تبليغاتX
Webnevesht
 

و در آغاز هیچ نبود و کلمه بود و آن کلمه خدا بود. و کلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بداندش ، چگونه می تواند بود؟ و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود... و با نبودن چگونه می توان بودن؟ و خدا بود و او با عدم و عدم گوش نداشت... حرف هایی هست برای گفتن... که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرف هایی هست برای نگفتن . حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند . حرفهایی شگفت ، زیبا و اهورایی همین هایند و سرمایه ماورایی هر کس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

دل نوشت
روزنوشت
سیاست و اجتماع
فرهنگ و هنر
ما و آقا مرتضا
شخصی
خط نوشت
روزمرگي ها

توحید نامه
يك خواب آلود
وحدت عماد
جلیل صفربیگی
ارمیا معمر
محمدحسین رنجبران
نیایش ققنوس
الهه مشرق زمين
صداي بال فرشتگان
دکتر افروغ
توهم
محمد مسيح
محمدرضا زائری
پارتیزان
یه امل مدرنیسم نشده
علیرضا ناصح
چهار ديپلمات
و عشق صدای فاصله هاست
مبارزه با تهاجم فرهنگی
ته تغاری خانواده
علی طائبی
محمدآل حبيب
حجت حسنی سعادت
بچه هاي قلم
پارادایس
مسافر کوچولو
خبرنگار مسلمان
اميرمهدي حكيمي
گلبرگ
حيات طيبه
الوهیت
دستنوشته های احمقانه
ما همه خوبیم
شعری برای تو ...
ميدون مين
من ٍ او
داداشيم
B L O G F A

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384

 


صفحه نخست  | بايگاني  |  درباره من  |  تماس با من

 

گزارش نيوزويك از برتري احمدي نژاد در انتخابات آينده
بيمه همه ايرانيان فاقد بيمه با ماهي 2750 تومان
سر خم مي سلامت شكند اگر سبويي
مأموريت ويژه سخنگويان داخلي امريکا؛ لوث کردن توطئه ترور احمدي‌نژاد
دولت با شجاعت طرح تحول اقتصادي را مطرح كرد
چوب لای چرخ دولت نگذارند، طرح تحول اقتصادی موفق خواهد بود
طرح تحول اقتصادی موجب افزایش کارآیی و رفاه خانوارهای کم درآمد
يك استاد دانشگاه:طرح اقتصادي دولت آثار ضد تورمي دارد
مقاله ای مهم درباره رهبر انقلاب
مقاله ای مهم درباره رهبر انقلاب
آرشيو پيوندهاي روزانه
 
 

 

سوم تیر مبارک....

سیاست و اجتماع


چشم برهم زدیم،سومین سالگرد حماسه سوم تیر هم فرا رسید و یکی از روزهای رسالت ما ... یادش بخیر آن همه هیاهو و شور و اشتیاق انتخاباتی...حرفهای گفته و ناگفته درباره دولت نهم، خصوصا شخص دکتر احمدی نژاد فراوان است و خیلی ها هم در طول این ۳ سال به خوبی هویت و چهره واقعی خود را نشان داده اند، اما این راهی که دکتر احمدی نژاد در حال طی کردن آن است و خیلیها بر سر آن سنگ می اندازند، نیاز به تحلیل و روشنگری دارد.

از وبلاگ نویسان متعهد و دلسوز که همیشه اسلام ناب محمدی (ص) را یاری کرده و حق را تنها نگذاشته اند، دعوت می کنم در یادداشتی به مناسبت سوم تیر در وبلاگ خود، به هر تعداد از سوالات زیر پاسخ دهند. و حداقل از ۳ نفر از وبلاگنویسان و دوستان خود نیز با ذکر نام وبلاگ، دعوت به نوشتن کنند

تا این پاسخ های ما، هم نشانه ای بر "بودن" ما باشد و هم تحلیلی بر وقایع چونگی پیمودن راه ما؛

باید تاریخ حرکت انقلابی ملت را فاتحان ثبت کنند

۱- صفات چه کسی را نزدیکتر به آرمانهایی می دانید که امام امت برای یک مسئول حکومت اسلامی ترسیم کرده بودند؟ رفسنجانی، خاتمی يا احمدی نژاد؟ تفاوت دستاورهای دولت احمدی نژاد با دولتهای رفسنجانی و خاتمی چیست؟

۲- به نظر شما چرا محمد خاتمی و رفسنجانی به سفرهای استانی منظم و جامع و در حقیقت به عمق محرومیتهای ایران نمی رفتند؟

۳- علت هجمه های ناجوانمردانه برخی دوست نماهای اصولگرا و ائتلاف ضددولت این اصولگرانماها با دوم خردادیها - که روزی دشمن یکدیگر بودند- چیست؟

۴- دکتر احمدی نژاد نزد چه گروهی محبوب و نزد چه کسانی منفور است؟ چه کسانی از زمین خوردن ایشان خوشحال می شوند؟


۵- علت محبوبیت محمود احمدی نژاد در دنیا و زنده شدن نام امام و انقلاب در میان ملتهای آزاده دنیا چیست؟

۶- اگر در انتخابات سوم تیر، دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور نمی شد، چه می شد؟ چرا رهبری دولت نهم را اصولگراترین دولت پس از انقلاب دانستند؟

۷- سوم تیر چه درسهایی به سیاسیون و اقتصادیون و احزاب داد؟

۸- مهمترین مانع بر سر تحقق اهداف اقتصادی دولت را چه چیز می دانید؟

۹- چرا علیرغم همه تخریبها باز هم مردم به صداقت دکتر احمدی نژاد ایمان دارند و او را از جنس خودشان می دانند؟

۱۰- مهمترین نقاط قوت دولت نهم و زیباترین صفات فردی و مدیریتی دکتر احمدی نژاد را چه چیزهایی می دانید؟ محبوبیت دکتر احمدی نژاد پیش شما کم شده یا زیاد؟ ما چگونه او را یاری کنیم؟

پی نوشت:

  • حامد طالبی  عزیز این حرکت رو شروع کرد...منم از دانشجوی بسیجی غرب زده ، شازده کوچولو ، گلبرگ ، خصوصی نیست و اصل مطلب آقازاده دعوت میکنم توی این حرکت وبلاگی شرکت کنند و حداقل سه نفر دیگه رو هم دعوت کنند.
  • احتمالا مطلب بعدیم در خصوص خنثی شدن طرح ربودن و ترور احمدی نژاد در عراق و طرح ترور او در اجلاس جهانی فائو در ایتالیاست....
  • دو سه روز قبل برای محمدعلی ابطحی معاون اسبق خاتمی نوشتم:تفکرات امام از طرف شما در خطره يا از طرف فرقه به اصطلاح مصباحيه! نمونه اش: شما به ولايت فقيه اعتقاد داريد يا آقای مصباح؟ ميتونيد اينو رد کنيد که آقای مصباح به ولايت فقيه اعتقاد ندارند و آیا می تونید ثابت کنید شما اعتقاد دارید؟..... میدونید جوابشون چی بود؟ هیچی...حتی کامنت منو تایید نکردن که توی وبلاگشون نمایش داده بشه بلکه بقیه بدونن چنین سوالی مطرح شده...آزادیه بیانه دیگه...
 

  نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 12:12

     |لينك مطلب

 

 

بیانیه انجمن وبلاگ نویسان فرزندان روح الله در پی حمله گستاخانه محتشمی پور به آیت الله مصباح

سیاست و اجتماع


حمله و هجمه گستاخانه "علی اکبر محتشمی‌پور" به آیت الله مصباح یزدی در مراسم بزرگداشت رحلت حضرت روح الله!! بار دیگر نشان داد که دشمنان نادان تفکر جهانی خمینی کبیر، لباس و جایگاه نمی‌شناسند و حتی هستند افرادی که با لباس پیامبر، به مدافعان اصیل اسلام ناب محمدی(ص) و تفکر انقلابی و جهان‌شمول معمار انقلاب اسلامی ایران، تعرض و هتاکی می‌کنند و چه شباهتیست بین آنها و اصحاب سقیفه!

در راستای این اقدام تأسف برانگیز و جاهلانه، انجمن وبلاگ‌نویسان "فرزندان روح الله" بیانیه‌ای را به این شرح صادر نمود:

بسم الله الرحمن الرحيم

و اذا لقوالذين ءامنوا قالوا امنّا و اذا خلوا الي شياطينهم قالوا انّا معكم انّما نحن مستهزءون

عجب نيست كه در بحبوحه هجمات فرهنگی به بنيادهای اسلام ناب محمدی از طرف استكبار و دشمنان قسم خورده‌ی انقلاب؛ در داخل مرزهای ايران اسلامی نيز حنجره‌هایي تيغ فحاشی و انكار بر روی فرزندان حقيقی روح الله بركشند؛ اين آئين تاريخ است كه مدعيان را بيازمايد و سره از ناسره باز شناسد.

كسانی كه صرف همراهی جسمانی با خميی كبير، آنان را در زمره مدعيان دروغين انقلاب گمارده بدانند انديشه امام امت نه آنچنان محفوف در پيچيدگي‌های تاريخی است كه نياز به تفسيرهای منحرفشان داشته باشد و نه آنان تا بحال نشانی از آرمان و دغدغه‌ی آن يگانه‌ی دوران داشته‌اند كه برای جوانان امروز مغتنم باشند.

آقای محتشمی كه مع الاسف ملبس به لباس روحانيت ايد!
اكنون كه نزديك به بيست سال از رحلت جانگداز امام بزرگمان می‌گذرد، هيچ‌گاه از شما نه سخنی شنيده‌ايم كه بوی شميم خمينی دهد و نه خطی خوانده‌ايم كه اثر ملكوتی او را در دل و جان زنده كند.

عجيب است نه آنگاه كه هم بزمانتان خمينی را پيوسته به موزه تاريخ می‌دانستند خروشيديد ونه آنگاه كه رفقای حزبی‌تان فقه را پست‌ترين علوم خواندند، برآشفتيد.

آيا در آن گاه دردناک، هيچ احساس خطری برای انديشه امام، غيرت انقلابی‌تان را برنيانگيخت؟!

