تبليغاتX
Webnevesht
 

و در آغاز هیچ نبود و کلمه بود و آن کلمه خدا بود. و کلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بداندش ، چگونه می تواند بود؟ و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود... و با نبودن چگونه می توان بودن؟ و خدا بود و او با عدم و عدم گوش نداشت... حرف هایی هست برای گفتن... که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرف هایی هست برای نگفتن . حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند . حرفهایی شگفت ، زیبا و اهورایی همین هایند و سرمایه ماورایی هر کس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

دل نوشت
روزنوشت
سیاست و اجتماع
فرهنگ و هنر
ما و آقا مرتضا
شخصی
خط نوشت
روزمرگي ها

توحید نامه
يك خواب آلود
وحدت عماد
جلیل صفربیگی
ارمیا معمر
محمدحسین رنجبران
نیایش ققنوس
الهه مشرق زمين
صداي بال فرشتگان
دکتر افروغ
توهم
محمد مسيح
محمدرضا زائری
پارتیزان
یه امل مدرنیسم نشده
علیرضا ناصح
چهار ديپلمات
و عشق صدای فاصله هاست
مبارزه با تهاجم فرهنگی
ته تغاری خانواده
علی طائبی
محمدآل حبيب
حجت حسنی سعادت
بچه هاي قلم
پارادایس
مسافر کوچولو
خبرنگار مسلمان
اميرمهدي حكيمي
گلبرگ
حيات طيبه
الوهیت
دستنوشته های احمقانه
ما همه خوبیم
شعری برای تو ...
ميدون مين
من ٍ او
داداشيم
B L O G F A

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384

 


صفحه نخست  | بايگاني  |  درباره من  |  تماس با من

 

گزارش نيوزويك از برتري احمدي نژاد در انتخابات آينده
بيمه همه ايرانيان فاقد بيمه با ماهي 2750 تومان
سر خم مي سلامت شكند اگر سبويي
مأموريت ويژه سخنگويان داخلي امريکا؛ لوث کردن توطئه ترور احمدي‌نژاد
دولت با شجاعت طرح تحول اقتصادي را مطرح كرد
چوب لای چرخ دولت نگذارند، طرح تحول اقتصادی موفق خواهد بود
طرح تحول اقتصادی موجب افزایش کارآیی و رفاه خانوارهای کم درآمد
يك استاد دانشگاه:طرح اقتصادي دولت آثار ضد تورمي دارد
مقاله ای مهم درباره رهبر انقلاب
مقاله ای مهم درباره رهبر انقلاب
آرشيو پيوندهاي روزانه
 
 

 

چهار پله اول عشق...

روزنوشت


حرف اول:

دلم برخاستني به ناگاه مي‌خواهد و گريختني گرامي از سرِ فرياد. دلم غاري مي‌خواهد و خوابي سيصدساله و ياراني جوانمرد.
مي‌خواهم چشم بر هم بگذارم و ندانم كه آفتاب كي بر مي‌آيد و كي فرو مي‌شود و ندانم كه كدامين قرن از پي كدام قرن مي‌گذرد.
و كاش چشم كه باز مي‌كردم، دقيانوس ديگر نبود و سكه‌ها از رونق افتاده بود.
من آدمي هزار ساله‌ام كه هزاران بار گريخته‌ام، به هزار غار پناه برده‌ام و هزاران بار به خواب رفته‌ام. اما هر جا كه رفته‌ام، دقيانوس نيز با من آمده است. من خوابيده‌ام و او بيدار مانده است. ديگر اما گريختن و غار و خواب سيصدساله به كار من نمي‌آيد. من كجا بگريزم از دقيانوسي كه در پيراهن من نَفَس مي‌كشد و با چشم‌هاي من به نظاره مي‌نشيند و چه بگويم از او كه نه بر تخت خود كه بر قلب من تكيه زده است و آن سواران كه از پي من مي‌آيند، نه در راه‌ها كه در رگ‌هاي من مي‌دوند.
چه بگويم كه گريختن از اين دقيانوس، گريختن از من است و شورش بر او، شوريدن بر خودم.
نه، اي خداي خواب‌هاي معرفت وغارهاي تنهايي. من ديگر به غار نخواهم رفت و ديگر به خواب. كه اين دقيانوس كه منم با هيچ خوابي به بيداري نخواهد رسيد. فردا، فردا مصاف من است و دقيانوسم. بي‌زره و بي‌شمشير و بي‌كلاه، تن به تن و رويارو؛ زيرا كه زندگي نبرد آدمي است و دقيانوسش.

حرف دوم:

بت بزرگ به پای خدا افتاده بود و گریه می کرد؛ زيرا هرگز نتوانسته بود دعايي را مستجاب كند و معجزه‌اي را برآورده. زيرا شادمان نمي‌شد از پيشكش‌هايي كه به پايش مي‌ريختند و قرباني‌هايي كه برايش مي‌آوردند. زيرا دلتنگ كوهي بود كه از آن جدايش كرده بودند و بيزار از آن تيشه كه تراشش داده بود و ملول از آنان كه نامي برايش گذاشته بودند و ستايشش مي‌كردند. بت بزرگ گريه مي‌كرد؛ زيرا مي‌دانست نه بزرگ است و نه باشكوه و نه مقدس.
همه به پاي او مي‌افتادند و او به پاي خدا. همه از او معجزه مي‌خواستند و او از خدا. همه براي او مي‌گريستند و او براي خدا.
او بتي بود كه بزرگي نمي‌خواست. عظمت و ابهت و تقدس نمي‌خواست. نام نمي‌خواست و نشان نمي‌خواست.
او گريه مي‌كرد و از خدا تبر مي‌خواست، شكستن و فرو ريختن مي‌خواست. خدا اما دعايش را مستجاب نمي‌كرد.
هزار سال گذشت. هزاران سال.
و روزي سرانجام خداوند تبري فرستاد بي‌ابراهيم.
و آن روز بت بزرگ بيش از هر بار گريست، بلندتر از هر روز. زيرا دانست كه ابراهيمي نخواهد بود. زيرا دانست كه از اين‌پس او هم بت است و هم ابراهيم.
- خدايا، خدايا، خدايا چگونه بتي مي‌تواند تبر بر خود بزند؟ چگونه بتي مي‌تواند خود را درهم شكند و خود را فرو ريزد؟ چگونه، چگونه، چگونه؟
خدايا، ابراهيمي بفرست، خدايا ابراهيمي بفرست، خدايا ابراهيمي... خدا اما ابراهيمي نفرستاد.
بي‌باكي و دليري و جسارتي اما فرستاد، ابراهيم‌وار.
و چه بزرگ روزي بود آن روز كه بتي تبر بر خود زد و خود را شكست و خود را فرو ريخت.
مردمان گفتند: اين بت نبود، سنگي بود سست و خاكي بود پراكنده، پس نامش را از ياد بردند و تكه‌هايش را به آب دادند و خاكه‌هايش را به باد.
و ديگر كسي نام او را نبرد، نام آن بتي را كه خود را شكست.
اما هنوز هم صداي شادي او به گوش مي‌رسد، صداي شادي آن مشت خاك كه از ستايش مردمان رهيد. صداي او كه به عشق و شكوه و آزادي رسيد.صدای بت بزرگی که خود را شکست ...

حرف سوم:

سهراب نيستم و پدرم تهمتن نبود. اما زخمي در پهلو دارم. زخمي كه به دشنه اي تيز، پدر برايم به يادگار گذاشته است. هزار سال است كه از زخم پهلوي من خون مي چكد و من نوشدارو ندارم. پدرم وصيت كرده است كه هرگز براي نوشدارو ، برابر هيچ كيكاووسي ،گردن كج نكنم و گفته است كه زخم در پهلو و تير در سينه، خوشتر تا طلب نوشدارو از ناكسان و كسان. زيرا درد است كه مرد ، مي زايد و زخم است كه انسان مي آفريند. پدرم گفته است: قدر هر آدمي به عمق زخم هاي اوست. پس زخم هايت را گرامي دار. زخم هاي كوچك را نوشدارويي اندك بس است، تو اما در پي زخمي بزرگ باش كه نوشدارويي شگفت بخواهد؛ و هيچ نوشدارويي، شگفت تر از عشق نيست.و نوشداروي عشق تنها در دستان اوست.

