «ميکي ماوس» پرداخت. اين شخصيت کارتوني، که به سرعت در قلب تمامي کودکان و نوجوانان جاي باز کرد، قصه موش شجاعي بود که يک تنه در برابر تمامي ناملايمات جامعه ايستادگي کرد، و با پشتکار و شجاعت خود، از هر امتحاني سربلند بيرون مي آمد. پس از پخش اين کارتون، در بيش از يک دهه، موش، ديگر موجود کثيف و تنفرانگيزي نزد کودکان و نوجوانان اروپايي و امريکايي نبود؛ بلکه به يک موجود دوست داشتني و قابل ترحم تبديل شد؛ به همين دليل، اصطلاح «موش کثيف» در اندک زماني، بار منفي خود را از دست داد. کارتون «تام و جري» نيز سال ها بعد، در ادامه القاي همين باور، تهيه و توليد شد.


اما در عرصه ساخت فيلم براي مخاطبان بزرگسال، صهيونيست ها از شيوه ها و راه هاي متعددي استفاده کردند. مظلوم نمايي از قوم يهود، از شيوه هاي مهمي بود که صهيونيست ها به آن توجه خاصي داشتند. توليد روزافزون آثاري که از قتل عام يهوديان در طول جنگ جهاني دوم، توسط آلمان هاي نازي سخن مي گفت، در اندک زماني افکار عمومي جهان را به نفع خود برانگيخت و مردم را در برابر حقانيت خود، قانع ساخت. در اين قبيل آثار، يهوديان، انسان هاي بي گناهي تصوير شده اند که بي رحمانه مورد جنايتکارانه ترين رفتارها از سوي نظاميان آلماني در طول سال هاي جنگ جهاني دوم قرار گرفته اند. ساخت چنين آثاري به دليل تأثيرگذاري هايش، پس از گذشت نيم قرن، همچنان ادامه دارد.
فيلم «فهرست شيندلر»، ساخته «استیون اسپیلبرگ» يهودي، که به دليل انتصابش به لابي صهيونيست ها، موفقيت هاي چشمگيري را در سينماي هاليوود به دست آورده، از جمله آثاري است که در دهه 1990 ميلادي ساخته و برنده بيش از هفت جايزه اسکار شد.
اعتقاد به ظهور منجي الهي و رها ساختن انسان ها از تمامي رنج ها و بدبختي هايي که کشورهاي قدرتمند و ستمگر بر آنان تحميل کرده اند، عامل مهمي در ميان مسلمانان ـ بويژه شيعيان ـ است که همواره آنان را به آينده و آماده براي مقابله با دشمنان نگاه داشته است. اين آرمان سبب شده است تا صهيونيست هاي قدرت طلب و افزونخواه براي نابودي آن، که همواره خطري جدي براي دستيابي به اهداف شومشان محسوب مي شود، به راه هاي مختلف، از جمله با استفاده از صنعت قدرتمند سينما، به تخريب و لوث کردن آن بپردازند. ساخت فيلم معروف «نوسترآداموس»، اثر اورسن ولز، يهودي بازيگر و کارگردان مشهور امريکايي، در راستاي اين هدف صورت گرفت. سازنده اثر ياد شده، با استناد به پيشگويي هاي نوسترآداموس، «مهدويت» را به گونه اي به تصوير مي کشد که ارمغاني جز تخريب، دلهره و نابودي براي دنيا به ارمغان نخواهد آورد.
خشن، بي فرهنگ، عقب مانده، خرافه پرست و بدوي نشان دادن اعراب و مسلمانان، از ديگر ترفندهاي اين دشمن هزارچهره براي ارضاي حس افزون طلبي اش است. ساخت فيلم هايي چون «لورنس عربستان»، «شب هاي عربي»، «محاصره» و ده ها فيلم ديگر، در پي القاي اين تفکر نحس گام برداشته است که مسلمانان، انسان هاي خرافي و عقب مانده اي هستند که بايد از سوي کشورهاي مترقي و فرهيخته اي همچون امريکا، مورد حمايت قرار گيرند، و در غير اين صورت، چيزي جز فقر و بدبختي عايدشان نخواهد شد! و اين بدبختي ها، نه تنها دامان خودشان، بلکه موجبات دردسر براي کشورهاي مترقي را نيز ايجاد خواهد کرد.
شيوه گفته شده در کنار ساخت آثاري که منجيان واقعي کره زمين را امريکاييان (شما بخوانيد صهيونيست ها) خوش قلب نمايش مي دهد، اجزاي پازلي است که در صورت قرار گرفتن در کنار يکديگر، جمله «دنيا در تسخير يهود است» را شکل مي دهند. فيلم هاي «مرد عنکبوتي»، «روز استقلال»، «مريخي ها حمله مي کنند»، «آرماگدون»، «جنگ ستارگان» و «ماتريکس»، از جمله آثار مشهوري هستند که هر کدام به نوعي سعي دارند امريکاييان (باز هم بخوانيد صهيونيست ها) را به عنوان تنها منجيان کره زمين نشان دهند.