آقاي محتشمی!
 خاطره‌‌ی تاريخی فرزندان جوان روح الله آنقدر شفاف هست كه سكوت‌های مداوم شما را در برابر تاراج آرمان هاي امام و انقلاب برشمرد.

آقاي محتشمی!
لحن شما آكنده از عصبانيت جاه طلبانه است؛ چه چيز را از شما گرفته‌اند كه اكنون اين‌گونه فرياد می‌زنيد؟
اكنون كه رهبر معظم انقلاب اسلامی دولت و رئيس جمهور را اصولگراترين دولت پس از انقلاب خوانده‌اند و در فقدان علمايی چون استاد شهيد مطهری و علامه طباطبايی، جوانان را به سمت شخصيت‌های درخشانی چون حضرت آيت الله مصباح هدايت كرده‌اند و شعارهاي انقلاب را زنده‌تر از گذشته دانسته‌اند و جهان را تحت تأثير آنها دانسته‌اند، شما را كدام انحراف از انديشه‌های امام برآشفته است؟
عجيب نيست؛ جز شما كسان بسياری به فغان آمده اند.
همان‌ها كه از ابتدا ناله‌های خود را در سينه پنهان داشته بودند.

آقاي محتشمي!
فرمايش بلند مقام معظم رهبري در سالروز عروج ملكوتي امام راحلمان را به شما يادآوري مي‌كنیم:
«فمن نكث فانّما ينكث على نفسه».
آن كسانى كه از راه انقلاب برگردند، مثل كسانى هستند كه در تابستان روزه گرفته‏اند و تا اواخر روز، روزه را حفظ ميكنند، اما يك ساعت به غروب، دو ساعت به غروب طاقتشان تمام ميشود؛ افطار ميكنند. اين مثل همان كسى است كه از اولِ روز، روزه نگرفته است.»

آقاي محتشمی!
شما روزه خود را شكسته‌ايد و بارديگر تاريخ انقلاب را سرافكنده يک ريزش ديگر كرده‌ايد.
شما را نصيحت می‌كنيم كه به خود آييد و اگر حاضر نيستيد برسر ماجراجويی‌هاي سياسی كوناه بياييد، لااقل از دنياي خود بترسيد كه فرزندان روح الله هشيارتر از گذشته - به لطف و تائيدات خداوند متعال - حافظ انقلاب و آرمان‌های خميني كبير(ره) هستند.

 انجمن وبلاگ‌نويسان فرزندان روح الله

پی نوشت:

در پایان از کلیه وبلاگ‌نویسان متعهد در‌خواست می‌شود با انتشاراین بیانیه در وبلاگ خود، موضع روشن و بدون تسامح و تساهل خود را در برابر هتاکان به مدافعان اندیشه ناب حضرت روح الله، نشان دهند.

 
 

  نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 11:47

     |لينك مطلب

 

 

حکایت شیرین این خاندان....قسمت دوم

سیاست و اجتماع


حكايت اين خاندان مرعشي و هاشمي هم عجب حكايت شيريني است . نمي دانم چرا از بين هفتاد ميليون ايراني فقط اعضاء اين خاندان متخصص و مدير از آب در آمده اند ؟! يكي متخصص در امور نفت ، ديگري در بيماري هاي خاص ، آن يكي ناجي زنان ايراني و بعد هم راه سازي و بزرگ راه كشي (آن هم از نوع كانادايي اش !) ، آن ديگري ، مديريت در امور شهري و ايضا راه آهن شهري ، دايي جان ، كارشناس صادرات و واردات ، عمو جان ، متخصص در ساخت و ساز و بساز و بفروش ، عمه خانم ، باش گاه دار سواركاري ... و بالاخره بزرگ خاندان ، تشخيص دهنده ي بري از هر اشتباه مصالح تمام عالم بشريت ! از تمام املاك موجود در اين سرزمين هم ، تنها املاك و خاك و زمين اينان حاصل خيز است و مستحق رسيده گي ويژه ! كاروني كه هزاران سال در اين آب و خاك جاري بوده و بركت دهنده ي تمام زمين هاي مجاورش ، به ناگاه به ياد مي آورد كه رسالت تاريخي اش چيز ديگري بوده و آن هم چرخشي نود درجه اي و گذر از صدها متر تونل و صدها كيلو متر مسير زه كشي شده و سر بر آوردن از باغ هاي كشت پسته ، آن هم چه پسته اي ، پسته ي خندان رفسنجان ! در اين بين ، اسم بي چاره كشاورز رفسنجاني و كرماني هم بد در مي رود كه بله ، تمام خوشي عالم را نصيب خود كرده ايد و پسته كيلويي خدات تومان را به اروپا و آمريكا صادر مي كنيد و چه و چه وچه ! ولي آن روي سكه ، همين كشاورز اسم بد در رفته ، بدون اذن ارباباني كه تا ديروز خود رعيت حقير آن سرزمين بودند ، نه حق كاشت دارد ، نه داشت و نه برداشت . صادرات هم كه جاي خود دارد .

حكايت اين خاندان مرعشي و هاشمي هم عجب حكايت شيريني است . تا دي روز كه صاحب بلا فصل اين مملكت بودند و اداره كننده ي قواي مجريه و مقننه ، كشتي كشتي ، اجناس لوكس وارد كشور مي كردند و كارخانه كارخانه ، محصولات اروپايي و آسياي دور را مونتاژ مي كردند و هكتار هكتار ، زمين مردم بي نواي محتاج نان و املاممد عمو !ك متعلق به بيت المال را به ثمن بخس مي خريدند كه نه ، غصب مي كردند و براي خود شهرك ويلايي احداث مي كردند ، شب به شب ، در بيابان هاي اطراف ورامين و شهريار و قوچان و همه ي آن جاها كه بوي زير خاكي مي داد ، هم چون اجنه ي محافظ گنج ، جولان مي دادند و وقتي هم كه به تور ايست و بازرسي بسيجيان پابرهنه مي افتادند ، بدون پياده شدن از خودروي خود ، بادي به غبغب داده و با صداي دورگه شان مي گفتند كه فائزه هاشمي هستم و با نيروي انتظامي هم آهنگ شده و يا اين كه « حاج آقا ياسرهستنند ، پسر كوچيكه ي آيت الله رفسنجاني !» بي چاره بسيجيان پابرهنه كه هاج و واج مي ماندند كه اين خانم نماينده ي مجلس است يا رييس سازمان ميراث فرهنگي ؟! اين يكي در كار نفت است و صادرات و واردات و يا پاس دار آثار باستاني ؟! غافل از اين كه اينان همه چي هستند در اين مملكت ! همين عمو ممد جان كه سال ها به عنوان رييس ستاد بازسازي مناطق جنگ زده و با اشارات خان داداش ، خورد و برد و چاپيد و با ستاد معين خرم شهر در مزارع كشت ني شكر (كه خود معضلي به سواي معضلات ديگر اين خاندان است) از شكم جماعت بي خانمان خرم شهر و آبادان بريد و به شكمبه ي فربه ي خود وصله زد ( بي نوا بازرسان سازمان بازرسي كل كشور كه با ارائه ي صدها برگ گزارش مستند از خوردن هاي ممد آقا به دفتر رياست جمهوري وقت يعني خان داداش و بزرگ خاندان اين طايفه ، با دست خط حضرت ايشان  خطاب به باي گان دفتر رياست جمهوري مواجه مي شوند كه خانم نوري ، باي گاني شود ! هنوز هم مات و مبهوتند ) و همين خان عمو ، پنج – شش سال قبل ، ضمن تباني و هم كاري با مدير كل وقت منابع طبيعي استان تهران (غلام عباس عبدي نژاد) اراضي قابل توجه اي را در منطقه ي لالون و زاگون لواسانات و روبه روي امام زاده عبدالله اين منطقه را در يكي از دفاتر اسناد رسمي تهران به نام خود ثبت مي كند . و البته بخشي از اين زمين ها از طريق مجتمع فرهنگي روشن گران (كه از متعلقات حاج ممد آقاست) مثلا به خانمي فروخته شده و بخش ديگر به نام شركت كوثر پارس ايشان كه به نام برادر حاج خانمشان قيد شده ، مثلا ثبت مي گردد . و بعد از آن هم دو شهرك فدك و ريحان ، قارچ گونه در بخشي از اين زمين ها سر در آورده و تا سه سال گذشته 18 واحد ويلايي با همه گونه امكانات رفاهي به مبلغي بالغ بر شش ميليارد تومان به فروش مي رسد ... 

      حكايت اين خاندان مرعشي و هاشمي هم عجب حكايت شيريني است . ماشاءالله  هزار ماشاءالله در اين مملكت پهن آور با هفتاد ميليون جمعيت خون داده و خون دل خورده ، هرگاه پرونده ي ارتشاء ، اختلاس ، احتكار و ده ها واژه ي ديگر بر وزن افتعال گشوده شده ، به نوعي پاي اين خاندان نيز در ميان بوده است ، حال يا با مشاركت در جرم و يا با ممارست در امحاء جرم . از اولين نمونه هايش كه عيان گونه هم ثبت شده و همه گان هم در جريانند ، انواع جرم هاي ريز و درشت در وزارت خانه هاي نفت ، نيرو ، پست و تلگراف و تلفن و ... در دولت سر تا پا سازنده گي (واي بر تاريخ اين انقلاب كه دوره ي حكومت هاشمي ها را با عنوان سازنده گي به ثبت رساند !) مي باشد كه مشروح آن در رسانه هاي همان سال ها درج شده و ... و فقط درج شده و نه هيچ كار ديگر ! نمونه ي ديگر اين فعاليت هاي سر تا پا انقلابي هم در جريان رسيده گي به پرونده ي تك تكنوكرات آسمان فن سالاري ، غلام حسين خان كرباسچي ، بلده چي وقت تهران و يار غار حضرات هاشمي و مرعشي است كه با بازداشت اين جرثومه ي تباهي ، چه قشقرق و سليطه گري از جانب اين خاندان راه نيفتاد ! تا جايي كه حضرت هاشمي حتا به تريبون نماز جمعه هم رحم نكرد و در دفاع از آن ياغي همه فن حريف ، چه الم شنگه ها كه به پا نكرد و در مذمت حبسيت و قباحت در بند بودن وي ، چه روضه ها كه سر نداد !  و دست آخر هم با كشاندن مملكت به سمت شورش و آشوب و بلوا و فشار از پايين ، به چانه زني از بالا پرداخته و موجبات رهايي وي از چنگال فرشته ي عدالت را فراهم ساخت .