او كه نامش خداوند است.

پدرم گفته بود كه عشق شريف است و شگفت است و معجزه گر.اما نگفته بود كه عشق چقدر نمكين است و نگفته بود او كه نوشدارو دارد، دستهايش اين همه از نمك عشق پر است و نگفته بود كه او هر كه را دوست تر دارد، بر زخمش از نمك عشق بيشتر مي پاشد!

زخمي بر پهلويم است و خون مي چكد و خدا نمك مي پاشد. من پيچ مي خورم و تاب مي خورم و ديگران گمانشان كه مي رقصم! من اين پيچ و تاب را و اين رقص خونين را دوست دارم، زيرا به يادم مي آورد كه سنگ نيستم، چوب نيستم ، خشت و خاك نيستم؛ كه انسانم.

پدرم گفته است : از جانت دست بردار، از زخمت اما نه، زيرا اگر زخمي نباشد، دردي نيست و اگر دردي نباشد در پي نوشدارو نخواهي بود و اگر در پي نوشدارو نباشي ، عاشق نخواهي شد و عاشق اگر نباشي، خدايي نخواهي داشت...

دست بر زخمم مي گذارم و گرامي اش مي دارم؛ كه اين زخم عشق است و عشق ميراث پدر است. ميراث پدر عليه السلام!

حرف چهارم:

بر صندلي چوبي نشسته بود و ژاكتي پشمي به تن داشت و چاي مي‌نوشيد؛ بي‌خيال. فنجان چاي اما از خاطره پر بود و انگار حكايت مي‌كرد از مزرعه‌ چاي و دختر چاي كار و حكايت مي‌كرد از لبخندش كه چه نمكين بود و چشم‌هايش كه چه برقي مي‌زد و دست‌هايش كه چه خسته بود و دامنش كه چقدر گل داشت. چاي، خوش طعم بود. پس حتماً آن دختر چاي كار عاشق بود و آن كه عاشق است، دلشوره دارد و آن كه دلشوره دارد، دعا مي‌كند و آن كه دعا مي‌كند حتماً خدايي دارد.
پس دختر چاي كار خدايي داشت.

ژاكت پشمي گرم بود و او از گرماي ژاكت تا گرماي آغل رفت و تا گوسفندان و تا آن كوه بلند و آن روستاي دور و آن چوپان كه هر گرگ و ميش و هر خروس خوان راهي مي‌شد. و تنها بود و چشم مي‌دوخت به دور دست‌ها و ني مي‌زد و سوز دل داشت.
و آن كه سوز دل دارد و ني مي‌زند و چشم مي‌دوزد و تنهاست، حتماً عاشق است و آن كه عاشق است، دعا مي‌كند و آن كه دعا مي‌كند حتماً خدايي دارد.
پس چوپان خدايي داشت.

دست بر دسته صندلي‌اش گذاشت. دست بر حافظه چوب و چوب نجار را به ياد آورد و نجار درخت را و درخت دهقان را و دهقان همان بود كه سال‌هاي سال نهال كوچك را آب داد و كود داد و هرس كرد و پيوند زد. و دل به هر جوانه بست و دل به هر برگ كوچك.
و آن كه مي‌كارد و دل مي‌بندد و پيوند مي‌زند، اميدوار است و آن كه اميد دارد، حتماً عاشق است و آن كه عاشق است، دعا مي‌كند و آن كه دعا مي‌كند حتماً خدايي دارد.
پس دهقان خدايي داشت.

و او كه بر صندلي چوبي نشسته بود و ژاكتي به تن داشت و چاي مي‌نوشيد، با خود گفت: حال كه دختر چايكار و چوپان جوان و دهقان پير خدايي دارند، پس براي من هم خدايي‌ است. و چه لحظه‌اي بود آن لحظه كه دانست از صندلي چوبي و ژاكت پشمي و فنجان چاي هم به خدا راهي‌ است!

پی نوشت:

* اینقدر حالم بد بود و هست و فکر کنم تا چند روز آینده خواهد بود که نتونم هیچ عکسی رو اینجا بذارم.

** فقط اینو می خواستم بگم به... :

قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز                     ورای حد تقریرست شرح آرزومندی

***راستی دوستان می دونستین ققنوس میمیره و دوباره متولد میشه؟ ولی همون ققنوسه و با همون ماهیت و همون .... پس سعی کن ققنوس باشی

****برای این ققنوس دعا کنین که .....

*****برای منم دعا کنین که حالم خیلی بده...

 ****** برای وبلاگم فال حافظ گرفتم این اومد ...

به حسن و خلق و وفا كس به يار ما نرسد       تو را در اين سخــــــن انكـــار كار ما نرسد
اگرچه حسن فروشان به جلوه آمــــــده اند       كسي به حسن و ملاحت به يار ما نرسد
به حق صحبت ديرين كه هيچ محـــــرم راز        به يــــــــــار يك جهت حق گزار مــــا نرسد
هـــــزار نقـــــش بـــرآيد ز كلك صنع و يكي        به دلپــــــذيري نقــــش نگــــــار مــا نرسد
هــــــــــــــــزار نقــــــد به بازار كــــانات آرند        يكـــــي بــــه سكــه صاحب عيار ما نرسد
دريـــغ قـــــافله عمــــــــــر كان چنان رفتند         كه گردشان به هــــواي ديــــار مــــا نرسد
دلا ز رنج حسودان مـــــرنج و واثق بــــاش         كه بد بــــه خـــــاطر اميدوار مـــــا نــــرسد
چنان بزي كه اگـــــر خاك ره شوي كس را         غبـــــــار خاطــــــــــري از ره گذار ما نرسد
                              بسوخت حافظ و ترسم كه شرح قصه او
                              به سمــــع پــــادشه كامگار مــــــا نرسد

******* با شروع ماه محرم قصد دارم از مراثي زيباي مداحان اهل بيت به جاي موسيقي وبلاگ استفاده كنم.

********                  اللهم ارزقناتوفيق شهادة في سبيلک


خدايا...

به من زيستني عطا کن که در لحظه مرگ بر بي ثمري لحظه اي که براي زيستن گذشته است حسرت نخورم و مردني عطا کن که بر بيهودگيش سوگوار نباشم. براي اينکه هرکس آنچنان ميميرد که زندگي کرده است.

خدايا...
چگونه زيستن را تو به من بياموز...چگونه مردن را خود خواهم آموخت...

خدايا...
رحمتي کن تا ايمان نان و نام برايم نياورد. قدرتم بخش تا نانم را و حتي نامم را در خطر ايمانم افکنم تا از
آنهايي باشم که پول دنيا را مي گيرند و براي دين کار ميکنند نه از آنهايي که پول دين ميگيرنند و براي دنيا
کار ميکنند...           

 

 

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 13:35

     |لينك مطلب

 

 

تبسم آقا ، بلاهت دشمنان را آشکار کرد...

سیاست و اجتماع


گر نگهدار من آنست که من میدانم                       شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد

 

پس از برگزاري پرشور و حضور بي سابقه مردم در انتخابات مجلس خبرگان رهبري، دشمنان كه توطئه هاي پليدشان را ناكام يافته بودند، ترويج شايعه اي را آغاز كردند به اين مضمون كه رهبر معظم انقلاب بيماري شديدي دارد و در يكي الز بيمارستان هاي تهران بستري شده است.