 

 

 پی نوشت:

۱-قصد داشتم در مورد موضوع مهمی بنویسم.ولی تصمیم گرفتم در آن زمینه اطلاعات بیشتری کسب کنم و در مطلب بعدی به آن اشاره داشته باشم.

۲-عید غدیر هم گذشت... خیلی دلم می خواست در این مورد بنویسم ولی ... سعادت نداشتیم ...

دو تا فایل PDF برای دانلود گذاشتم . کتابهای جالبی هستن.

علی بر گونه اساطیر نوشته دکتر شریعتی     دستنوشته های سید مرتضی آوینی در مورد امام علی(ع)

۳-جریان پروژه همچنان به قوت خود باقیست...

۴-مساله مهمی که احتمالا طی چند روز آینده در مورد آن خواهم نوشت بحث مسائل هسته ای بخصوص در مورد صدور قطعنامه ۱۷۳۷ و پیش بینی ها و احتمالاتی که در مورد سرنوشت این موضوع خواهد بود بویژه بحث تحریم یا حمله نظامی علیه ایران.

۵-امتحانات پایان ترم هم شنبه شروع میشه...

۶-یه عکس قشنگ...

۷-خدايا...به من زيستني عطا کن که در لحظه مرگ بر بي ثمري لحظه اي که براي زيستن گذشته است حسرت نخورم و مردني عطا کن که بر بيهودگيش سوگوار نباشم. براي اينکه هرکس آنچنان ميميرد که زندگي کرده است.
خدايا...چگونه زيستن را تو به من بياموز...چگونه مردن را خود خواهم آموخت... خدايا...رحمتي کن تا ايمان نان و نام برايم نياورد. قدرتم بخش تا نانم را و حتي نامم را در خطر ايمانم افکنم تا از آنهايي باشم که پول دنيا را مي گيرند و براي دين کار ميکنند نه از آنهايي که پول دين ميگيرنند و براي دنيا کار می کنند...  

 

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 9:53

     |لينك مطلب

 

 

سرود سرنوشت....

فرهنگ و هنر


قرار بود در مورد تئاتر سرود سرنوشت بنویسم. این نمایش برداشتی تئاتری از تئوری تکامل حیات در اندیشه مولوی ،عارف و فرزانه بزرگ ایران است. در اندیشه مولوی ، حیات تا در مرحله انسانی شکوفا شود، مراحل چندی را ، چون جمادی ، نباتی و حیوانی پشت سر گذاشته است. مرحله انسانی چهارمین ایستگاه تکامل زندگی است.