 

 پی نوشت:

  •  اين حكايت شيرين ادامه دارد ...
  • ممد عمو قصد کرده اند سال آینده جا پای اخوی گرامی گذاشته و رئیس جمهور شوند....
 

  نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 12:30

     |لينك مطلب

 

 

حکایت شیرین این خاندان!

سیاست و اجتماع


حكايت اين خاندان مرعشي و هاشمي هم عجب حكايت شيريني است . شيرين از اين جهت كه ما امت ارزش مدار اين نظام ، مجبوريم هر از چند گاهي به بلاهت اين جماعت بي ريشه (بي ريشه از اين جهت كه اصل و ريشه ي اين قماش به تركمنستان باز مي گردد و ربطي به اين آب و خاك ندارند و جد اعلاي اين ها از گردنه بگيران به نام آن بلاد بوده است . مي گوييد نه ! از جناب مستطاب ، هاشمي بهرماني بپرسيد !) يا بخنديم و يا بگرييم . حال بماند سه دهه دوشيدن اين حكومت و اين كشور توسط اين خاندان عظيم الشأن كه خودشان و اعوان و انصارشان را محق مي دانستند در هر آن چه به اين ملت خون داده و خون دل خورده تعلق داشت ، تازه پيش غذاي اين خوان سي سال گسترده شان محسوب مي شود . و البته ، اين گريه كردن ها و خنديدن ها براي ديروز و امروز اين مملكت نبوده و نيست . و باز هم البته اين دوشيدن ها هم ، حكايت خاص خودش را دارد و نوعش هم به فراخور زمان و مكان تفاوت دارد . اي كاش شما هم چون من خاطرات يكي از محافظان « آقا » را مي شنيديد كه چه ها از شيطنت هاي اين جماعت بي ريشه مي گفت و كه ها را هم دست اينان برنمي شمرد .

سايه ها چه حرف ها كه با آدم نمي زنند !

 آري ! حكايت اين خاندان مرعشي و هاشمي هم عجب حكايت شيريني است . هر وقت و هر جا تا آمده ايم حرفي بزنيم ، با پشت دست بر دهانمان كوفته اند كه هيس ... ! امام گفته كه هاشمي فرزند من است ... زنده گي اين نهضت به حيات هاشمي بسته است ... هيچ كس براي « آقا » هاشمي نمي شود و ... و هيچ كس نگفت كه همين امام كبير بارها اعلام كرد كه ملاك حال فعلي افراد است ... پرونده ي جهاد و ايثار و تقواي طلحه و زبيرها بسيار تاب ناك تر از چهره ي كريه اين قماش است ... ديگر تبر علي عليه السلام هم نمي تواند شمش هاي طلاي اينان را براي بيت المال تكه تكه كند... « آقا » خاتمي را هم از موضع ره بري مورد نوازش قرار داد ولي آيا هيچ كس براي ايشان خاتمي نمي شود ؟ حال همه ي اين ها به كنار . اگر هر جمله ي حضرت « آقا » اين قدر براي جماعت همه رقمه خوش بين ، ملاك محسوب مي شود ، اين همه جملات آتشين در حمايت همه جانبه از شخص محمود احمدي نژاد به كجا مي رود ؟! چرا ناگهان در اين جا همه معاويه پرست شده و جهاد و پيكار و شمشير زدن هاي مالك را برادر كشي دانسته و عقب نشيني از چادر فرزند هنده را خواستار شده اند ؟!

 حكايت اين خاندان مرعشي و هاشمي هم عجب حكايت شيريني است . هر جا كه بوي پول از آن جا به مشام برسد ، اين جماعت خوش شامه پيش از هر كس ديگر در آن جا به پارو كردن پول مشغول اند . بنياد عريض و طويل مولي الموحدين و كرمان موتور ، ارگ جديد بم ، هفت باغ و هفت بهشت ماهان ، شركت هواپيمايي ماهان اير ، شركت كرمان خودرو و ... هر جا بحث كند و كاو آثار باستاني و زير خاكي و عتيقه جات پيش مي آيد ، نام اين جماعت هم با آن هم راه است . ماجراي باغ قلهك و سفارت ييلاقي دولت فخيمه ي انگليس كه يادتان هست ؟! اين باغ و محتويات درون آن براي آقا محسن هاشمي يك معني ديگر دارد كه به تر است اصل ماجرا را از خودش بپرسيد !

شریک همیشگی خاندان

حكايت اين خاندان مرعشي و هاشمي هم عجب حكايت شيريني است . آن موقع كه بحث جنگ بود و جهاد و پيكار و همه هم راه با امام خويش ، شعار « جنگ ، جنگ ، تا رفع فتنه در عالم » مي دادند ، حضرت بهرماني با دور انديشي خاص خود ، فرياد « جنگ ، جنگ ، تا يك پيروزي » مي كشيد و جوانان غيور اين مرز و بوم را با سياست هاي خاص خود به عمليات هاي صرفا ايذايي تشويق مي كرد تا دشمن را به پاي ميز مذاكره بكشاند . و وقتي هم ، اين عمليات ها حتا با نيت ايذايي به پيروزي هاي غير قابل باور مي رسيد و سنگرهاي دشمن تا آن سوي دجله به عقب رانده مي شد ، حضرت ايشان با پيغام و پسغام و فرستاده و نماينده ، بچه هاي بسيج و سپاه را وادار به بازگشتن به موقعيت هاي قبلي مي كرد . نمونه اش را در بدر و در مواجهه ي با همت و مهدي باكري مي توانيد پي بگيريد ... ! و چه تماشايي بود كه در همان روزها ، قبل و بعد از آن ، اين عزيز دل همه ي عافيت طلبان عالم امكان ! پدرانه براي فرزندان اين مرز و بوم ، دل مي سوزاند و گريبان چاك مي كرد و باز هم نمونه اش يادداشت هاي حضرت ايشان در خاطرات سال شصت مي باشد : « ... چهارشنبه ، 16 دي [1360] : « محسن » آماده ي برگشتن به بلژيك ، براي ادامه ي تحصيل شده . ساعت دوازده پرواز داشت . من و « عفت » كمي نگران امنيت او در خارج هستيم . او را شناخته اند و در جزوه اي او را اسم برده اند و اخيرا دو دانش جو در آمريكا و اسپانيا ، توسط منافقين شهيد شده اند . با او صحبت كردم كه اگر احساس خطر كرد ، به كشور ديگر براي تحصيل منتقل شود و يا به ايران مراجعت نمايد . به مجلس رفتم ... « حاج احمد آقا خميني » تلفن كرد و اطلاع داد ، امروز عراقي ها شياكوه را كه چند روز پيش گرفته ايم ، پس گرفته اند و ما حدود پانصد نفر تلفات داده ايم . مقامات نظامي هم اين خبر را تأييد كرده اند . بسيار تلخ است . سپاه هم تأييد كرد ... » و چه مدبرانه جناب هاشمي بهرماني فرزند ارشد خود را (با وجود نگراني از شهادت در خارج كشور توسط منافقان كوردل) به دهان شير فرستاد تا مانند بچه پاپتي هاي بي اصل و نسب و بسيجيان پابرهنه تلف نشود و امروز پاي تخت اين كشور اسلامي بدون مدير نماند و چرخ هاي فولادين مترويش بر ريل هاي آهنين بچرخد و بسايد و هم زمان « علي » آقاي بيست و سه ساله را كه با وجود فرزند برادر بودنش ، مثل محسن عزيز مي داشتش ، در همان بلژيك به ارتباط با سازمان « سيا » تشويق كرد تا رابطه ي با ايران رونق بگيرد و بيست و شش سال بعد افشا كند كه امام خميني (ره) از اول هم مخالف طلب مرگ براي آمريكا بود !

 

پی نوشت:

  • اين حكايت ادامه دارد ...
  • این  مطلب یادداشتی بود از سهیل کریمی عزیز که  از تیر  فیلترینگ اینترنتی در امان نموند و یه مدتی فیلتر بود...
  • خیلی با خودم  کلنجار رفتم تا اینو بنویسم..چند روزی بود می نوشتم ولی قبل از ارسال همه شو پاک می کردم...
 

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 13:18

     |لينك مطلب

 

 

براي دادخواهي....

سیاست و اجتماع


حجه الاسلام جهانشاهی روحانی عدالتخواه سیرجانی، صبح امروز و به منظور دادخواهی و اعتراض به زمین خواران سیرجان پیاده٬عازم تهران شده است. 

مطابق اخبار دریافتی توسط خبرنگار عدالتخانه، وی چندی پیش این اقدام اعتراضی خود را اعلام کرده بود و طبق آخرین اخبار رسیده وی هم اکنون در سی کیلومتری سیرجان در شهر زیدآباد با پای پیاده طی مسیر نموده است.

پیاده به سوی تهران برای اعتراض به زمین خواران

در همین راستا دانشجویان عدالتخواه دانشگاه های پیام نور، آزاد و تکنولوژی سیرجان با انتشار بیانیه ای اعلام کرده بودند که پس از گذشت دو سال از مطالبات مردمی و عمومی شدن بحث زمین خواری های سیرجان، برخی مسوولین چنان سرمست و مغرور پست و مقام اند که خود را حاضر به جوابگوئی در برابر مردم نمی بینند.
دانشجویان مذکور تاکید کردند: برخی مسوولین بجای خدمت به مردم و برخورد قاطعانه با دزدان بیت المال، افراد عدالتخواه را تهدید یا زندان می کنند، مفسدینی که خود ریسمان وحدت بین مردم و مسوولین را بریده اند و آنان که با آرامش هیچ خطری را متوجه خود نمی دانند و اموال مردمان محروم را غارت می کنند.
دانشجویان مذکور در این بیانیه تصریح کرده اند: اکنون که طلبه مبارز سیرجانی جهت دادخواهی، قصد حرکت به سمت تهران با پای پیاده را دارد از مسوولین می خواهیم عوامل مفسد را محاکمه و مجازات نمایند و به اطلاع عموم برسانند در غیر این صورت ما خود را موظف به حمایت از هر حرکت عدالتخواهانه در جهت احقاق حقوق مردم می دانیم.