كسي به اين شايعه مسخره محل نگذاشت تا اين كه بعد از عدم حضور رهبري در مراسم عيد قربان، بسياري از رسانه هاي آمريكايي و اروپايي اعلام كردند كه آيت الله خامنه اي فوت كرده است. از آنجايي كه شايعه مسخره اين رسانه ها مورد بي توجهي محافل داخلي ايران قرار گرفته بود، غربي ها ادعا كردند كه رسانه هاي ايران سكوت كرده اند، پس اين خبر صحت دارد !

اين شايعه تا آنجا پيش رفت كه راديو اسرائيل خبر داد : شاهدان عینی از پایتخت ایران گزارش می دهند، در پی پخش گسترده شایعه مرگ آیت الله خامنه ای در شامگاه پنجشنبه، از صبح دیروز تا ساعات ابتدای بعدازظهر (که مراکز خرید بدلیل تعطیلی روز جمعه به کار خود پایان می دهند)، شیرینی فروشی ها و گل فروشی های تهران با خیل عظیم و بیسابقه مشتریانی مواجه شده بودند که لبخند برلب داشتند ولی در سکوت معناداری به خرید شیرینی و گل اقدام می کردند(!!!!!!!!!!!!!!!)

اما در روز عيد غدير حضرت آيت الله خامنه اي ولي امر مسلمين جهان در حسينيه امام خميني حاضر شد و با صلابت هميشگي سخن گفت و با تبسمي باز هم بلاهت و حماقت دشمنان اين نظام را بر همگان آشكار كرد.

                            

ملت، عشق به ولايت را از غدير خم و از عشق به مولا علي به يادگار دارد و از همين رو، تبسم "آقا" زبانه هاي محبت به اهل بيت را در اين ملت صدچندان مي كند.

 

                            

پي نوشت:

1-اين اقدام احمقانه رسانه هاي خارجي قبلا نيز صورت گرفته بود . براي اطلاع از آن مي توانيد به اين لینک مراجعه كنيد.

۲-برای اهدا به آنکه گرد شمع وجودش پروانه شیداییم ، آنکه سیمای نورانی اش مایه وجد معنوی ماست و آنکه تولی به ولایت او حجت شرعی فریادگری ماست، چیزی نیافتم تا پیشکش کنم و ناگزیر باز هم به دامان خود او در آویختم و شعر زیبایش را به خود او تقدیم می کنم .باشد که تلالو سیمای علوی و فاطمی اش  همواره بهجب بخش دوستان و کورکننده چشم دشمنان و بدخواهان دون و زبون باشد:

حرفی بگوی و از لب خود کـــــام ده مرا          ساقی زپا فتاده شدم جـــــام ده مرا

فرسوده دل ز مشغله جسم و جان بیـا          بستان زخود ، فراغت ایـــــــام ده مرا

رزق مرا حواله به نامحــــــرمان مـــکـــن         از دست خویش باده گلفـــــام ده مرا

بوی گلی مشام مرا تازه مـــــــی کنـــد         ای گلعذار! بوسه به پیغـــــــام ده مرا

عمرم برفت و حسرت مستی زدل نرفت        عمری دگـــر ز معجـــزه جــــام ده مرا

ای عشق! شعلــــــــه بر دل پر آرزو بزن         چندی رهایی از هـــوس خام ده مرا

جانم بگیر و جام می از دست من بگیر         ای مدعی هر آنچه دهی نام ده مرا

مرغ دلم به یاد رفیقــــــان به خون تپید         یا رب ! امید رستن از این دام ده مرا

بشکفت غنچه دلم ای بــــاد نوبهـــــار          خندان دلی بســـان امین وام ده مرا

۳-به زودی پی نوشت های دیگری در این محل نصب (نوشته ) خواهد شد.

 

 

  نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 22:34

     |لينك مطلب

 

 

از ميكي موس تا آرماگدون!

فرهنگ و هنر


با تحقيقي در آثار ساخته شده از سال هاي دور، اين واقعيت بيشتر نمايان مي شود که سينما، از بدو پيدايش تاکنون، همواره در جهت برآوردن خواسته هاي يهوديان صهيونيست گام برداشته است؛ گامي در جهت تطهير چهره يهوديان و تخريب چهره اديان ديگر ـ بويژه دين اسلام ـ در نزد افکار عمومي دنيا.
صهيونيست ها فعاليت خود را در عرصه سينماي هاليوود، تنها به ساخت فيلم هايي که بزرگسالان را مخاطب خود قرار مي دهد، محدود نکرده اند؛ بلکه در عرصه توليد فيلم هاي کودکان نيز بسيار فعال ظاهر شده اند. کمپاني «والت ديزني» که از مشهورترين شرکت هاي توليد فيلم و کارتون در سرتاسر دنيا به حساب مي آيد، يکي از مهم ترين و کارآمدترين ابزار صهيونيست ها در عرصه سينماست.
سال هاي بس طولاني بود که يهوديان در سرتاسر اروپا، به عنوان «موش کثيف» شناخته و ناميده مي شدند. صهيونيست جهاني براي پاک کردن اين تفکر از اذهان دنيا، با همکاري «ديزني»، به توليد مشهورترين شخصيت کارتوني ديزني با عنوان «ميکي ماوس» پرداخت. اين شخصيت کارتوني، که به سرعت در قلب تمامي کودکان و نوجوانان جاي باز کرد، قصه موش شجاعي بود که يک تنه در برابر تمامي ناملايمات جامعه ايستادگي کرد، و با پشتکار و شجاعت خود، از هر امتحاني سربلند بيرون مي آمد. پس از پخش اين کارتون، در بيش از يک دهه، موش، ديگر موجود کثيف و تنفرانگيزي نزد کودکان و نوجوانان اروپايي و امريکايي نبود؛ بلکه به يک موجود دوست داشتني و قابل ترحم تبديل شد؛ به همين دليل، اصطلاح «موش کثيف» در اندک زماني، بار منفي خود را از دست داد. کارتون «تام و جري» نيز سال ها بعد، در ادامه القاي همين باور، تهيه و توليد شد.