هر یک از این مراحل یا اقلیم ها به مثابه بستری برای اندوختن تجربه و پخته و پرورده شدن در کوران ابتلائات و آزمایش ها هستند. ذره ای که در خود استعداد ادراک مطلقیت را دارد و می تواند با گسترش صفات الهی در خود و افزایش حجم ظرفیت وجود خود، به مرتبه " ولی اللهی " برسد ، لازم است آزمون های سختی را پشت سر بگذارد. مهم ترین این آزمون ها ، آزمون مرگ است. مرگِ آن چیزی که پای بودن را از رفتن باز می دارد و موجود را مانع از حرکت در مسیر تکاملی می گردد. در مرحله انسانی ، از انسان انتظار می رود که آگاهانه بندهای تعلقش را به جهان مادی ، بگسلد. زیرا که او برای " دوستی با خدا" انتخاب شده است. انسان خردمند برای نیل به سعادت ، چه اخروی و چه دنیوی  آن ، می داند که چاره ای جز تسلیم به این تقدیر (رسیدن به مرحله ولی اللهی ) که خدا برایش رقم زده است ، ندارد. پس به میل یا به اکراه بدان تن می سپارد. چرا که برنده شدن او و درک سعادت در گرو این خطر است:

ای رفیقان راه ها را بســــت یار                   آهوی لنگیــــــــم و او شیر شـــــکار

جز که تسلیم و رضا کو چاره ای                  در کف شیـــــــــر نر خونخـــــواره ای

خود ندارد خواب و خور این آفتاب                 روح ها را می کند بی خورد و خواب

که بیا من باش یا همخوی مـــن                 تــــا ببینـــــی در تجلـــــی روی من  

این درخواست یا فرمان که "بیا من باش" ، موجود محدود و نسبی را به کندن و رها شدن از محدودیت هایش فرا می خواند: خواهش ها، آرزوها، امیال و هزاران بند پیدا و پنهانی که از مسیرهای گوناگون تاریخ و نژاد و فرهنگ و آیین و سنت های اجتماعی و غیره، هویت این موجود را شکل بخشیده اند و دنیای او را ساخته اند و او  " من " شده است. حال ، رها شدن از این "من" که "من" ی است دروغین و ساخته و پرداخته چیزها و کسان دیگر ، چگونه ممکن است؟ مولوی ، پاسخ پیامبر (ص) را می پذیرد: "موتوا قبل ان تموتوا " (بمیرید ،پیش از آنکه بمیرید)؛ چرا که تکامل ، به معنای حرکتی بالنده به سوی بینهایت ، جز با مرگ صورت نمی پذیرد:

از جــــمادی مُردم و نــامی شدم         وز نمــــا مُردم به حیـــوان ســـــر زدم

مـــردم از حیـــــوانی و آدم شدم          پس چه ترسم، کی ز مردن کم شدم

بعد از آن هم باز میرم از بشـــــر          تــــا بــــــر آرم از ملائک بـــــال و پـــــر

از ملک هم بایدم جستن ز جــو          کــــل شی ءٍ هــــالک الاّ وجهــــــــــهُ

پس عدم گردم عدم چون ارغنون        گــــویدم کانّا الیــــه راجعــــــــــــــــون

***

پی نوشت:

چه زیبا گفته است سید مرتضی آوینی که : هنر آنست که خود بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدا و منشا همه هنرها آنانند که اینگونه مرده اند.

 

  نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 21:47

     |لينك مطلب

 

 

دست خشک شدم رو از روی شیشه کوکاکولا برداشتم...

