تبليغاتX
Webnevesht
 

و در آغاز هیچ نبود و کلمه بود و آن کلمه خدا بود. و کلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بداندش ، چگونه می تواند بود؟ و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود... و با نبودن چگونه می توان بودن؟ و خدا بود و او با عدم و عدم گوش نداشت... حرف هایی هست برای گفتن... که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرف هایی هست برای نگفتن . حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند . حرفهایی شگفت ، زیبا و اهورایی همین هایند و سرمایه ماورایی هر کس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

دل نوشت
روزنوشت
سیاست و اجتماع
فرهنگ و هنر
ما و آقا مرتضا
شخصی
خط نوشت
روزمرگي ها

توحید نامه
يك خواب آلود
وحدت عماد
جلیل صفربیگی
ارمیا معمر
محمدحسین رنجبران
نیایش ققنوس
الهه مشرق زمين
صداي بال فرشتگان
دکتر افروغ
توهم
محمد مسيح
محمدرضا زائری
پارتیزان
یه امل مدرنیسم نشده
علیرضا ناصح
چهار ديپلمات
و عشق صدای فاصله هاست
مبارزه با تهاجم فرهنگی
ته تغاری خانواده
علی طائبی
محمدآل حبيب
حجت حسنی سعادت
بچه هاي قلم
پارادایس
مسافر کوچولو
خبرنگار مسلمان
اميرمهدي حكيمي
گلبرگ
حيات طيبه
الوهیت
دستنوشته های احمقانه
ما همه خوبیم
شعری برای تو ...
ميدون مين
من ٍ او
داداشيم
B L O G F A

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384

 


صفحه نخست  | بايگاني  |  درباره من  |  تماس با من

 

گزارش نيوزويك از برتري احمدي نژاد در انتخابات آينده
بيمه همه ايرانيان فاقد بيمه با ماهي 2750 تومان
سر خم مي سلامت شكند اگر سبويي
مأموريت ويژه سخنگويان داخلي امريکا؛ لوث کردن توطئه ترور احمدي‌نژاد
دولت با شجاعت طرح تحول اقتصادي را مطرح كرد
چوب لای چرخ دولت نگذارند، طرح تحول اقتصادی موفق خواهد بود
طرح تحول اقتصادی موجب افزایش کارآیی و رفاه خانوارهای کم درآمد
يك استاد دانشگاه:طرح اقتصادي دولت آثار ضد تورمي دارد
مقاله ای مهم درباره رهبر انقلاب
مقاله ای مهم درباره رهبر انقلاب
آرشيو پيوندهاي روزانه
 
 

 

روز نوشت زندگی من .... قسمت اول.... این داستان واقعی است!!!!

دل نوشت


دست به قلم می برم . نگاهی به ساعت می اندازم. ۲:۵۰ صبح یکشنبه ۳۰ مهر.

قلم از دستم می افتد. بی آنکه خود بدانم تنها در لوح دلم می نویسم و یارای آن نیست که بر دل کاغذ نوشته شود. نگاهی به گذشته می کنم. نه سالیانی دور بلکه به چند ماه قبل.

امشب از بهنام پرسیدم اگر کسی رو گم کرده باشی چکار می کنی؟ گفت : اگر واقعا بهش نیاز داشته باشی خودش بر می گرده.

با خود فکر می کنم کسی را که گم کرده ام آیا بر می گردد؟ دلم گفت: بر می گردد.

با خودم فکر کردم دلم حتما راست می گوید زیرا او جوانمرد را بهتر از من می شناخت . جوانمرد؟

فکر می کنم: آری جوانمرد را گم کرده ام. شاید دیگر نباید... نمی دانم...

نگاهی به گذشته می کنم . جوانمرد وارد زندگی من شده بود. معنای زندگی در من تغییر کرد. به راستی معنای زندگی در من تغییر کرده بود؟ اگر اینطور نبود که زندگی مانند قبل یکنواخت باید می بود. پس چرا از زندگی ام لذت می بردم؟ چرا ثانیه به ثانیه زندگی ام اگر در ظاهر بی تغییر بود در باطن آن روح زندگی در جریان بود و بالا رفتن بسوی خدا از نشانه های آن بود!

نشانه هایی که تنها خودم می دیدم و بس و تنها خودم لذت می بردم و بس . آیا دیگران متوجه شده بودند؟ جوانمرد با من چه کرده بود که اینگونه شده بودم؟

دوباره نگاهی به گذشته ام می کنم و آموخته های جوانمرد!

جوانمرد آموخته بود که عاشق هستم و نامم مجنون است و معشوقی دارم که نامش لیلی است و لیلی من خداوند.

آموخته بود که عشق میراث پدر است ، میراث پدر علیه السلام. آموخته بود عاشق اگر نباشم خدایی نخواهم داشت.

آموخته بود که نور از نان بهتر است و نور تنها در دستان اوست . او که نامش خداوند است و من فهمیدم که در دستان خدا زندگی می کنم.  اگر خدا دست در نور کند من به بهشت می روم و اگر دست در آتش من به جهنم . اما از جوانمرد آموخته بودم که مهم نیست به بهشت بروم یا به جهنم مهم این بود که در دستان خدا باشم.

جوانمرد آموخته بود دعا کنم برای آنان که دوستم نداشتند.

آموخته بود می شود پسر نوح بود و خدا را لابلای طوفان و در دل مرگ و سهمگینی سیل یافت.