اما در عرصه ساخت فيلم براي مخاطبان بزرگسال، صهيونيست ها از شيوه ها و راه هاي متعددي استفاده کردند. مظلوم نمايي از قوم يهود، از شيوه هاي مهمي بود که صهيونيست ها به آن توجه خاصي داشتند. توليد روزافزون آثاري که از قتل عام يهوديان در طول جنگ جهاني دوم، توسط آلمان هاي نازي سخن مي گفت، در اندک زماني افکار عمومي جهان را به نفع خود برانگيخت و مردم را در برابر حقانيت خود، قانع ساخت. در اين قبيل آثار، يهوديان، انسان هاي بي گناهي تصوير شده اند که بي رحمانه مورد جنايتکارانه ترين رفتارها از سوي نظاميان آلماني در طول سال هاي جنگ جهاني دوم قرار گرفته اند. ساخت چنين آثاري به دليل تأثيرگذاري هايش، پس از گذشت نيم قرن، همچنان ادامه دارد.
فيلم «فهرست شيندلر»، ساخته «استیون اسپیلبرگ» يهودي، که به دليل انتصابش به لابي صهيونيست ها، موفقيت هاي چشمگيري را در سينماي هاليوود به دست آورده، از جمله آثاري است که در دهه 1990 ميلادي ساخته و برنده بيش از هفت جايزه اسکار شد.
اعتقاد به ظهور منجي الهي و رها ساختن انسان ها از تمامي رنج ها و بدبختي هايي که کشورهاي قدرتمند و ستمگر بر آنان تحميل کرده اند، عامل مهمي در ميان مسلمانان ـ بويژه شيعيان ـ است که همواره آنان را به آينده و آماده براي مقابله با دشمنان نگاه داشته است. اين آرمان سبب شده است تا صهيونيست هاي قدرت طلب و افزونخواه براي نابودي آن، که همواره خطري جدي براي دستيابي به اهداف شومشان محسوب مي شود، به راه هاي مختلف، از جمله با استفاده از صنعت قدرتمند سينما، به تخريب و لوث کردن آن بپردازند. ساخت فيلم معروف «نوسترآداموس»، اثر اورسن ولز، يهودي بازيگر و کارگردان مشهور امريکايي، در راستاي اين هدف صورت گرفت. سازنده اثر ياد شده، با استناد به پيشگويي هاي نوسترآداموس، «مهدويت» را به گونه اي به تصوير مي کشد که ارمغاني جز تخريب، دلهره و نابودي براي دنيا به ارمغان نخواهد آورد.
خشن، بي فرهنگ، عقب مانده، خرافه پرست و بدوي نشان دادن اعراب و مسلمانان، از ديگر ترفندهاي اين دشمن هزارچهره براي ارضاي حس افزون طلبي اش است. ساخت فيلم هايي چون «لورنس عربستان»، «شب هاي عربي»، «محاصره» و ده ها فيلم ديگر، در پي القاي اين تفکر نحس گام برداشته است که مسلمانان، انسان هاي خرافي و عقب مانده اي هستند که بايد از سوي کشورهاي مترقي و فرهيخته اي همچون امريکا، مورد حمايت قرار گيرند، و در غير اين صورت، چيزي جز فقر و بدبختي عايدشان نخواهد شد! و اين بدبختي ها، نه تنها دامان خودشان، بلکه موجبات دردسر براي کشورهاي مترقي را نيز ايجاد خواهد کرد.
شيوه گفته شده در کنار ساخت آثاري که منجيان واقعي کره زمين را امريکاييان (شما بخوانيد صهيونيست ها) خوش قلب نمايش مي دهد، اجزاي پازلي است که در صورت قرار گرفتن در کنار يکديگر، جمله «دنيا در تسخير يهود است» را شکل مي دهند. فيلم هاي «مرد عنکبوتي»، «روز استقلال»، «مريخي ها حمله مي کنند»، «آرماگدون»، «جنگ ستارگان» و «ماتريکس»، از جمله آثار مشهوري هستند که هر کدام به نوعي سعي دارند امريکاييان (باز هم بخوانيد صهيونيست ها) را به عنوان تنها منجيان کره زمين نشان دهند.

 

 

 پی نوشت:

۱-قصد داشتم در مورد موضوع مهمی بنویسم.ولی تصمیم گرفتم در آن زمینه اطلاعات بیشتری کسب کنم و در مطلب بعدی به آن اشاره داشته باشم.

۲-عید غدیر هم گذشت... خیلی دلم می خواست در این مورد بنویسم ولی ... سعادت نداشتیم ...

دو تا فایل PDF برای دانلود گذاشتم . کتابهای جالبی هستن.

علی بر گونه اساطیر نوشته دکتر شریعتی     دستنوشته های سید مرتضی آوینی در مورد امام علی(ع)

۳-جریان پروژه همچنان به قوت خود باقیست...

۴-مساله مهمی که احتمالا طی چند روز آینده در مورد آن خواهم نوشت بحث مسائل هسته ای بخصوص در مورد صدور قطعنامه ۱۷۳۷ و پیش بینی ها و احتمالاتی که در مورد سرنوشت این موضوع خواهد بود بویژه بحث تحریم یا حمله نظامی علیه ایران.

۵-امتحانات پایان ترم هم شنبه شروع میشه...

۶-یه عکس قشنگ...

۷-خدايا...به من زيستني عطا کن که در لحظه مرگ بر بي ثمري لحظه اي که براي زيستن گذشته است حسرت نخورم و مردني عطا کن که بر بيهودگيش سوگوار نباشم. براي اينکه هرکس آنچنان ميميرد که زندگي کرده است.
خدايا...چگونه زيستن را تو به من بياموز...چگونه مردن را خود خواهم آموخت... خدايا...رحمتي کن تا ايمان نان و نام برايم نياورد. قدرتم بخش تا نانم را و حتي نامم را در خطر ايمانم افکنم تا از آنهايي باشم که پول دنيا را مي گيرند و براي دين کار ميکنند نه از آنهايي که پول دين ميگيرنند و براي دنيا کار می کنند...  

 

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 9:53

     |لينك مطلب

 

 

دستان خدا...

دل نوشت


نه در آسمانم و نه در زمين. تنها در گودي دستان خدا زندگي مي‌كنم.
اگر خدا دست در نور فرو كند، من به بهشت مي‌روم؛ اگر دست در آتش، به جهنم.
اما چه فرق مي‌كند بهشت يا جهنم، مهم اين است كه در دستان خدا باشی!


 

 

  نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 22:30

     |لينك مطلب

 

 

عنوان نداره این مطلب...

روزنوشت


پیش نوشت:
۱-امشب که ایمیل هامو چک می کردم سه چهار تا ایمیل از مجمع برام اومده بود. بازشون که کردم یه چیزایی نوشته بود . خب گفتم اینا همه اش شوخیه . کم کم شوخی شوخی جدی شد. چند تا از لینکها رو که باز کردم دیدم جریان جدیه. تموم تنم رو عرق سردی گرفت. نفسم بند اومده بود. یعنی چی آخه مرحوم حسن نظری؟ باورم نمیشه...!!!!
۲-وبلاگ بچه ها رو که باز می کنم می بینم بله ... حسن هم رفت... حسن جان مبارکت باشه.
۳-هیچی نمی تونم بگم ... این نوشته های پایین رو هم از وبلاگ یکی از بچه ها کپی کردم و گذاشتم اینجا.
۴-راستي هيچ به صوت وبلاگ حسن گوش كرده ايد...توجه چي؟
كسي كه راهي جنونه زياد تو دنيا نمي مونه
نماز وصلشو مي خونه با نغمه نقاره خونه
دل مي شه پر از طوفان وقت پابوس سلطان
ادامه شعر و صوت
 
نوشت:
انا لله و انا اليه راجعون


هنوز خيلي‏ها مثل من اميد دارند كه كسي از خواب صداي‏شان كند و بفهمند كه كابوسي ديده‏اند و تمام. يا اين كه فردا روز خبري بيايد كه همه حرف‏هاي ديشب اشتباه بوده است و ...

ولي حسن نظري رفته است. نمي‏دانيم الان كجاست ولي اين قدر مي‏دانيم كه حضرت امير‏المومنين عليه‏السلام رو ديده. مي‏دانيم كه الان اهل لا‏اله‏الا‏الله شده. مي‏دانيم كه ... ديگر توي اين دنيا نمي‏بينيمش...

به ما اين طور گفته‏اند كه امام رضا به ازاء هر بار زيارت‏شان، بعد از مرگ به‏مان سر مي‏زنند. شايد امام رضا رو ديده باشد. شايد ... شايد ... شايد...

اگر رفتن از اين دنيا تولد ديگري‏ست در دنياي ديگر، امروز روز تولد حسن است. و اين وبلاگ رو ثبت كرديم تا هديه‏هاي تولدش را از اين‏جا برايش بفرستيم. حداقل يك ختم قرآن، هر كسي به وسع خودش. اگر بيشتر از يك ختم قرآن شد كه چه بهتر. هر كسي آمادگي داره توي كامنت‏ها اعلام كنه تا توي اين ختم قرآن شريك بشه. ان‏شاءالله هديه‏ها به دستش برسد به نشان اين كه چه قدر دوستش داريم. اين مصيبت وارده را به خانواده محترم حسن‏آقا، دوستانش و همه وبلاگ‏نويسان، مخصوصا كاربران پارسي بلاگ تسليت مي‏گيم.

پی نوشت:

۱-راستی برای ما هم دعا کنین که ....