پي نوشت:

 

  نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 13:2

     |لينك مطلب

 

 

آقای آفریده ! لطفا مردم را فریب ندهید

سیاست و اجتماع


عجیب است که کسانی که در دوره ششم مجلس در نامه ای ننگین به رهبری انقلاب نوشتند که باید از مواضعت کوتاه بیایی و جام زهر بنوشی ....

کسانی که بی پروا تاختند به ولایت فقیه ...

این روزها در پوستر های تبلیغاتی خود می نویسند دفاع از اندیشه های امام .... سوال این جاست که آیا حمایت از ولایت فقیه اندیشه امام بود یا تاختن بر آن ....

شب پره های نورگریز که تاب تحمل ولایت فقیه را ندارند با چه رویی سخن از دفاع از اندیشه های امام می زنند؟؟؟؟!!!!

سوال من از پروفسور حسین آفریده نماینده مجلس ششم و هفتم و کاندیدای در ابتدا رد صلاحیت شده ی انتخابات مجلس هشتم است که به لطف قوانین جدید شورای نگهبان مبنی بر تایید صلاحیت نمایندگان فعلی مجلس فرصت حضور در انتخابات را یافت و تنها با تکیه بر لقب پروفسوری خود توانست رای بخشی از مردم مشهد را به خود اختصاص دهد....سوال من از شماست که با چه رویی حرف دفاع از اندیشه های امام را بر زبان می رانید در حالی که خود از امضاکنندگان آن نامه ی ننگین به رهبری انقلاب بودید؟! آقای آفریده لقمه ی دفاع از اندیشه های امام برای دهان شما بزرگ است و پیراهن مقدس نمایندگی مردم برای تن شما کمی گشاد! لطفا مردم را فریب ندهید!!!

پی نوشت: همینجوری

 

  نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 12:46

     |لينك مطلب

 

 

انگشتمو جوري ميگيرم كه همه ببينن راي دادم

سیاست و اجتماع


  • بسم الله؛
  • در مورد انتخابات مطلب كوتاهي نوشته بودم كه بعلت قطع شدن برق مطلبم پريد...به همين سادگي...
  • شكر خدا انتخابات به خوبي برگزار شد و مردم هم يك بار ديگه به اصلاح طلبان پشت كردندو به اصولگرايان و گفتمان اصولگرايي راي دادند...بعد از شكست خوردن اصلاح طلبان در پنج انتخابات گذشته-شوراهاي دوم، مجلس هفتم، رياست جمهوري نهم، شوراهاي سوم و خبرگان چهارم- اين بار نيز با شكست آنها و پيروزي اصولگرايان انتخابات برگزار شد.انگشتان جوهري من و پدر گرامي
  • شكر خدا كانديداي ما هم در انتخابات پيروز شد و توانست يك بار ديگر به مجلس راه پيدا كند...
  • روز انتخابات بعد از اينكه همراه پدر گرامي از حوزه راي گيري بيرون آمديم پيشنهاد دادم كه انگشتان جوهريمان را كنار هم قرار دهیم و عکسی از آنها بگیریم ...به یادگار...نتيجه اش این شد...
  • به قول برنامه تلويزيوني مردم ايران سلام!:
  • انگشتمو جوري ميگيرم كه همه ببينن راي دادم!

پي نوشت:

به همه ي دوستان و برو بچه هاي اصولگرا هم تبريك ميگم از جمله جناب شازده كوچولو و گلبرگ.

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 1:55

     |لينك مطلب

 

 

و غزه...در آتش و خون...و ما تنها تماشاچیان فاجعه ایم...

سیاست و اجتماع


و غزه ...
سرزمين مقاومت ...
در آتش و خون...
و تو مي بيني، مردماني كه نه آب، نه غذا ، نه دارو، نه سوخت...
كه حتي حق زنده بودن ندارند...
و ما اينجا ،
تنها تماشاچيان واقعه ايم...
تنها نگاه مي کنيم با چشم هاي مبهوت و دست هاي خالي
نگاه مي کنيم به تصاويري که از آن بوي باروت، و گوشت سوخته نمي آيد
و گوش مي سپاريم به خبرهايي که حقيقت زندگي ، حقيقت مرگ در ميان آنها گم شده است.
عشق را دوباره به مسلخ برده اند و ما اينجا بيکاره ترين تماشاچيان فاجعه ايم.
و چقدر تنها هستيم....
و شايد
مردم فلسطين بيشتر...
تنها كارمان شده است محكوم كردن
و كشورهاي عرب بي غيرت تر از قبل...
وما نيز تنها محكوم ميكنيم....
تنها تماشاچي هستيم...
و به يادم مي آيد آن سخن رسول مهر را كه :
اگر فرياد مظلوميت مسلماني را شنيدي و به ياري او نشتافتي مسلمان نيستي...
و وصي او كه:
اگر خلالي بر پاي زني يهودي رود و مرد مسلمان از غصه بميرد رواست...
و اگر ما از غصه نمي ميريم ...

فلسطین، خون، شهید، سنگ، غزه

 

پي نوشت:

  • با خودم فكر ميكردم اگر سلاح بدهيم به حماس ...آن هم زياد... چه مي شود؟
  • اين روزها به دوستان و البته خودمان توصيم ميكنيم خوانده سوره حشر را ... كه نازل شده بود درباره جنگ مسلمانان و يهوديان... وقت زيادي نمي گيرد...شايد چند دقيقه...
  • ياد علي محمد مودب بخير كه مي گفت: چيست اين آمريكا كه عده اي با يك بغل ريش از خدا نمي ترسند و از آمريكا مي ترسند...اسرائيل را هم اضافه كنيد.
 

  نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 19:6

     |لينك مطلب

 

 