فرهنگ و هنر


ماه رمضان از راه رسید... دوباره سفره های افطار پر شده از  ... خرما... زولبیا بامیه ... چای ... آش رشته  ...  بعضی اوقات آدم فکر می کنه تنها چیزی که از زمانای خیلی قبل تر تا امروز هیچ تغییری نکرده سفره بی آلایش افطاره ... سفره ای که هر ظرفش با یه بسم الله رو سفره گذاشته شده ... از عرش صدای ربّنا می آید...آدم حس می کنه خود ملائک دارن سفره رو میچینن ... غذاهایی که دمشون به همقدمی با نفس روزه دارا فخر می فروشن ... انگار سفره هم بی تابه که افطار شه تا همه لبشونو با چای و آبجوشی که رو تخم چشماش نگه داشته تر کنن ... اما این خوردن با خوردن های همیشگی فرق داره  ... این بار همه می خورن چون سفره رزقیه که از طرف صاحبشون براشون گسترده شده ... و علی رزقک افطرت ... می خوریم فقط به عشق اینکه با دست خودت لقمه می کنی و تو دهنمون میذاری ...
انگار قرنهاست که سر سفره افطار زمان متوقف شده ... انگار هنوز همون اولین سفره مطهر و پاکیزه ایه که رسول الله هم کنارش افطار می کرد ... دست به خرما می برد ... اللهم لک صمت و علی رزقک ...
.... پیامبر دوست داشتنی من ... همون رحمه للعالمینی که دست جفاکار زن یهودیه سبب اتصال ارض و سما رو از هم گسست ... تعادل عرشی زمین از بین رفت ... زمین تازه بوی خاک گرفت ....

به سفره افطار که نگاه می کردم.. تنها لحظاتی بود که میشد با رسول الله بود ... با همون پدر عزیز امت ... مگه سفره افطار بدون پدر هم میشه ؟ " انا و علی ابواه هذه الامه " ...  کنار پدر ...پیش از توطئه یهود ... هرچند سفره ها گاهی به همون سادگی قبل نیستن اما هنوز به همون پاکیزگی گذشته هان ...

سبحان الذی اسرا بعبده لیلا من المسجدالحرام الی المسجدالاقصی الذی بارکنا حوله هرچند ... چند سالیه که گویا یهود می خوان رنگ خاک به سفره افطار ما هم بپاشن ... گویا همین چند دقیقه کنار پدر بودنو هم می خوان از ما دریغ کنن .... انگار دوباره همون گوشت آغشته به سم جلو روی تک تک مسلمین داره سفره های پاک و طاهر افطارمونو خاکستر می پاشه ... سم همون سم زن یهودیه است ... اما قاتل این بار ناخواسته امت محمدند .... و قربانی هم ....

همه سر سفره نشستن منتظر مامان  ...  اومد... با یه پارچ پر از شربت ... یاد شربتای نذری عاشورا میفتم .... یاد آب فرات .. یاد دستایی که به دهان نزدیک میشن پر از آب ... اما ....

اللهم لک صمنا و علی رزقک افطرنا   فتقبل منّا

 

  نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 11:28

     |لينك مطلب

 

 

اولین سرود ملی ایران

فرهنگ و هنر


هر طنینی برای ما زیباست بخصوص که مال آب و خاک خودمون باشه. در مطلب قبلیم گفته بودم که قصد دارم در مورد اولین سرود ملی سرزمینمون بنویسم. بله اولین سرود!!! علت اینکه دنبال این موضوع رفتم هم این بود که این آهنگ را یکی از دوستان (آقا جواد) معرفی کرد و بعد از شنیدن اون علاقه مند شدم که درباره اش تحقیق کنم اطلاعاتی بدست بیاورم.

اکثر مردم فکر می کنند اولین سرود ما ای ایران بود اما اینطور نیست اولین سرود ملی ایران سرود دیگری است که مختصری از تاریخچه آن را می نویسم. اولین سرود ملی ایران به زمان قاجاریه برمی گــــردد.این سرود توسط موسیون لومر فرانسوی (موسیقی دان نظامی اعزامی به ایران در دوره قاجار)ساخته شده است.سرود ملی ایران برای پیانو نوشته شده و یک بار به هنگام ورود مظفرالدین شاه قاجار و در حــضور وی در پاریس اجرا گردید و اجرای آن توسط ارکستر ملل اولین اجرای رسمی و ارکسترال آن است کـــه به پیشنهاد رهبر ارکستر در دوره حاضر ترانه ای برای آن توسط بیژن ترقی سروده شد و به همراه خواننـــده اجرا گردید.