۲-چند وقت پیش حسن آقای نظری بهم گفت که آی دیش هک شده. قرار بود پسورد آی دی شو پس بگیرم و بهش بدم . ولی خب قسمت نشد.

۳-آهنگ طلاییه رو که چند وقت پیش روی وبلاگ بود حسن آقا بهم معرفی کرده بود.

 

  نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 23:20

     |لينك مطلب

 

 

صدام در صد دام...

سیاست و اجتماع


حرف اول:

 

                                              پرونده مفتوح جنايت هاي ديكتاتور

سرانجام ديكتاتور سابق عراق اعدام شد. طناب دار در حالي به گردن صدام مستحق اعدام ، گره خورد كه رازهاي بسياري در باره جنايات جنگي، جنايت عليه بشريت، تضييع حقوق مردم عراق، نقض حقوق بشر و ده ها جرم ديگر اين ديكتاتور فاش نشده است. پس از مدت ها بررسي و رسيدگي به پرونده يكي از پانصد اتهامي كه عليه صدام مطرح شده بود، مجرميت ديكتاتور در دادگاه ثابت شد و 499 اتهام ديگر او در نوبت رسيدگي باقي ماند!!! صدام در كارنامه 24 سال ديكتاتوري خود جنايتهاي فراواني را ثبت كرد ، جنايت عليه كردهاي عراق، كشتار شيعيان ، تجاوز به ايران اسلامي، كشتار مردم حلبچه و اشغال كويت از جمله مهمترين و سنگين ترين جنايتهاي او عليه بشريت و كشورهاي همسايه بوده است. كشف 360 گور دسته جمعي در نقاط مختلف عراق نيز قصه پرغصه اي از مصيبتهايي است كه صدام بر مردم عراق تحميل كرد.

بر اثر 700 حمله شيميايي صدام عليه مردم ايران، يك صدهزار نفر از هموطنانمان دچار مصدوميت شيميايي شدند و تنها در جريان حمله شيميايي به سردشت 3هزار نفر به شهادت رسيدند و پس از گذشت حدود يك سال 1500 نفر ديگر از اهالي سردشت بر اثر عوارض همين حمله شيميايي به خيل شهدا پيوستند. و البته پيوستن سالانه 75 جانباز شيميايي به خيل شهدا در نقاط مختلف كشورمان نيز قصه تلخي است كه هر از گاهي برگي از آن ورق مي خورد و در حافظه تاريخ ثبت مي شود. جنگ تحميلي هشت ساله صدام عليه ايران ، شهادت 250 هزار رزمنده ارتشي ، بسيجي و سپاهي دلاور ايران زمين و وارد آمدن هزار ميليارد دلار خسارت به كشورمان را موجب شد و به نوعي تغيير معادلات منطقه اي و زمينه تحليل قواي اقتصادي ، سياسي و نظامي منطقه را به نفع گردانندگان اصلي جنگ فراهم آورد.

تجاوزصدام به كويت و اشغال آن كشور نيز علاوه بر تبعات گوناگون ، بهانه اي شد براي حضور آمريكا در خليج فارس كه اين خود يكي از خواستهاي استراتژيك آمريكا بود. و شايد اشغال عراق و دستگيري صدام توسط آمريكا بخش پاياني بازي كاخ سفيد با مهره اي به نام صدام بود كه با محاكمه او آمريكا قصد داشت خود را به عنوان پيروز اين صحنه و نجات دهنده ملت عراق به جهان معرفي كند! بر اين اساس دادگاهي با اساسنامه اي ويژه كه آمريكا،‌برخي از كشورهاي اروپايي و عربي نقش اساسي در تدوين آن داشتند تشكيل شد كه تنها صلاحيتش رسيدگي به شكايت افراد حقيقي از صدام بودو البته چنين محدوديتي مانع از طرح عمده ترين جنايات صدام عليه بشريت،‌جنايت هاي جنگي و تجاوز به ايران و كويت شد. جناياتي كه اگر پرونده آنها مورد بررسي قرار مي گرفت بدون ترديد در محدوده محاكمه صدام و اطرافيانش باقي نمي ماند بلكه آمريكا، به عنوان اصلي ترين پشتيبان و صدايت كننده صدام در تشويق او براي تجاوز به ايران و كويت و همچنين كشورهايي مثل آلمان به عنوان تامين كننده سلاح هاي مرگبار شيميايي و برخي ديگر از كشورهاي اروپايي و عربي  وهمچنين شوروي سابق به عنوان حاميان مالي و تامين كننده جنگ افزار براي صدام به محاكمه كشيده مي شدندو رازهاب مگوي بسياري براي ثبت در تاريخ فاش مي شد كه البته دستگاه ديپلماسي و مسئولان قضايي كشورمان در پيگيري رسيدگي به جنايات صدام عليه مردم ايران در دادگاه هاي بين المللي مي تواند نقش تعيين كننده اي داشته باشند. با اين وصف گرچه مجازات اعدام براي صدام نقطه عطفي در تاريخ مجازات ديكتاتورها محسوب مي شود اما پرونده جنايت هاي بي شمار صدام و حاميان اصلي او در محكمه وجدان بشريت همچنان مفتوح خواهد ماند.

 

حرف دوم:

                                                            صدام در آخرين دام

سرانجام ،‌بر دار شد،‌سردار دروغيني كه بسياري از سرداران را بر دار كرده بود!

صدام چهره اي كه صد دام پيش راه مردم عراق و منطقه گسترده بود، سرانجام در يك دام گرفتار آمدو  با مرگ وي ،‌عيد قربان مسلمان را عيدانه شد.

و این خبری بود که خیلی زود، خبر اول رسانه ای جهان شد و پیام های کوتاه نیز پیغام های دوستانه خود را با واژه تبریک آغاز کردند. تبریک مرگ مردی که بودنش، هر لحظه بودنش، در بردارنده مرگ هزاران بود. خود نیز در این روز، پیغام شادباش از سوی کسانی دریافت کردم که زخم نکبت وجود صدام را در جان داشتند.

آري ، صدام را ، مرگ ، در دام گرفت و پايان ديكتاتور را رقم زد و اين خبر مثل يك مسكن ، دل هاي داغدار را تشفي بخشيد، هرچند موضوع صدام از موضوعيت چنداني برخوردار نبود اما هيچ كس را نمي ديدي كه از مرگ ديكتاتور ناخشنود شده باشد و اين پايان هر ديكتاتوري است.

چه بت باشد تا توسط ابراهيم شكسته شود و چه از قومي باشد كه بخت النصر پايانشان را به خون رقم زند. به هر حال ، پايان بت شدن ، شكسته شدن است و اين سنت خداوندي است.

موضوع صدام، در این زمان از موضوعیت چندانی برخوردار نبود اما موضوع صدامیسم همیشه موضوعیت دارد و اولویت نیز هم، و این مساله ای است که باید در نظر داشت که اگر مرگ صدام به مرگ صدامیسم منتج نشود، ارزش چندانی ندارد و حداکثر ارزش آن به اندازه استامینوفن برای تسکین درد است. حال آنکه باید صدامیسم، دیکتاتور خویی، بت شدگی و... را چاره کرد.

آنچه بايد از ميان برود، بستر توليد صدام هاست. اين بستر را بايد جمع كرد و اين زمينه را از بين برد و الا تا زمين باشد،‌زمين از صدام ها زخم خواهد خورد و اگر جوامع نتوانند بيماري توليد ويروس هاي ديكتاتور را درمان كنند باز صدامي ديگر قد خواهد كشيد.