اين ادعا و آن عملكرد

سیاست و اجتماع


  • مدت زمانی است که بنا به دلایلی تصمیم گرفته ام در خصوص برخی مسائل سیاسی داخلی بخصوص در رابطه با گروه های سیاسی بویژه از نوع اصلاح طلب اظهار نظری نکنم اما چه میتوان کرد که رفتار برخی از اینها کار را به جایی می کشاند که گاهی اوقات نمی توان ساکت بود و لازم است برخی مسائل را عنوان کرد.کیهان در مقاله ای به بعضی از نکات اشاره کرده که به نظرم آمد بجای از نو نوشتن،‌به بعضي از آنها اشاره كنم. 
  • اصلاح طلبان زبان اقتصاد و معيشت گشوده اند، آيا مي توان آنها را باور كرد؟ اين روزها بيانيه هاي حزبي، سخنراني ها و مقالات اصلاح طلبان مملو از جملاتي است كه سعي مي كند چهره آنها را به عنوان فرشته هاي نجات اقتصادي، نزد مردم بازسازي كند. پيدا است اصلاح طلبان تنگناهاي اقتصادي مردم را فرصتي گرانبها براي خود ديده اند كه مي تواند احتمال توفيق آنان در انتخابات مجلس را افزايش دهد. اينكه اصلاح طلبان اقتصاد را «ابزار» پيروزي خود قرار دهند، به هيچ وجه عجيب نيست، چه، آنها خود را قرباني بي اعتنايي به امر معيشت مردم و مانور وسيع اصولگرايان روي اين موضوع مي دانند و حالا لابد تصميم گرفته اند با همين حربه- كه كارآمدي اش را پيش تر چشيده اند- به مصاف حريف بروند.
  • سؤال اين است: چنين ژستي از جانب اصلاح طلبان تا چه حد باور خواهد شد؟ برادران اصلاح طلب ما تا اينجاي كار را كه مسائل اقتصادي و معيشتي نقشي مهم در انتخاب هاي سياسي مردم ايران دارد، تا حدودي درست فهميده اند، آنچه فراموش شده اين است كه ايرانيان مردمي باهوشند و تفاوت كلاهبرداري و بازارگرمي با تلاش صادقانه را زودتر از آنچه اهل سياست تصور كنند درمي يابند. كساني كه روزگاري مي گفتند «اقتصاد به ما مربوط نيست چون به خاطر آن از مردم رأي نگرفته ايم» حالا پذيرفته اند كه زندگي مردم مهم است، مردم لابد خواهند پرسيد -و حق دارند- اين «از اين رو به آن رو شدن» را سبب چه بوده است و چون سببي جز «سياسي كاري» نيابند، در صداقت اين مدعيان نوظهور- ولو شعارهاي زيبا بدهند- شك خواهند كرد.
  • ابزاري ديدن امر معيشت در قاموس اصلاح طلبان را اول از همه از آنجا مي توان فهميد كه نقد بي محابا، غيرمنصفانه و بيمارگونه عملكرد اقتصادي دولت و مجلس اصولگرا را در صدر فعاليت هاي خود قرار داده اند اما آنجا كه نوبت به ارائه «برنامه ها» و «اولويت هاي كاري» خودشان مي رسد، ديگر نشاني از اقتصاد و معيشت نيست و همچنان كه محمدرضا خاتمي چند روز قبل به روزنامه سرمايه گفت «دموكراسي» برصدر مي نشيند و قدر مي بيند. اين فاصله معنادار «شعار» و «برنامه» حاوي نكته مهمي است؛ اصلاح طلبان مي خواهند با شعار اقتصاد از مردم رأي بگيرند و همين كه قدم در صحن پارلمان گذاشتند «آن كار ديگر» بكنند.
  • سياستگذاران و مخازن فكري جناح تندرو اصلاح طلب در جلسات داخلي خود از «فرصت از دست رفته مجلس ششم» حرف مي زنند و دوستان خود را بشارت مي دهند كه «مجلس هشتم را از همان جا آغاز خواهيم كرد كه مجلس ششم را تمام كرديم. مجلس هشتم فرصتي براي اتمام كارهاي ناتمام دوره اصلاحات البته با راديكاليسم بيشتر خواهد بود. ما در روزهاي پاياني مجلس ششم به نتايجي رسيديم كه ديگر زمان كافي براي عملي ساختن آنها نبود؛ در مجلس هشتم از روز اول به همان امور خواهيم پرداخت.»
  •  آيا مردم حاضرند براي تكرار بازي عموزنجيرباف استعفا و تئاتر خنك تحصن و... دوباره به اصلاح طلبان رأي بدهند؟ طبعاً نه! پس بايد از ريسمان اقتصاد و معيشت آويخت! منطقي است.
  • علاوه بر اين، مردم حتماً خواهند پرسيد برنامه اصلاح طلبان براي اصلاح نابساماني هاي ادعايي شان چيست. در ميان انبوه آه و ناله ها، حتي يك خط برنامه وجود ندارد، نبايد هم وجود داشته باشد چون اساساً بنا نيست چيزي حل شود. در اين صورت آيا مردم و ناظران حق ندارند بنا را براين بگذارند كه برنامه هاي اقتصادي اصلاح طلبان حداكثر از همان «اصول نوليبرالي اجماع واشينگتن» -كه 16 سال تمام با دقت و جديت اجرا شد و به فاجعه انجاميد- فراتر نمي رود؟ و اگر چنين باشد آيا حق ندارند رغبتي به فراهم آوردن امكان تكرار آن سياست هاي شكست خورده از خود نشان ندهند؟ اصلاح طلبان بايد به ياد داشته باشند كه مهم ترين سؤال پيش روي آنها هنگامي كه با حرارت از سياست هاي اقتصادي دولت و مجلس اصولگرا انتقاد مي كنند، اين است: آيا جز آنچه 16 سال تمام اجرا كردند حرف جديدي هم دارند؟ اگر حرف و برنامه جديدي در كار نباشد- كه ظاهراً نيست و نمي تواند باشد- به آن سياست هاي خسارت بار ديگر كسي در اين ملك رأي نخواهد داد ولو آن را به صد ترفند بزك كنند.
  • قصه وقتي خوشمزه تر خواهد شد كه رندي پيدا شود و سؤال كند از همين مقدار مشكلات فعلي چه سهمي ميراث اصلاح طلبان است؟ در اين باره بسياري چيزها مي توان گفت كه طبعاً بيان تفصيلي آن در صلاحيت اقتصاددانان است. آنچه من در اينجا مي آورم فقط يك نمونه ساده- و در عين حال بسيار مهم- است. نمونه اي كه مي تواند روشن كند دولت اصولگرا تا چه حد هزينه خطاهاي ديگران را مي پردازد.
  • سهميه بندي بنزين و پيامدهاي آن جزو دم دست ترين مجاري انتقاد مخالفان از دولت اصولگراست. دولت در تيرماه سال 86 و پس از مدت ها تأمل و بازانديشي بالاخره به اين نتيجه رسيد كه به عللي چون بار مالي سنگين، سرعت فزاينده مصرف و امكان كاهش عرضه بين المللي به دلايل سياسي ديگر نمي تواند به روند واردات و عرضه بنزين به شيوه سابق ادامه دهد. نهايتاً تصميم براين شد كه از ميان 3 گزينه عرضه بنزين آزاد بدون سهميه بندي، عرضه بنزين توليد داخل با سهميه بندي و در كنار آن عرضه بنزين آزاد و عرضه توليد داخل بدون افزايش قيمت محسوس با سهميه بندي -پس از تصويب مجلس- گزينه سوم عملي شود. فارغ از همه بحث هاي انجام شده له و عليه انتخاب اين گزينه، يكي از سؤال هايي كه آن روزها- و هنوز هم- در ميان مردم رواج فراوان پيدا كرده بود اين بود كه كشوري مانند ايران با اين حجم انبوه ذخاير نفتي چرا بايد در تأمين بنزين موردنياز براي مصرف داخلي خود دچار مشكل و محتاج واردات باشد؟
  • نويسنده اين سطور هم طبعاً چنين سؤالي در ذهن داشت تا آنكه جايي به اين جملات برخورد: «خودكفايي در توليد بنزين بي معناست سرمايه گذاري بايد بازگشت داشته باشد، الان چون در كشور چرخه توزيع مناسب نداريم ساخت پالايشگاه و توليد بنزين براي ما صرفه اقتصادي ندارد پس همان بهتر كه بنزين وارد كنيم.»
  • بيژن زنگنه وزير نفت دولت اصلاحات، (پايگاه اينترنتي آفتاب، 29 بهمن 1385). به همين سادگي: «صرفه اقتصادي نداشت، نساختيم، همان بهتر كه وارد كنيم!» اين ريشه سهميه بندي بنزين در ايران است. دولت اصولگرا طبعاً نمي تواند يك شبه پالايشگاه علم كند پس بايد هزينه بدهد و از جانب دوستان و رفقاي صاحب جمله بالا به سوء تدبير و «سخت گيري به مردم» هم متهم شود. درباره بسياري ديگر از مشكلات اقتصادي فعلي هم مي توان نشان داد كه ريشه اصلي در عملكرد چه كساني خوابيده و دولت ميراث دار چه شاهكارهايي است.
  • از ديگ اقتصاد -اصولگرايان اگر به هوش باشند- براي اصلاح طلبان آبي گرم نخواهد شد. كساني كه نه در سابقه خود عملكرد درخشاني از اعتنا به امر معيشت مردم دارند، نه حالا برنامه روشني براي بهبود آن ارائه داده اند و نه اساساً مباني نظري و ذهنيت سياسي شان اجازه مي دهد ديكته مي شود، گامي متفاوت با گذشته بردارند، مي توانند مدعي خيلي چيزها باشند- چنانكه هستند- اما زندگي و درد معيشت مردم؛ نه!
  • پي نوشت : خواهد داشت...
 

  نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 23:25

     |لينك مطلب

 

 

روز دانشجویی که...

سیاست و اجتماع


می گویند و از قدیم نیز می گفتند که 16 آذر روز دانشجو است.پیش تر ها این قدر به این موضوع فکر نمی کردم که این کارها یعنی چه؟ روزها می آمدند و می رفتند و گاهاً بعضی ها نامی نیز همراه خود داشتند. یکی روز هوای پاک، دیگری روز ملی استاندارد و روز دانشجو نیز برای من از همین جنس بود و نه چیزی بیشتر. هر سال در این روز چند مصاحبه با چند نفر و چند سخنرانی از تلویزیون و همایشی و مراسمی و... همین.
با ورودم به دانشگاه قضایا لااقل برای من تغییر کرد. در خیال من روز دانشجو در دانشگاه بایستی جلوه ای متفاوت می داشت. حداقل با آنكه در دانشگاه ما خبري از تشكل هاي آنچناني دانشجويي نبود اما گمان می کردم که انجمن های اسلامی حداقل در دانشگاه هاي ديگر یادبودی خواهند گرفت برای متقدمین خود. برای آن سه قطره خون که اگر اجباری به زنده ماندن نبود دکتر-شریعتی- نیز خود را همانند آن ها در برابر درب دانشگاه تهران به آتش می کشید. گمان می کردم روز دانشجو روز میثاقی برای یک دست کردن جنبش دانشجویی خواهد بود. اما این طور نبود. این از همان ابتدای ورود به دانشگاه مشخص شد.جنبش دانشجويي و بويژه انجمن های اسلامی که پیشتاز جنبش دانشجویی نه تنها در ایران، که در دانشگاههای اروپا و امریکا بودند- همانهایی که با ورود محمد رضا پهلوی به نیویورک مقابل سازمان ملل راهپیمایی کردند و تحصن و دعوا و تخم مرغ و گاز اشک آور و...- دیگر میراث دار به وجود آورندگان خود نبودند. تشخیص این قضیه برای یک ورودی جدید در سال 83 کار مشکلی نبود.

انجمن های اسلامی به شکرانه ی وجود حکومت اسلامی از تلاش و تکاپو ایستاده بودند. و کاش می ایستادند، یک دور در جای سریع زدند و با سرعت پشت به همه ی آن چه این نهضت طی سال ها تلاش و مبارزه و زندان رفتن به دست آورده بود تاختن گرفتند. طوری که امروز خواسته ی معدود باقی ماندگان آن تفکر این است که شما لطف کرده پسوند اسلامی را از جمعیت خود حذف کنید. در ذهن من انجمن اسلامی همواره مترادف بوده است با عده ای جوان مسلمان پیشتاز و پیشرو با اعتقادات اسلامی اصیل و عمیق. عده ای مبارز و تلاشگر برای اجرای عدالت، با انگیزه هایی ما فوق (مانند آنچه در دوران دانش آموزي ديده بودم). و حالا کجاست آن پیشتازی؟ کجاست پایبندی به آن اصول؟ و شاید این نیز از موهبت های حکومت اسلامی باشد. انجمن اسلامی در زمان حکومت طاغوت بایستی آن قدر پایبند به اصول باشد که برای خاطر ایجاد یک نمازخانه در محیط دانشگاه یا دانشکده ی خود تلاش و دوندگی کند و فحش پذیرا باشد و آن گاه در حکومت اسلامی هنگام اقامه ی نماز در مسجد دانشگاه دفتر انجمن اسلامی دانشگاه باز است و افراد به کارهایی غیر مشغول اند. لابد خیلی مهم است که واحد مطالعات زنان راه انداخته اند و پا بر روی پا انداخته، سیگار می کشند و پسر و دختر از حقوق پایمال شده ی زنان سخن می گویند... در حکومت اسلامی است که انجمن اسلامی تلاش می کند که سال به سال در فعالیت هایش اسمی از اسلام نباشد. انگار این ها از لج كردن با حکومت به لج کردن با اصولی که حکومت بر مبنای آن شکل گرفته است رسیده اند. این می شود که وقتی می بینم در دانشگاهي پارچه زده اند و نوشته اند به نام انسان، به نام آزادی، اصلاً تعجب نمی کنم.

