بهاریه...

پيش نوشت:
زماني که وحدت عماد تماس گرفت و از نوشتن بهاريه براي نشریه گفت و گفت که اين بخش را براي نويسندگان گريز پاي! در نظر گرفته اند ذهنم کشيده شد به سمت تحويل سال قبل(86) و نيم ساعت قبل از آن. زماني که با يکي از بچه هاي کلاس مشغول رد و بدل کردن چند اس ام اس بودم و صحبت درباره سالي که در پيش است و البته انتخاب نام پروژه مشترکمان.
ذهنم کشيده شد به فال حافظي که در آن لحظه گرفتم و خواجه شيراز در جوابم گفت بود:
دوش ديدم که ملايک در ميخانه زدند/ گل آدم بسرشتند وبه پيمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف و ملکوت/ با من راه نشين باده مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشيد/قرعه کار به نام من ديوانه زدند
و من در فکر اين که يعني چه؟
به اين فکر کردم که چرا هر ساله سر سفره هفت سين از خداوند مي خواهيم که سال جديد اين باشيم و آن و البته اين خواسته مان شايد چند روز بيشتر دوام نداشته باشد و باز همان مي شويم که بوديم. ...
به زندگي جديدي فکر کردم که از چند ماه قبل آغاز کرده بودم ونقطه اوج آن را در سال جديد آرزو داشتم و اين شعر بي دليل نيامده بود! در مسيري حرکت کرده بودم که نقطه توقف و بازگشتي نداشت و بي راهه هم نبود....
از خداوند خواسته بودم که دگرگون کند مرا و زندگي ام را و آنچه را عطا کند که مصداق يا مقلب القلوب و الابصار باشد و حول حالنا الي احسن الحال. تحولي عظيم و عزيز و نيکو...سرنوشتي خير... و حرکت در مسيري که نزديک کند اين انسان خاکي را به خليفه الله علي الارض شدن که همين است دليل آفرينش ما...
اما احساس اينکه چيزي کم است که جايش را هيچ چيز پر نمي کند ...بگذريم.... از آنجا که تمام ذرات عالم نشانه هاي اويند و هر کس راهنما ، دوستی و استادي عزيز راه را نشانمان داد و گفت:
نوشت :
اگر در زندگی ات چیزی کم است که جایش را هیچ چیز پر نمی کند!
اگر تعریف زندگی با قواعد متابولیسم، بیولوژی، منازعه برای بقا و ار این دست معیارها، تو را از حیوان و جماد تمیز نمی دهد!
اگر باور داری خلیفه خدا بر روی زمینی ولی در اسارت نامرئی به نابسامانی گرفتار آمده ای!
اگر زندگی ات با همه داشته هایت آنقدر دلچسب و رضایت بخش نیست که برای فردایش مشتاق باشی!
بیا ...
و بدان...
که حیات طیبه را کم داریم...
شمیمی از زندگی پاک...
طراوتی از زیستنی نیکو...
رایحه ای از حضوری معنادار و مدام...
بيا ... و بدان... که حيات طيبه را کم داريم... شميمي از زندگي پاک... طراوتي از زيستني نيکو... رايحه اي از حضوري معنادار و مدام... حيات طيبه، شيوه اي براي زيستن است كه به تو هديه مي شود. نه آن كه كسبش كني يا به دستش بياوري!!! تملكي نيست و سند نمي خورد!!! به حد و حصر نمي آيد...
رهاورد يك سير است... "سير الي الله ..."
مسيري وسيع كه همه هستي مسافر آنند...
يكي با شتاب بيشتر و يكي با شتاب كمتر...
سرباز و گوش به فرمان... آگاهانه و ناآگاهانه...
"و لله جنود السماوات و الارض..."
تنها آنانكه غفلت مي ورزند و بازي مي خورند، از حيات طيبه و مواهب آن بي بهره مي مانند...
حيات طيبه هديه خداوند است به قلب هايي كه به هنگام ياد خدا به لرزه مي افتند...
"وجلت قلوبهم..."
هديه به حافظان پيمان عشق و ميثاق الست...
پاس داران "قالو بلي..."
حيات طيبه ميوه باغستان سبحان الله و والحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر است... حياتي كه نفس تا نفسش،قدم تا قدمش،هر آنش با رب الناس و ملك الناس و اله الناس پيوند خورده است...
پي نوشت:
تحویل سال نزديک است...
از خداوند بخواهيم که قلب هايمان را دگرگون کند و احوال مان را نيز... و ما را در حرکت بسوي دريافت حيات طيبه ياري کند و عيدي مان را داشتن حيات طيبه... که از هر چيزي در اين دنيا مهم تر است و ... و از هر آرزوي سر سفره هفت سين نيز مهم تر...که راهيست براي رسيدن به مقصود و معشوق...
جوانمردي گفت: بار خدايا! اي دگرگون کننده قلب ها ! قلب مرا بر دين خود استوار فرما.
جماعت گفتند : اي جوانمرد ! آيا قلب ها دگرگون مي شوند؟
گفت: بلي ! خداوند بشري را خلق نکرد ، جز آنکه قلب او بين دو انگشت از انگشتان خداست، اگر بخواهد آنرا بلند مي کند و اگر بخواهد مي نشاند...
يا مقلب القلوب و الابصار...
يا مدبر اليل و النهار...
يا محول الحول و الاحوال...
حول حالنا الي احسن الحا...
سر گشته در این بادیه تا چند بپوییم/ای کعبه ی مقصود تو را از که بجوییم
نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 8:0
|لينك مطلب