شعر سرود

نام جاوید وطن

صبح امید وطن

جلوه کن در آسمان

همچو مهر جاودان

وطن ای هستی من

شور و سرمستی من

بشنو سوز سخنم

که هم آواز تو منم

همه جان و تنم

وطنم وطنم وطنم

همه با یک نام و نشان

به تفاوت هر رنگ و زبان

همه شاد و خوش و نغمه زنان

ز صلابت ایران جوان

کلیپ تصویری سرود

صدای سرود

 

  نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 2:9

     |لينك مطلب

 

 

یادی از حاج محمدرضا آغاسی

فرهنگ و هنر


ایام فاطمیه هم رسید . این ایام رو به همه شما عزیزان تسلیت میگم. امروز صبح توی اینترنت می گشتم. رفتم توی سایت شهید آوینی سراغ اشعار مرحوم حاج محمدرضا آغاسی.دنبال یه شعری می گشتم که درباره امام زمان(عج) سروده بود. واقعا شعر دلنشین و زیبایی بود . دلم نیومد این شعر رو توی وبلاگم نذارم. یه شعر دیگه هم از ایشان هست که درباره حجاب سروده بودند. گفتم بی مناسبت نیست با توجه به فرارسیدن دهه فاطمیه این شعر را هم بیاورم توی وبلاگم. امیدوارم از خوندنشون لذت ببرین.

گفتگو با امام عصر(عج)

با همه‌ی لحن خوش ‌آوائیم
در به‌در کوچه‌ی تنهایی‌ام
ای دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمه‌ی تو از همه پرشورتر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه‌ی ما می‌شدی
مایه‌ی آسایه‌ی ما می‌شدی
هر که به دیدار تو نائل شود
یک‌شبه حلّال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه‌ی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم، لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه‌ی جان من است
نامه‌ی تو خطّ امان من است
ای نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمت‌زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده‌ی دیدار ما...

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکّه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی که نقطه‌ی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشه‌ی مشعر، کدام کنج منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
روا مباد که بر بنده‌ات نظر نکنی
روا مباد که ارباب جز تو بگزینم

چو رو کنی به رهت، درد و رنج نشناسیم
ز لطف روی تو دست از ترنج نشناسیم

حاج محمدرضا آغاسیانتظار

سروده ای در باب حجاب

خواهرانم حجاب تیغ شماست
تیغ خود را ز کف میندازید
شرف زن به حفظ عصمت اوست
خویش را از شرف میندازید

 در خیابان چهره آرایش مکن
از جوانان سلب آسایش مکن

زلف خود از روسری بیرون مریز
در مسیر چشم ها افسون مریز

یاد کن از آتش روز معاد
طره گیسو مده در دست باد

خواهرم دیگر تو کوچک نیستی
فاش تر گویم عروسک نیستی

خواهرم ای دختر ایران زمین
یک نظر اشک شهیدان را ببین

خواهر من این لباس تنگ چیست
پوشش چسبان رنگارنگ چیست

خواهرم این قدر لجبازی نکن
با اصول شرع لجبازی نکن

در امور خویش سرگردان مشو
نوعروس چشم نامردان مشو

 پدرم گفت پدر جان زن اگر زن باشد
شیر در خانه و در کوچه و برزن باشد

پدرم گفت که ای دخت نکو بنیادم 
زلف بر باد نده تا ندهی بر بادم

هدف دشمن سنگ افکن پیشانی ماست
کسب جمعیتش از زلف پریشانی ماست

پدرم گفت گل از رنگ و لعابش پیداست
و زن مومنه از طرز حجابش پیداست

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 10:8

     |لينك مطلب

 

 