کجایی حضرت شهید! جناب مهدي شریعت رضوی... قطره ي خون ماندگار در تاریخچه ی جنبش دانشجویی... امروز تابعین شما به آب و آتش می زنند تا برای دیدن گل روی آقا یا خانم نیکسون هم که شده به آکادمی های غرب سفر کنند...بگذریم. سال ها گذشته است. به خواب هم نمی دیدند. در سال 1332 اصلاً گمان نمی کردند« دانشجويان هوادار جبهه ملّي ايران و احزاب وابسته به آن» ، اصلاً گمان نمی کردند«جريان دانشجويان مسلمان» كه در پيرامون انجمن‌هاي اسلامي متشكل شده بودند ، و اصلاٌ گمان نمی کردند«سازمان دانشجويان دانشگاه تهران» كه به‌وسيله حزب توده هدايت مي‌شدند ، اصلاً گمان نمی کردند که این فعالیت هایشان به پیروزی ختم شود.در رویاهایشان می دیدند که روزی بتوانند با همین مبارزات دانشجویی حکومت پهلوی را سرنگون کنند و امروز می بینیم که حکومت پهلوی سرنگون شده است. نه که بخواهم بگویم همه زحمت این مهم را جنبش دانشجویی متحمل شده است... گمان نمی کردند روزی جنبش دانشجویی پیروز شود. اما بیشتر از این، گمان نمی کردند که پس از پیروز شدن جنبش دانشجویی، این جریان کاملاً فشل شود تا جایی که دو سال قبل با تعطیل شدن دانشگاهها در 16 آذر به علت آلودگی هوا همه ی آن چه برای روز دانشجو بافته بودند نقش بر آب می شود و این یعنی اعتباری حداکثر یک روزه برای سر و ته کرباس این جنبش دانشجویی!

می دانم در زمینه ی این مساله سخن ها رفته است و اقوام مختلف، گوناگون نظر داده اند. در یک نگاه کلی نظرات در زمینه ی بی هویت شدن و خاموش شدن جنبش دانشجویی یک طیف را شامل می شود که یک سوی آن مطلق کننده گان وحامیان بی چون و چراي دولت ها در کشور قرار دارند و سوی دیگر نفی کنندگان مطلق سیستم. شاید دو سوی طیف به یک اندازه حرفشان خریدار داشته باشد چون که ریشه ی هر دو حرف از یک طرز تفکر به خصوص نشأت گرفته است. عده ای به راحتی و بی هیچ دردسری این پدیده را مولود توطئه ی دشمنان می دانند. استدلال کرده و می گویند دانشگاه پایگاه اصلی جوانان مومن بوده است و لذا دشمن این پایگاه را نشانه رفته است. دشمن می خواهد جوان مومن ما تبدیل بشود به جوان هوسران. باور ندارید؟ نمونه اش همین ماهواره و فیلم های مستهجن و... بعد هم برای این که حرف خود را مستدل نشان دهند چند مثال می آورند که یک فیلم بود که فلان طور بود و فلان نکته را هم نشان می داد و بــعــله! بعد تر نیز اگر کمی به روزتر و آشناتر با تکنولوژی باشند و البته داناتر، اضافه می کنند: و نمی دانید این اینترنت چه می کند با جوانان ما. و از چت کردن و دسترسی آسان به عکسها و فیلمهای آن چنانی صحبت می کنند. این طرز استدلال کار صعبی نیست. با پرتاب توپ به سمت حریف می توانیم تمام اشتباهات گذشته و حال را نادیده بگیریم. طرف مقابل طیف هم وضعیتی بهتر از این ندارد. می گویند دانشگاه به یک کانون فعال سیاسی برای مخالفان جمهوری اسلامی تبدیل شده بود- غافل از این که پس چه کسی انقلاب کرد؟ چه کسی برای حفظ این نظام تفنگ دست گرفت و جنگید؟- و لذا برای حکومت منطقه ی امن تلقی نمی شد. دانشجو معتاد باشد، هرزه باشد بهتر از این است که در سیاست دخالت کند. اگر پسر دانشجو دنبال فلان دختر همکلاسی خود باشد، اگر سر او را به عشق های پوچ بین دختر و پسر در دانشگاه گرم کنیم بهتر از این است که سرش بجنبد و سوال کند که چرا به فلان وعده ی خود عمل نکردید. اگر شب ها به پارتی برود و روزها در دانشگاه ها به درس خواندن مشغول باشد بهتر از این است که در سیاست دخالت کند. یک همکلاسی داریم از دوستان تیم المپیاد ریاضی. یک بار که داشت نظریه اش را راجع به فلسفه ی وجود المپیاد طرح می کرد گفت قبل از انقلاب دانشجویان مستعد درگیر کارهای سیاسی می شدند. المپیادها برای این راه اندازی شده اند که بچه های تیزهوش و مستعد را درگیر کاری بکنند غیر سیاست!

متن دارد زیاده می شود و می دانم که جسارت است. می خواستم حلول روز دانشجو را تبریک بگویم. با خود گفتم که به کدام دانشجو باید تبریک بگویم؟

جناب مهدي شریعت رضوی! شهید بزرگوار! سال قبل در مراسم ورودی های جدید دانشکده ی برق شریف بچه های سال بالایی یک شوخی با تازه واردها کردند. به دروغ فرمی را پخش کردند و ادعا کردند که فرم درخواست ورود به دانشگاه UCLA است. UCLA را که می شناسید: University of California at Los Angeles جای شما خالی بود. طفلکی ها ورودی های جدید با چه ولعی فرم ها را پر می کردند تا شاید در قرعه کشی ورود به آن مکان مقدس برنده شوند. حقیقتش را بخواهید این حادثه مرا بسیار به یاد شما انداخت. می دانید که اگر این دوستان ما موفق شوند به آن سرزمین بروند کارمند همان آقا و خانم نیکسون ها می شوند.

جناب مهدي شریعت رضوی! اگر مکاشفه ای رخ می داد و شما درست صبح 16 آذر 1332 قبل از خروج از خوابگاه خود این روزها را می دیدید باز آن روز از سر در اسکناس پنجاه تومانی عبور می کردید؟ شما باید جواب ما را بدهید، لااقل برای ثبت در تاریخ... جناب شریعت رضوی! شما بازی را برده اید یا آن آقا و خانم نیکسون؟؟؟

 پی نوشت:

 

  نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 13:51

     |لينك مطلب

 

 

وقایع نگاری 444روز تسخیر لانه جاسوسی...

سیاست و اجتماع


سفارت آمریكا در تهران اشغال شد!

  • تسخیر سفارت آمریكا در تهران اگرچه تأثیرات مهمی در عرصه سیاست داخلی كشور داشت؛ مهمترین تأثیر را در روابط خارجی ایران برجای نهاد. از جمله برای اولین بار نقش تعیین كننده ای را برای یك كشور مستقل ایجاد كرد تا آنجا كه نتیجه انتخابات ریاست جمهوری آمریكا در ۱۹۸۰ در ایران و توسط دانشجویان رقم خورد. نوشتار حاضر وقایع نگاری اصلی ترین رویدادهای ۴۴۴ روزه این بحران است كه در آن به ویژه به ابعاد خارجی ماجرا توجه بیشتری شده است.

 