این آرزوی ماست که هیچ گاه عراق ، دگرباره ، بازگشت صدام در کسوتی دیگر را شاهد نباشد ،بلکه با تحقق اراده مردم، حکومتی مردمسالار ، شگل بگیرد و با همسایه هایش با حسن همجواری زندگی کند تا زخم خاطره تلخ همسایه ها از عراق صدام، کمی التیام یابد و این هوشیاری و عقلانیت همه عراقی ها را می طلبد که با هر مذهب و مرام و زبان و نژادی که دارند در کنار هم ،اراده ملی و حاکمیت ملی خود را محقق کنند و پاس دارند. این هم به نفع آنهاست و هم به نفع منطقه و هم به سود جهان که جهان برای دیکتاتورها تنگ می شود. عراق هم بدون صدام زیباتر است. و این خیلی دلپذیر است که عراقی ها در هوایی نفس کشند که دیگر نفس صدام آن را آلوده نمی کند...

 

پی نوشت :

۱-بالاخره سلسله جلسات ققنوس دین تموم شد و یه نفس راحتی کشیدم.

۲-دیروز یه برنامه داشتیم با حضور عباس کیارستمی که توی این برنامه سینمای عباس کیارستمی مورد بررسی قرار گرفت.

۳-میخواستم چندتا از عکس های اعدام صدام رو توی وبلاگم بذارم ولی خب ... بنابه دلایلی منصرف شدم.

۴- رهرو منزل عشقیم و ز سر حد عدم                    تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم

۵-حرف دیگه ای ندارم... یعنی داشتم ولی خب سن که بالا می ره فراموشی هم میاد سراغ آدم

۶-شعری از امام خمینی (ره) در مورد .... خودتون بخونید دیگه. (چند وقت دیگه می خوام در مورد اشعار امام هم بنویسم.

جمهوري ما نشانگر اسلام است                      افكار پليد فتنه جويان خام است

ملت به ره خويش جلو مي تازد                       صدام به دست خويش در صد دام است                     

۷-خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی ام سوگوار نباشم.

                 

                                             الهم عجل لولیک الفرج مولانا اباصالح المهدی

 

  نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 22:31

     |لينك مطلب

 

 

قطع دست غارتگران بیت المال با حمایت یکپارچه از رئیس جمهور

سیاست و اجتماع


رئیس جمهور:.. یک موسسه ای که برای پشتیبانی فرهنگی درست شده, تا امروز صدها میلیارد تومان اموال دولت را گرفته و پس نمی دهند... بخشی از اموال را بردند خارج از کشورسرمایه گذاری کردند.نمی دانیم انجا چه کرده اند؟ ... من خدمت مقام معظم رهبری عرض کردم که این اقایان هستند ( با اعلام اسم انها ) که این کارها را میکنند . گفتند : نظر توچیست؟ گفتم: باید برویم و اموال را پس بگیریم . گفتند: درست است همین کار را بکنید. من هم به مسئولین گفتم: آقا گفتند بروید و اموال را پس بگیرید . پس وظیفه دارید بروید و این کار را بکنید .... شما اگر توانستی گردن کلفتها در حکومت را بکشی پایین , ان وقت می توانی متخلفین کوچه و بازار را هم ادب کنی ... البته طبیعی است که خیلی ها ناراحت می شوند , خوب بشوند . مهم نیست.


اینها قسمتی از سخنانی بود که اقای دکتر احمدی نژاد در دیدار صمیمانه ای که با دانشجویان دانشگاه امام صادق (ع) داشتند ایراد نمودند. به گزارش برخی سایت های خبری , موضوع فساد 700 میلیارد تومانی در پرونده "موسسه فرهنگ و توسعه ایران " از جمله مسائلی است که در روزهای اخیر با واکنش شدید جریانهای دانشجویی و همچنین برخورد قاطع مسئولین عالیرتبه کشور مواجه شده است. طبق گزارش یادشده , پس از انکه وزارت ارشاد از متملکین اموال دولتی موسسه فرهنگ و توسعه ایران که ان را در فاصله انتخاب دکتر احمدی نژاد تا استقرار دولت تصاحب کرده اند , به نزد دیوان عدالت اداری شکایت برد , اقای (ر) قاضی این پرونده در شعبه یکم دیوان عدالت اداری , در اقدامی عجیب به جای بازگرداندن , حکم به توقیف اموال این موسسه داد که با اعتراض وزارت ارشاد و متعاقب ان با تذکر رسمی و کتبی حضرت ایت الله شاهرودی به رازینی , رئیس دیوان عدالت اداری مجبور شد این پرونده را دوباره به جریان بیندازد.به همین دلیل مقرر شد این پرونده در شعبه نهم دیوان عدالت اداری مجددابررسی شود اما در این میان نکته جالب انکه قاضی رسیدگی کننده به این حکم در شعبه یکم , مجددا با انتقال به شعبه نهم راسا نسبت به صدور حکم تجدید نظر ( که مورد اعتراض رئیس قوه قضائیه قرار گرفته بود ) مبادرت ورزیده است.

انچه در این میان تاسف انگیز می باشد ان ست که علی رغم توصیه های مسئولین ارشد نظام و در راس انان مقام عظمای ولایت امر, مبنی بر مبارزه بی امان و پیگیر و مستمر با عاملین اصلی و رده بالای مفسدین اقتصادی همچون پدیده موسوم به " اقا زاده ها " برخی از مسئولان محترم قوه قضائیه با این توجیه که برخورد با مفسدین اقتصادی باعث فرار سرمایه ها از ایران میشود, در رسیدگی به پرونده های مفاسد اقتصادی معروف به" دانه درشت ها" تعلل می ورزند. مقام معظم رهبری اخیرا در جمع مردم پرشور گرمسار , ضمن حمایت مجدد و قاطع از دولت محترم اسلامی اقای دکتر احمدی نژاد و توصیف ان با عباراتی همچون : با ایمان , ساده زیست , دلسوز , خستگی ناپذیر, شجاع و دارای اعتماد به نفس , در وسط میدان کار و تلاش و صاحب ابتکار عمل در مسائل داخلی و بین المللی , در رابطه با مبارزه به مفاسد اقتصادی با اشاره به ارتقاء جایگاه ایران در یک سال و نیم گذشته در مبارزه با فساد اداری و مالی بر اساس گزارش مراکز بین المللی , تاکید فرمودند: با وجود رشد این شاخص , نباید در مبارزه با فساد به این حد قانع بود , بلکه باید فساد اداری و مالی و خیانت به امانت های ملی , ریشه کن و مبارزه با ان همه گیر شودو این مسئله نیز در تقابل با سرمایه گذاری سالم نیست" . بدنبال این سخنان حکیمانه و قاطع مقام معظم رهبری بود که سخنگوی محترم دولت اظهار داشتند که " نسل دوم و سوم انقلاب احساس کردند که در حاشیه هستندو احساس می شد که عده ای در رکن هستند. در حقیقت پدیده اقازاده ای وجود داشت که باید از بین برود.این حرکت در دولت نهم متبلور شد. مشاوران جوان بر اساس همین نگاه به وجود امدند. باید فضا را برای جوانان فراهم کنیم" . علی رغم تاکیداتی که از طرف دولت اقای احمدی نژاد در مبارزه بی امان و قاطعانه با مفسدین اقتصادی خصوصا دانه درشت ها وجود دارد متاسفانه برخی از مسئولین چنین مبارزه ای را برای امنیت سرمایه گذاری زیانبار میدانند ! به گزارش برخی سایت های خبری رئیس محترم کمیسیون اقتصادی مجلس در گفتگو با خبرنگاران تاکید نمود .. پرداختن دولت و مجلس به مقوله مفاسد اقتصادی , امنیت اقتصادی را به خطر می اندازد ! محمد شاهی عربلو تصریح کرد : در قانون به هیچ یک از دیگر قوا مجوزی برای رسیدگی به مفاسد اقتصادی داده نشده است . در این جا جا دارد به این نماینده محترم مجلس شورای اسلامی و سایر مسئولینی که ادعا دارند پرداختن به مقوله مفسدین اقتصادی و اعلام اسامی انان از طریق جراید به محضر ملت شریف ایران مخل امنیت اقتصادی است یاد اوری نماییم که همانطور که رهبر فرزانه انقلاب هم تاکید فرمودند تجربه مبارزه با مفسدین اقتصادی در کشور های دیگر نشان داده که نه تنها این امر مخل امنیت اقتصادی نیست بلکه عینا این امر عامل اصلی مشوق سرمایه گذاری سالم در کشورها به شمار میرود یک نمونه بارز ان کره جنوبی است که توجه مسئولین محترم را به ارزیابی نتیجه مبارزه با فساد در کشوری که یکی از مراکز اصلی سرمایه گذاران خارجی در قاره اسیا محسوب میگردد جلب می نماییم