فرهنگ ،جوانان و خواستی فراتر از شعار

فرهنگ و هنر


ديرگاهي است كه ادعاي دوستي فرهنگ و آداب و سنن بومي ، دست نخورده و اصيل رنگ باخته و تغيير و تحولات اجتماعي ،سياسي، فرهنگي و علمي هيچ جايي را بي تاثير نگذاشته و داد و ستد فرهنگي هميشه تاريخ ساري و جاري بوده است چرا كه زبان فرهنگ اگر وارسته و پيراسته گردد ، نيازي به ترجمان آن نيست و نرنم دل انگيز و روح نواز آن بي هيچ مانعي بر دل خواهد نشست و وجود آدمي را آكنده از شوق زيستن و تماميت هستي وي را در پويايي مستمر و مفهوم بودن در جهان هستي را ارج و ارزشي مي دهد. سوال مهمي كه همواره در فرا رويمان جلوه مي نمايد ،اين است كه راه «توسعه فرهنگي » در چيست و راز آن دركدامين سياست فرهنگي نهفته است.و بقا و دوام و گسترش آن منوط به چه مولفه هايي است و عناصر تشكيل دهنده آن كدام است ، و جوان در اين ميان چه جايگاهي داشته و چه نقشي را ايفا مي كند.

به نظر مي رسد «نابرابري فرهنگي» از عوامل مخرب و تهديد كننده اي است كه مي تواند به مانند سدي نفوذ ناپذير فرآيند «توسعه فرهنگي» را فسق كرده و رشد و توسعه آن را به مخاطره اندازد. مواجهه منطقي با اين مساله مشكل آفرين عموميت دادن به فرهنگ و همگاني كردن آن است و اين ميسور نمي گردد مگر در سايه توزيع عادلانه ثروت و احياي همه جانبه عدالت اجتماعي و اقتصادي است و گرنه با ايجاد شكاف طبقاتي به گسست فرهنگي بين طبقات و پايگاه هاي اجتماعي منجر شده و گروه هايي با فرهنگي ويژه و خاص هويدا مي شوند و لبه تيز آن »همبستگي ملي« را نشانه خواهد رفت. چنين است كه فرهنگ را در اماكن فرهنگي حبس كردن و متمركز ساختن آن بر طيف و طبقه خاص موجبات اشاعه فرهنگ خاص و متمايز و زمينه ساز جدايي اقشار مختلف از همديگر مي شود.و گسترش فرهيختگي به كل جامعه را با موانع جدي مواجه ساخته و انرژي اجتماعي را تلف مي نمايد. و به دنبال آن با دوري و خلاقيت هاي فردي و اجتماعي را عقيم و در نهايت داشتن فرهنگ و جامعه اي مولد و پويا را به مخاطره مي اندازد. و جوان و جواني نسلي كه كنجكاو و جستوگر ، با ديدي تيزبين و نكته سنج ، از يك طرف به منازعه و مناقشه آنچه كه بالاجبار گرفته بر مي خيزد و از طرف ديگر با دسترسي به سريعترين و قوي ترين امكانات ارتباطي در معرض هجوم عناصر و پديده هاي متعدد و مختلف و متنوع فرهنگي است كه امكان گزينش را چندان سخت كرده سياستگذاران فرهنگي با اقدامي به موقع تغذيه متناسب ، شكلي زيبا و با ارائه اي حساب شده درچارچوبي منطقي و قابل پذيرش عرضه نكنند بيم است كه در مقابل شكل گيري خرده فرهنگ هاي خاص و بعضاً وارداتي با شكل و شمايل ابتر و ناقص در قالب گروه هاي مختلف نمي توان ايستادگي كرد. و ما به جوانان اين مرزو بوم مي انديشيم كه مي بايد با متوليان دلسوز و كاردان جامعه اي بالنده و رو به پيشه را تدارك ببيند و از هدر رفتن انرژي ، فرار مغزها و نخبگان و نيروي عظيم انساني جلوگيري نمايند و فضايي گرم و روح بخشي را بشارت دهند. ان شا الله

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 18:46

     |لينك مطلب

 

 

 


 

طراحي :محمدرضا سلطاني - الگو گيري از سايت آرمانشهر