  • روز اول: ساعت ۱۰ صبح است. خیابان طالقانی وضع عادی خود را دارد. ماشین ها با سرعت و سروصدا عبور می كنند، فروشگاه ها بازند و كاركنان آنها سرگرم كارهای روزمره هستند. ناگهان گروهی نزدیك به چهارصد نفر در حالی كه در طول خیابان طالقانی راهپیمایی می كنند، به سمت سفارت آمریكا می پیچند. جوانان با شور و حرارت از در و دیوار سفارت بالا می روند و به درون محوطه سفارت می پرند.
    خیابان بند می آید و جوان ها تند و تیز یكی پس از دیگری از گوشه و كنار سفارت به داخل می روند، حالا هر كدامشان بازوبندی به دست و عكس امام به سینه دارند. در حالی كه باران نیز شروع به باریدن كرده، خبری بر روی تلكس خبرگزاری ها می رود كه تا سالها اثراتش باقی خواهد ماند: «سفارت آمریكا در تهران اشغال شد.» 
  • روز دوم: امام خمینی حركت دانشجویان را مورد تأیید قرار می دهد و می گوید:«امروز در ایران باز انقلاب است. انقلابی بزرگتر از انقلاب اول. در این انقلاب شیطان بزرگ آمریكاست.»
    آقای سید احمد خمینی به نمایندگی از رهبری انقلاب در جمع دانشجویان حضور می یابد و در یك مصاحبه مطبوعاتی شركت می كند. خبرنگاری از او می پرسد علت حضور و مأموریتتان در رابطه با اشغال سفارت آمریكا چیست؟ او پاسخ می دهد: «من به دعوت برادران پیرو خط امام به اینجا آمدم.» سید احمد خمینی اضافه می كند: «تمام مردم ایران از عمل دانشجویان پشتیبانی می كنند.» او در جواب خبرنگاری كه پرسیده بود: «آیا تضعیف دولت تا این حد صحیح است؟» می گوید: «این كار تضعیف دولت نیست زیرا تمام ملت یكپارچه این عمل را تأیید می كنند و لابد دولت هم از مردم است.»
    اما چند ساعت پس از مصاحبه سید احمد خمینی، دولت موقت مهندس بازرگان استعفاء می دهد و از قضا این استعفاء پذیرفته می شود و از سوی رهبر انقلاب، شورای انقلاب مأمور اداره كشور می شود.
    ابوالحسن بنی صدر نیز به سرپرستی وزارت امور خارجه برگزیده می شود.
  • روز ۱۶: خیابان های اطراف سفارت لبریز از حضور مردم است. انبوه جمعیت با عصبانیت پرچم آمریكا را آتش می زنند و فریاد می كشند: «مرگ بر آمریكا، مرگ بر كارتر» .
    بنی صدر، كفیل وزارت امور خارجه از سمتش كنار رفته و قطب زاده جای او را می گیرد. او می گوید: «نمی توان تا ابد گروگان ها را نگه داشت و آمریكا به عنوان سرزمین آزاد، نه می تواند تسلیم تحقیر واگذاری مردی بیمار به رژیم جمهوری اسلامی ایران بشود و نه از به خطر انداختن ۵۰ یا ۶۰ شهروندش برای نگه داشتن این مرد بیمار راضی است.»
    در خارج از مرزهای ایران خبرهای داغی وجود دارد. در اجتماعی بی سابقه شورای امنیت سازمان ملل با پانزده رأی بر آزادی فوری گروگان ها تأكید می كند، در این میان حتی شوروی نیز رأی مثبت می دهد. ایران نشست نیویورك را تحریم كرد اما بنی صدر می گوید اگر همچنان وزیر خارجه بود، به نیویورك می رفت، هر چند كه برخی منتقدان در شورای انقلاب او را از هواپیما برگرداندند.
    ۱۹ نوامبر(۲۸ آبان) دانشجویان سه گروگان را آزاد می كنند. دو تفنگدار سیاهپوست و یك منشی زن. روز بعد آنها ده نفر زن و سیاهپوست دیگر را نیز آزاد می كنند. 
  • روز ۵۸: شورای امنیت در آخرین روزهای سال ۱۹۷۹ میلادی با ۱۱ رأی موافق و بی هیچ مخالفی و با امتناع روسیه و چك وسلواكی از رأی دادن تصویب می كند كه ایران باید تا هفتم ژانویه(۱۸ دی ۵۸)، گروگان ها را آزاد كند و اگر در این مهلت گروگان ها آزاد نشوند، شورای امنیت قطعنامه شدیدتری صادر می كند. همزمان والدهایم دبیر كل سازمان ملل، تصمیم می گیرد شخصاً به ایران برود و دیپلماسی قدیمی را بیازماید. اما روزنامه های ایرانی در اول ژانویه (۱۲ دی)، با عكسی قدیمی از او استقبال می كنند. در آن عكس والدهایم بر دست اشرف پهلوی، خواهر شاه، بوسه می زند. روزنامه جمهوری اسلامی در زیر این عكس این گونه به والدهایم طعنه می زند:«آقای والدهایم، این شما هستید كه بر دست بدكاره ای بوسه می زنید.»
    والدهایم به ایران می آید، اما هیچ یك از مقامات رسمی حاضر به دیدار او نمی شوند و او پس از سه روز بازمی گردد و هنگام بازگشت به شورای امنیت پیام می دهد كه اعمال زور علیه ایران تنها به تشدید مقاومت آنها می انجامد. شورای امنیت دوبار تصویب قعطنامه را به تعویق می اندازد و در نهایت در ۲۲ دی ماه ۵۸ ( ۱۳ ژانویه ۱۹۸۰ )شورای امنیت بنا به پافشاری ایالت متحده تشكیل جلسه می دهد.
    مك هنری نماینده آمریكا دعاوی خود را علیه ایران اقامه می كند و از شورا تقاضا می كند كه برای حفظ صلح بین المللی قطعنامه مورد درخواست ایالت متحده مبنی بر تحریم اقتصادی ایران را به تصویب برساند.
    آن شب یكی از جلسات شورانگیز شورای امنیت در جریان بود. پس از چندین ساعت بحث و بررسی، انگلستان، نروژ، پرتغال و فرانسه از قطعنامه آمریكا حمایت می كنند، بنگلادش و مكزیك رأی ممتنع و چك واسلواكی رأی مخالف و در نهایت شوروی با استفاده از حق وتو، قطعنامه آمریكا را به بایگانی شورای امنیت می سپارد. دیپلماسی دبیر كل شكست می خورد و ایالت متحده می گوید كه یك طرفه به قطعنامه عمل خواهد كرد.
  • ماه سوم
    ابوالحسن بنی صدر به ریاست جمهوری ایران برگزیده می شود. او در اولین مصاحبه اش خاطرنشان می كند:» «آماده نیست كه با دانشجویان مسلمان حكومتی موازی را قبول كند.» او اضافه می كند:«ما در ایران دو حكومت داریم: یكی حكومت دانشجویان پیرو خط امام و دیگری شورای انقلاب و چنین وضعی قابل قبول نیست.»
    بنی صدر راه حل مسئله گروگان ها را تشریح می كند. به عقیده او دولت آمریكا باید از ایران عذرخواهی كند و استقلال و حاكمیت جمهوری اسلامی را محترم بشمارد؛ در این صورت مشكل گروگانها ممكن است به زودی حل شود. سخنان بنی صدر، اهالی كاخ سفید را به جنب و جوش وامی دارد.
    زمزمه هایی در رسانه های خارجی مبنی بر دیدار مقامات ایران و آمریكا و ارائه راه حل تازه منتشر می شود. اما صادق قطب زاده در مصاحبه با رویترز می گوید:«شخص اینجانب و وزارت خارجه هیچ گونه تماس مستقیم و یا غیرمستقیم با آمریكا نداشته ایم و راه حل تازه، همان مطالبی است كه بارها گفته ایم. » اشاره قطب زاده به استرداد شاه و اموال او به ایران است.
    چند سال بعد گری سیك در كتابش از دیدار قطب زاده (وزیر امور خارجه ایران) و همیلتون جردن(رئیس كاركنان كاخ سفید) در ۲۸ بهمن (۱۶ فوریه) در پاریس خبر می دهد. این دیدار سه ساعت به طول می انجامد. قطب زاده در پاسخ جردن كه چگونه می توان بحران را با صلح و آرامش و حفظ حیثیت طرفین حل كرد، پاسخ می دهد:« راه حل ساده است، شاه را بكشید.»
    به هر حال پس از اظهار نظر فرانك جورج كه با خوش بینی خبر از پیدا شدن راه حل تازه برای آزادی گروگان ها می دهد، این تصور در ذهن ها زنده می شود كه بنی صدر در توافقی محرمانه با آمریكایی ها سازش كرده است.
    در این میان خبرگزاری فرانسه گزارش می دهد تا چند روز دیگر یك هیأت آمریكایی كه از جانب دانشجویان پیرو خط امام دعوت شده اند، احتمالاً وارد تهران خواهند شد.
    در چنین فضایی بود كه آسوشیتدپرس و رویترز گزارش دادند كه به محض ورود اعضای یك دادگاه بین المللی كه قرار است اتهامات ایران علیه شاه مخلوع را رسیدگی كنند، گروگان های آمریكایی آزاد خواهند شد. این مطلب را «هیكل» روزنامه نگار معروف مصری در مقاله ای نوشته و اضافه كرده كه هرچند گروگان ها به مجرد ورود اعضای دادگاه بین المللی به تهران بلافاصله آزاد خواهند شد، اما در تهران زیر نظر طرف سوم (سوئیس) قرار خواهند گرفت تا آمریكا به آنها دسترسی داشته و مسئول سلامتی آنها باشد. اما ماجرا به دلخواه آمریكایی ها پیش نرفت؛ هرچند قطب زاده اعلام كرد كه به نمایندگی از شورای انقلاب، گروگان ها را تحویل خواهد گرفت اما دانشجویان اعلام كردند، گروگان ها را تحویل قطب زاده نخواهیم داد.
    پس از گذشت چند ساعت از این بیانیه دانشجویان، دفتر امام، شورای انقلاب و هیأت وزیران، هرگونه تصمیم گیری درباره گروگان ها را مربوط به مجلس شورای اسلامی دانستند.
    هیأت تحقیق هم به تهران آمد و خواستار دیدار با گروگان ها شد. اما دانشجویان ملاقات هیأت تحقیق با گروگان ها را كاری انحرافی خواندند و اعلام كردند گروگان ها تنها برگ برنده ایران در مبارزه با آمریكا هستند و اجازه نمی دهند اعضای این كمیسیون با گروگان ها ملاقات كنند.
    بدین ترتیب نقشه قطب زاده و جردن هم نتوانست گرهی را باز كند.
  • روز ۱۴۰:
    كارتر در ۲۶ مارس ۱۹۸۰ (چهارم فروردین ۱۳۵۹) نامه ای محرمانه خطاب به امام می نویسد و اعلام می كند: «ما آماده پذیرش حقایق جدید كه مولود انقلاب ایران است، می باشیم. این امر همچنان هدف و آرزوی ماست، زیرا من تصور می كنم كه ما هدف واحدی را كه صلح جهانی و برقراری عدالت برای همه ملل است، تعقیب می كنیم. »
    اما امام خمینی با شجاعتی خارق العاده دستور می دهد تا نامه كارتر منتشر شود. در آمریكا انتشار این نامه یك افتضاح سیاسی برای كارتر بود. كیسینجر بلافاصله پس از افشا شدن محتوای نامه كارتر اعلام كرد:« آمریكا باید به مقامات ایرانی بگوید كه مهمانی تمام شده است. »
  • روز ۱۵۵:
    روز مقدس دیگری فرا رسیده، روز عید پاك است.