اقای " کیم ووجونگ " مدیر و کارافرینی بسیار موفق و بنیانگزار صنعت پیشتاز کره محسوب میگردد. کیم ووجونگ در سال 1936 در شهر دائگو در مرکز کره جنوبی فعلی ودر خانواده ای اهل سیاست به دنیا امد. کودکی و جوانی او مصادف با سالهای جنگ و فقر و بدبختی مردم کره گذشت به طوری که کیم جوان تا 30 سالگی ناچار بود برای سیر کردن شکم خانواده اش به سختی کار کند. در سال 1967 و در زمانی که اقتصاد کره برای جهش معجزه اسای خود اماده می شد , کیم با 5000 دلار پس انداز خود یک شرکت کوچک نساجی تاسیس کرد و ظرف 30 سال چنان ان را گسترش داد که در سال 1997 , در 110 کشور جهان نمایندگی دائر نمود. شهرت کیم ووجونگ به عنوان یکی از بزرگترین کارافرینان قرن بیستم و پدر تولید و صادرات کره جنوبی چنان زیاد شد که کتاب خاطرات او تحت عنوان " سنگفرش هر خیابان از طلاست " به بیست زبان دنیا ترجمه و میلیونها نسخه از ان در کشور های مختلف به فروش رسید. در سال 1997 براثر بحران اقتصادی - مالی شرق اسیا شرکت دوو نیز دچار بحران نقدینگی و فروش شد و در این زمان کیم بزرگترین اشتباه عمرش را انجام داد و بجای این که در مقابله با این بحران سیاست تعدیل نیرو و کاهش دامنه فعالیت های شرکت روی بیاورد به مدیران " دوو " دستور داد تا دارایی و سودهای شرکت را زیاد جلوه دهند تا شرکت بتواند وام بیشتری از بانک ها بگیرد. دوو این پنهان کاری و حساب سازی را فقط دو سال توانست ادامه دهد . در سال 1999 دوو اعلام ورشکستگی کرد و کیم که برای شرکت در یک گرد هم ایی تجاری به چین رفته بود , از بازگشت به کره خودداری کرد . دادستان کره در مقابل بهت و حیرت مردم " کیم ووجونگ " را به جرم حساب سازی , اختلاس و مفاسد اقتصادی تحت تعقیب بین المللی قرار دادو از اینترپل خواست تا در هر جای دنیا اورا دستگیر و به سئول بازگرداند . سرانجام کیم ووجونگ در سال 2005 پس از شش سال زندگی مخفی و تعقیب و گریز در المان , فرانسه , سودان و ویتنام خود را تسلیم کردو داوطلبانه به کشورش باز گشت . ماموران پلیس کره جنوبی در مقابل چشم میلیونها کره ای که با حیرت این صحنه را به طور زنده تماشا می کردند , در همان پای پلکان هواپیما بر دستان کیم ووجونگ دستبند زدند و اورا روانه زندان کردند . دادگاه بدوی در خرداد ماه 1385 کیم ووجونگ را به جرم حساب سازی و اختلاس به ده سال حبس و پرداخت ده میلیون وون جریمه نقدی محکوم کرد . برخی از محافل اقتصادی و مردمی کره جنوبی حکم صادره را بسیار سنگین ارزیابی کردند و معتقد بودند به دلیل خدمات کیم ووجونگ به رشد صنعتی کره و با توجه به این که موفقیت اقتصادی کره جنوبی مدیون زحمات شبانه روزی اوست , حکم صادره باید در مرحله استیناف مورد تخفیف و بخشش قرار بگیرد . کیم ووجونگ 4 ماه فرصت داشت برای تجدید نظر در حکم و تبرئه خود کاری انجام دهد . در نظام سیاسی - اقتصادی کره جنوبی , مانند دیگر نظام های سرمایه داری کیم به عنوان سرمایه دار بزرگ , دوستان زیادی در دولت , مجلس و قوه قضائیه کره دارد , اما هیچ کدام برای ازادی او کمک موثری نکردند . سرانجام هفته گذشته دادگاه تجدید نظر , کیم ووجونگ را در حالی که بر روی صندلی چرخدار نشسته و به دست او سرم وصل بود , احضار کرد تا حکم نهایی را به او تفهیم کند : 5/8 سال حبس و ده میلیون وون جریمه نقدی بخاطر مفاسد اقتصادی , حساب سازی و فریب کاری . اقتصاد کره جنوبی به دلیل شرایط سهل برای تولید و کارافرینی , یکی از بهترین نقاط جهان برای سرمایه گذاری محسوب می شود . با وجودی که " امنیت سرمایه گذاری و کار افرینان " برای نظام سیاسی - اقتصادی کره جنوبی حیاتی تلقی می شود , اما مسئولان این نظام , بنیانگذار دوو و افتخار صنعت و کارافرینی کشورشان را مستحق عفو ندانستند . انها ترجیح دادند یکی از بهترین کارافرینان کشورشان را فدا کنند تا سلامت اقتصادی کره , همچنان در نزد مردم کره ,کارافرینان اینده و سرمایه گذاران خارجی , در بالاترین حد ممکن شناخته شود.

پی نوشت :

۱-این پی نوشت ها هیچ ارتباطی با مطلب بالا ندارد.

۲-عید سعید قربان  رو به همه شما دوستان عزیز تبریک می گم.

۳-این تابلو رو یکی از دوستان عزیز (سرکار خانم فاتحیان) زحمت کشیدن و خودشون نوشتن و قاب گرفتن و به سازمان هدیه دادن. جا داره دوباره از ایشون تشکر کنم.

۴-امروز صبح پاشدم یه سری رفتم حرم امام رضا (ع) . جاتون حسابی خالی بود . به جای همه دوستان زیارت کردیم و یه دعای ویژه هم برای این داداشمون داشتیم که فردا امتحان ریاضی داره.  دو سه تا عکس گرفتم از اونجا.

 

۵-مسجد گوهرشاد رو خیلی دوست دارم. به نظرم معنوی ترین قسمت حرم اینجاست.

مسجد گوهرشاد- حرم امام رضا (ع)

۶-دیشب برف زیادی بارید توی مشهد. دوتا عکس از کوچه مون.

 

۶-با خبر شدم یکی از وبلاگ نویسان عزیز فوت کرده اند. خبر این جریان رو می تونید اینجا بخونید.

۷-کم کم دارم کارم رو روی پروژه پایان نامه ام شروع می کنم . خیلی دلم می خواست با یکی از دوستان بصورت مشترک کار کنم چون ایشون هم طراح سایت بودن و خب ما هم ... فکر کنم چیز خوبی از آب در میومد این سایت ولی خب روم نشده تا الان بهشون بگم...

۸-پروردگارا ! سرنوشت مرا خیر بنویس... تقدیری مبارک... تا هر چه را تو دیر می خواهی زود نخواهم... و هر چه را تو زود می خواهی دیر نخواهم...