    سه كشیش آمریكایی به سفارت آمده اند تا مراسم عید پاك را اجرا كنند.
    گروگان ها در گروه هایی دو تا چهار نفره برای انجام مراسم مذهبی به كتابخانه می آمدند. در اوایل شب مراسم تمام می شود اما كارتر یك روز پس از عید پاك روابط دیپلماتیك با ایران را قطع كرد. او بالاخره قطعنامه یك طرفه را هم اجرا كرد و تردد همه محموله ها جز غذا و دارو را به ایران ممنوع كرد.
    به علی آگاه (كاردار سفارت ایران در واشنگتن) و دیپلمات های دیگر، ۳۶ ساعت فرصت داده می شود تا ایالت متحده را ترك كنند. آنان ناراحت هستند اما در تهران گویی جشن بر پا شده است.
    امام خمینی از كارتر به خاطر قطع رابطه با ایران تشكر می كند و می گوید:«قطع روابط به این معناست كه آمریكا از نفوذ در ایران قطع امید كرده است.»
  • عملیات نجات
    هشت هلی كوپتر بزرگ از ناو وینسنتس پرواز كردند. شش هواپیما سی-۱۳۰ ترابری نیز از فرودگاهی مخفی در مصر به پرواز درآمدند.
    آنها ماه ها در صحراهای جنوب غربی آمریكا برای مأموریت ویژه خود، تمرین كرده بودند.
    این گروه در فورت براگ، كارولینای شمالی، پشت سیم های خاردار اردوگاهی كه قبلاً زندان بود، اردو زده بودند و برای كارهای ناگهانی مانند وارد شدن به اتاق های تاریك با عینك های مخصوص و انفجار سوانح پیش رو تمرین كرده بودند. در ۲۳ فروردین ۵۹ (۱۱ آوریل ۱۹۸۰) كارتر شورای امنیت ملی را احضار كرد و پس از یك ساعت تصمیم گرفته شد تا عملیات اجرا شود.
    هشت هلی كوپتر-۵۳ RH از وینسنتس برخاسته اما یكی یكی مجبور به بازگشت یا فرود اضطراری شدند.
    اولین هلی كوپتر به خاطر ترك برداشتن پره های آلومینیومی اش مجبور به فرود شد. دومین نیز ژیوسكوپش را (كه برای پرواز در شب ضروری بود) از دست داد و بخاطر مسدود شدن دریچه خنك كننده اش مجبور به بازگشت به ناو هواپیما بر شد.
    ساعت ۵۰/۱۲ دقیقه شب اولین هلی كوپتر به صحرای یك كه ایرانیها آن را پشت بادام می خواندند رسید و آخرین هلی كوپتر هم پس از یك ساعت به محل ملاقات آمد. «مهندس پرواز هلی كوپترها را بررسی كرد و به چارلی بك ویث (فرمانده عملیات) گفت سیستم هیدرولیك یكی از شش هلی كوپتر باقی مانده قادر به فعالیت نیست. عملیات چراغ های آبی عملاً شكست خورده است. چرا كه با پنج هلی كوپتر نمی توان ۹۰ كماندو و سی گروگان را از ایران خارج كرد. بك ویث می گوید:« خدایا، ما شكست خورده ایم.» كارتر با توقف عملیات موافقت می كند.
    در صحرا ساعت ۱۰/۲ بامداد است. خلبان یكی از هلی كوپترها حدود هفت-هشت متر در هوا بلند می شود تا به طرف دیگری نزدیك یكی از ترابری ها برود. همان طور كه به آن طرف كج می شد، پره اش مخزن بنزین هواپیما ۱۳۰-C را می شكافد. ناگاه پشت بادام غرق در آتش می شود و شعله های آتش را می توان از كیلومترها مشاهده كرد. در واقع همه جهان متوجه می شوند.
    كماندوها به سرعت سوار ۱۳۰-C ها می شوند. پنج خدمه و سه تفنگدار در آتش سوخته اند. ۱۳۰-Cها به مقصد مصر پرواز می كنند و اجساد را در همان جا می گذارند.
    خبرگزاری ها در ساعت ۲۲/۱ خبر را اعلام می كنند: «واشنگتن- كاخ سفید نیمه شب جمعه در بیانیه ای اعلام كرد كه عملیات نظامی جسورانه ای كه برای نجات گروگانهای آمریكایی در تهران طرح شده بود، به علت «نقص فنی» لغو شده است. برخورد دو هلی كوپتر آمریكایی روی زمین در صحرای ایران به مرگ هشت خدمه منجر شده است. »
  • روز ۳۴۲ :
    پس از مدت ها كشمكش بالاخره امام خمینی شروط چهارگانه ای را برای آزادی گروگانها اعلام می كند؛ بازگرداندن دارایی های شاه، تعهد به عدم مداخله در امور ایران، آزاد كردن دارایی های ایران در آمریكا و لغو ادعاهای آمریكا علیه ایران.
    شرط دوم آسان است. ادموند ماسكی (وزیر امور خارجه آمریكا) می گوید ایالت متحده استقلال ایران را به رسمیت می شناسد.
    درباره دیگر شرایط آمریكایی ها بسیار محتاطانه عمل می كنند. كارتر از الجزایر می خواهد واسطه ایران و آمریكا شود، چرا كه چند ماه پیش كارتر روابطش با ایران را قطع كرده بود. در این میان در ۲۵ و ۲۷ شهریور صادق طباطبایی كه ادعا می كند نمایندگی دولت ایران را دارد با وارن كریستوفر، معاون وزارت امور خارجه آمریكا دیدار می كند. شهر بن، آلمان غربی میزبان این ملاقات محرمانه است. طباطبایی در این دیدارها ضمن اعلام شرایط ایران برای آزادی گروگانها به كریستوفر می گوید: «ایران متعهد می شود دو روز پس از امضای قراردادی میان ایران و آمریكا، گروگانها آزاد خواهند شد.» در این جلسه طباطبایی اصرار دارد كه موضوع پیش از فرا رسیدن اولین سالگرد گروگان گیری خاتمه یابد.
  • روز ۳۶۶ :
    موقعیت كارتر به عنوان سخنران تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری همچون شمشیری دو لبه بود. برگشت با سلامت گروگانها انتخاب كارتر را حتمی می كرد اما اشتباه یا واكنشی عصبی امیدهای رونالد ریگان را پررنگ می كرد.
    اشپیگل نوشت: «زمانی ایالات متحده می توانست تصمیم بگیرد كه چه كسی در ایران بر مسند قدرت بنشیند، اما امروز، در ،۱۹۸۰ آیت اللهی در تهران می تواند سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده را تعیین كند.»
    در آمریكا همه آماده انتخابات می شدند، در تهران نیز مجلس در آستانه رأی گیری بود. محمد موسوی خوئینی ها می گوید: «اگر ایالت متحده شرایط ما را بپذیرد، گروگانها می توانند دوشنبه (شب انتخابات آمریكا) از ایران پرواز كنند.»
    كمیسیون ویژه چهار، نظر امام خمینی را تأمین كرده بود. بحث در روز یكشنبه ۵ آبان ۵۹ در جلسه ای محرمانه شروع شده بود، نمایندگان نظر كمیسیون را كه موسوی خوئینی ها می خواند شنیدند و سپس رأی دادند و پیشنهاد رأی آورد.
    اكنون توپ در زمین كارتر است. اما نمی تواند توپ را از میانه میدان عبور دهد. كارتر می گوید:«ما می گوییم می خواهیم با شرایطی موافقت كنیم كه با قوانین آمریكا معارض نباشد.»
    گروگانها آزاد شدند و البته در انتخابات روز بعد ریگان بر كارتر پیروز شد.
  • روز ۳۷۳ :
    پس از رأی نیاوردن كارتر، تحولات روند سریع تری به خود می گیرد. وارن كریستوفر پاسخ آمریكا را به واسطه الجزایر می گوید و تأكید می كند:«بقیه اش به ایرانی ها بستگی داد ».
    هنری كیسینجر دموكرات انتظار دارد قبل از این كه ریگان در ۳۰ دی (۲۰ ژانویه ۱۹۸۰) قدرت را در دست گیرد، آزاد شوند.
    چند روز بعد ایالات متحده اصولاً بیانیه ایران (همان شروط چهارگانه) را می پذیرد و جزئیات را برای مذاكره باقی می گذارد اما رجایی نخست وزیر، پاسخ آمریكایی ها را مبهم می خواند و خواستار پاسخ مجدد آمریكایی می شود.
    آیت الله بهشتی رئیس دیوان عالی كشور، هم مسأله محاكمه گروگان ها را مطرح می كند تا اینكه در ساعت ۱۲ شب ۲۷ دی آخرین پاسخ آمریكا تسلیم دولت ایران می شود.
    بهزاد نبوی مذاكره كننده ایرانی می گوید:« آمریكا متعهد شده است كلیه سپرده های ایران را كه براساس حكم رئیس جمهور آمریكا در بانك های آمریكایی و شعب اروپایی آنها توقیف شده است قبل از آزادی گروگانها به حساب بانك مركزی كشور ثالث واریز كند.»
    همه چیز برای آزادی گروگانها مهیاست اما ایالات متحده آزادی گروگانها را با افزودن تبصره ای خارج از قرارداد الجزایر به تعویق می اندازد. گروگانها از فرودگاه مهر آباد مجدداً به بازداشتگاه بازگردانده می شوند. بهزاد نبوی می گوید: «بیانیه الجزایر به امضای دولتین ایران و آمریكا رسیده و رئیس جمهور آمریكا فرمان رفع توقیف از سپرده های مسدود شده ایران را صادر كرده بود و ما هر لحظه انتظار داشتیم كه بانك های آمریكایی سپرده های ایران را به بانك انگلیسی واریز كنند، تا گروگانها آزاد شوند، اما یادداشت اخیر بانك های آمریكایی برای ما كاملاً تازگی داشت و این همان «نارویی» است كه خبرگزاری های خارجی گزارش می دهند و در این یادداشت مطالبی برخلاف بیانیه الجزایر وجود داشت كه قبلاً توسط ایران رد شده بود. ما منتظر هستیم كه بانك های آمریكایی سپرده های ایران را به بانك مركزی انگلیس واریز كنند و اگر این كار انجام نگیرد مسلماً تصمیمات جدیدی اتخاذ خواهد شد.
  • روز ۴۴۴ :
    ایرانیها تا زمان تعویض دفتر ریاست جمهوری میان كارتر و ریگان تعلل كردند. رونالد ریگان ایرانیها را به بربرها تشبیه كرد و در مقابل یك وزیر ایرانی گفت: «ما این حرف را جدی نمی گیریم. ریگان فكر می كند هنوز در فیلم های وسترن بازی می كند و باید رفتارهای وحشیانه داشته باشد.»
    او اضافه می كند:«گروگانها مثل میوه ای هستند كه همه آبش كشیده شده است. »
    پزشك های الجزایری گروگانها را معاینه می كنند؛ بویینگ ها هنوز روی زمین هستند. بسیاری معتقدند انقلابیونی كه شاه را تا دم مرگ دنبال كرده بود، تا آخرین دقایق ریاست جمهوری كارتر، عذابش خواهند داد.
    و در لحظاتی كه كارتر رئیس جمهور نبود، هواپیمای الجزایری با ۵۲ آمریكایی فرودگاه مهرآباد را ترك می كرد. هواپیماها با شعار«مرگ بر آمریكا » مشایعت می شدند. هواپیماها خاك ایران را ترك كردند و در تاریكی شب مهتابی گم شدند.
    ۵ دقیقه به ۹ شب به وقت تهران روز ۴۴۴ بود كه دیگر موضوع تمام شده بود، دقیقاً شبیه تمام شدن هرگونه رابطه ایران و آمریكا. 



    پی نوشت:
  • منبع:مرکز اسناد انقلاب اسلامی