۹- عشقی از روز ازل حک شده بر لوح دلم           از ازل تا به ابد شکر کنم حکاک را

الهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب العصر و الزمان (عج)

 

 

  نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 22:36

     |لينك مطلب

 

 

من ، جوانمرد و عشق ...

دل نوشت


وب نوشت اول:

 

چند وقت قبل از جوانمرد پرسیدم : نشان کسی که خدا او را در بر گرفته است چیست؟

 

گفت: آن که از فرق تا قدمش همه از خدا بگوید. دستش از خدا بگوید، پایش از خدا بگوید، نشستن و رفتن و دیدنش از خدا بگوید و حتی نفسش ، نفسش از خدا بگوید.

 

مثل مجنون که به هر که می رسید از لیلی می گفت: به زمین و به دریا و به دیوار؛ به مردم و به کاه و به گوسفندان !

 

مومن مجنونی است که لیلی اش خداوند است.

 

************************

 

وب نوشت دوم:

 

از جوانمرد پرسیدم : جهان را دوست داری یا آخرت را ؟ بهشت را دوست داری یا دنیا را ؟ زندگی را دوست داری یا مرگ را ؟

 

گفت: در سرای دنیا، زیر خار بنی با خداوند زندگی کردن را دوست دارم تا در بهشت زیر درخت طوبی باشم و بی خبر از او !

 

*************************

 

 

                          

 

وب نوشت سوم:

 

در این چند سالی که در اینترنت سیر و سیاحت کرده ام با وبلاگ های عاشقانه زیادی برخورد کرده ام و طبق معمول همه این وبلاگ ها مطالب تقریبا یکسان و موضوعی تکراری را  سرلوحه کار خود قرار داده اند. همواره حسرت خورده ام که آیا عشق فقط همین است؟ اگر این است که همان بهتر که عاشق نباشیم... نمی دانم آیا تاکنون عشق را از دید دیگری بررسی کرده ایم یا خیر؟ آیا ارتباط عاشق با معشوق خود تنها اینگونه است در که در این وبلاگ ها می خوانیم؟ نمی دانم... ولی به چیزی اعتقاد دارم،  به اینکه :کسانی که از این عشق می نویسند قطعا عشق را درک نکرده اند... و یا... به هر حال قصد دارم در چند خط نسبتا طولانی دید دیگری به عشق داشته باشم...

 

ارتباط عاشق با معشوق خود چگونه است؟

 

عاشق تنها و تنها معشوق را می جوید. تنها او را می خواهد . او را می پرستد و او را می بیند. او همان چیزی را می خواهد که معشوق می خواهد . در عاشق خبری از خودخواهی و خودبینی و خود پرستی نیست. حتی او خودآگاه هم نیست. منیت عاشق معشوق است و بس. عاشق دائما با معشوق خود در ارتباط است. همیشه و در هر حال به او مشغول است  و به او توجه دارد. عاشق از معشوق خود غافل نمی شود. همیشه او را می خواند . او را ستایش می کند و سپاسگزاریش متوجه اوست. عاشق ، تسلیم معشوق است. قلب و ذهنش، و نفس و عملش تسلیم معشوق است. او را با تمام وجود، با جسم و ذهن و روحش ، معشوق را می خواهد و با او در تماس است.

 

عاشق در فکر راه های رسیدن به معشوق و نزدیکی به اوست. او درباره معشوق می اندیشد. عاشق خود را کنترل می کند. تمایلات و خواسته هایش را کنترل می کند تا از هر اقدامی که ممکن است برخلاف نظر معشوق باشد بپرهیزد.

 

عاشق به هرآنچه که با معشوق نسبت و ارتباطی داشته باشد ، مهر می ورزد و احترام می گذارد.

 

قانون زندگي عاشق، معشوق است.

او از هر راهي که بتواند و از طريقي که ميسر شود، به معشوق خدمت مي‌کند. عاشق در هر شرايطي وظايف و تکاليف خويش را نسبت به معشوق مي‌داند و به آن عمل ميکند...

 

عاشق به معشوق خود ايمان و بلکه يقين دارد. او در معشوق خود ترديد نمي‌کند و پر از اعتماد و اطمينان است. عاشق حتّي در درون خود معشوق را دريافت ميکند. معشوق را در روح خود به همراه دارد. معشوق، روح عاشق و بلکه سراسر وجود اوست. او معشوق را اصل خود مي‌داند.

عاشق حتّي در درون خود نيز به همراه معشوق مي‌انديشد و به تنهايي تفکر نمي‌کند.

او در درون خود نيز با معشوق گفتگو مي‌کند و نه با خودش.

عاشق در وجود همه، معشوق را مي‌جويد، مي‌بويد، مي‌خواهد، و مي‌بيند. او همه را معشوق و همه وجود خود را معشوق مي‌بيند.او يگانه و يکسان مي‌بيند. همه چيز را در معشوق و معشوق را در همه چيز.

عاشق بيمار است و بيماري او عشق است. او بيماري مسري خود را به هر که مي‌رسد منتقل مي‌کند. او دريافته که معشوق بهترين و خوبترين است و تلاش مي‌کند اينرا به ديگران نيز بفهماند و آنان را از جهل و اشتباهشان بيرون آورد و اينچنين به انتشار عشق مي‌پردازد.

عاشق سعي دارد به همه جهان بگويد که ببينيد، معشوق من بهترين است. دوست داشتني‌ترين است. بزرگترين است. تنها هدف است و تنها خواستني.

عاشق تشنه اسرار معشوق است و به ناشناخته‌هاي معشوق حريص است و براي دريافت واقعيت‌هاي زندگي معشوق حريصانه تلاش ميکند..

او هرچيزي را که مورد علاقه معشوق باشد، دوست مي‌دارد و از هر چه او روي گردان است ، روي گردان است. بخاطر معشوق از همه چيز مي‌گذرد و از هر تعلقي رها مي‌شود...

 

عاشق در تلاش است تا ارتباط خود را با معشوق بيشتر و عميق تر کند.سعي مي‌کند که در حضور معشوق، هر چه بهتر، خوبتر و کامل‌تر عمل کند. توجه او لحظه به لحظه بيشتر مي‌شود.

عاشق خيره به سوي معشوق است. با تمام وجود خود خيره و مجذوب معشوق است. با ذرّه به ذرّه وجود خود. و معشوق در لحظه به لحظه زندگي او حضور دارد.

عاشق از هيچ چيز جز دوري معشوق نمي‌ترسد.تنها ترس او ، تنهايي و رفتن معشوق است. عاشق شجاع‌ترين موجود جهان است. تنها اميد او معشوق است و وصال او.

عاشق فقط و فقط معشوق را مي‌خواهد و نه جز او را. اين " فقط وفقط " از اسرار عشق است. که اگر اين "فقط وفقط معشوق" نباشد، او ديگر عاشق نيست بلکه هرزه است و هرزگي مي‌کند. و سرانجام هرزگي هرگز وصل و يگانکي نيست. شور و سرور نيست. بلکه رنج و عذاب اينجا و آنجاست...

عاشق با حضور معشوق مي‌خوابد ، نفس مي‌کشد ، حرکت مي‌کند ، بيمار مي‌شود و مي‌ميرد.

خدمت عاشق ، خالصانه و بي‌رياست. خدمت عاشق ، بدون توقّّع و انتظار است.

قصد عاشق، معشوق است. هدفش، راهش، انديشه‌اش، کلام و عملش، دوستي و دشمني‌اش، رضايت و غنايش همه و همه معشوق است و بس.

عاشق وفادار است. وفادارتر از هر با وفايي. وفاداري عاشق به معشوق مانند وفاي حرارت است به آتش. ذرّه‌اي خيانت، دوگانگي و جدايي در او يافت نمي‌شود. خيانت به وجودش وارد نمي‌شود همان‌طور که تاريکي به نور وارد نمي‌شود. عاشق ناگفته با معشوق عه