و من فهمیدم که خدا در این نزدیکی است... خیلی نزدیک تر از آنچه که فکر آن را کنم.

و فرا گرفتم که قصه آدم قصه یک دل است و یک نردبان . قصه بالا رفتن ، قصه پله پله تا خدا.

و جوانمرد به من آموخت که چگونه از پله ها بالا روم.

فرا گرفتم که قصه آدم  قصه هزار راه است و یک نشانی. قصه جستجو. قصه از هر کجا تا او.

اما من هنوز اول قصه بودم. قصه همان دلی که روی اولین پله مانده بود...

ادامه دارد...

 

  نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 23:31

     |لينك مطلب

 

 

القدس لنا...

سیاست و اجتماع


روز قدس هم آمد و رفت. حرف خاصی ندارم ...

راهپیمایی فلسطینیان در روز قدس در مسجد الاقصی

اگر از دیدن این عکس تعجب کردین می تونید به این مطلب مراجعه کنید.

نماز حيثيتي مسلمانان قدس تيري مهلك در آخرين جمعه رمضان

و این هم مشهد مقدس

پایان راهپیمایی و نماز جمعه (مشهد مقدس)

عکس قشنگیه!

حرف آخر:

از پرده در افتد غم پنهانی قدس

        آخر به سر آيد شب ظلمانی قدس       

                                               با سامريان بگو كه موسی برسد

 

                                                آزاد كند يوسف زندانی قدس ...

 

 

  نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 12:16

     |لينك مطلب

 

 

دست خشک شدم رو از روی شیشه کوکاکولا برداشتم...

فرهنگ و هنر


ماه رمضان از راه رسید... دوباره سفره های افطار پر شده از  ... خرما... زولبیا بامیه ... چای ... آش رشته  ...  بعضی اوقات آدم فکر می کنه تنها چیزی که از زمانای خیلی قبل تر تا امروز هیچ تغییری نکرده سفره بی آلایش افطاره ... سفره ای که هر ظرفش با یه بسم الله رو سفره گذاشته شده ... از عرش صدای ربّنا می آید...آدم حس می کنه خود ملائک دارن سفره رو میچینن ... غذاهایی که دمشون به همقدمی با نفس روزه دارا فخر می فروشن ... انگار سفره هم بی تابه که افطار شه تا همه لبشونو با چای و آبجوشی که رو تخم چشماش نگه داشته تر کنن ... اما این خوردن با خوردن های همیشگی فرق داره  ... این بار همه می خورن چون سفره رزقیه که از طرف صاحبشون براشون گسترده شده ... و علی رزقک افطرت ... می خوریم فقط به عشق اینکه با دست خودت لقمه می کنی و تو دهنمون میذاری ...
انگار قرنهاست که سر سفره افطار زمان متوقف شده ... انگار هنوز همون اولین سفره مطهر و پاکیزه ایه که رسول الله هم کنارش افطار می کرد ... دست به خرما می برد ... اللهم لک صمت و علی رزقک ...
.... پیامبر دوست داشتنی من ... همون رحمه للعالمینی که دست جفاکار زن یهودیه سبب اتصال ارض و سما رو از هم گسست ... تعادل عرشی زمین از بین رفت ... زمین تازه بوی خاک گرفت ....

به سفره افطار که نگاه می کردم.. تنها لحظاتی بود که میشد با رسول الله بود ... با همون پدر عزیز امت ... مگه سفره افطار بدون پدر هم میشه ؟ " انا و علی ابواه هذه الامه " ...  کنار پدر ...پیش از توطئه یهود ... هرچند سفره ها گاهی به همون سادگی قبل نیستن اما هنوز به همون پاکیزگی گذشته هان ...

سبحان الذی اسرا بعبده لیلا من المسجدالحرام الی المسجدالاقصی الذی بارکنا حوله هرچند ... چند سالیه که گویا یهود می خوان رنگ خاک به سفره افطار ما هم بپاشن ... گویا همین چند دقیقه کنار پدر بودنو هم می خوان از ما دریغ کنن .... انگار دوباره همون گوشت آغشته به سم جلو روی تک تک مسلمین داره سفره های پاک و طاهر افطارمونو خاکستر می پاشه ... سم همون سم زن یهودیه است ... اما قاتل این بار ناخواسته امت محمدند .... و قربانی هم ....

همه سر سفره نشستن منتظر مامان  ...  اومد... با یه پارچ پر از شربت ... یاد شربتای نذری عاشورا میفتم .... یاد آب فرات .. یاد دستایی که به دهان نزدیک میشن پر از آب ... اما ....

اللهم لک صمنا و علی رزقک افطرنا   فتقبل منّا

 

  نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 11:28

     |لينك مطلب

 

 

نامش برای اولین بار شنیده می شد...

دل نوشت


نامش براي اولين بار شنيده مي شد

محمد(ص) گفته بود : علي (ع) ،در تو شباهتي به عيسي بن مريم (ع) است.علي (ع) خنديد و محمد (ص) را خنداند. زهرا گفت: نام اين كودك را چه بگذاريم. علي (ع) گفت : به انتخاب رسول خدا باشد. و سكوت شد به احترام محمد(ص) .

درست نيمه رمضان بود كه كودك به دنيا آمد . محمد(ص) در گوشش اذان گفت و بلندتر خوانداسمش را حسن مي گذاريم . نيكي ها و زيبايي ها براي حسن(ع) است«. و نام حسن براي اولين بار بر فراز شبه جزيره شنيده شد. نام جديدي بود در جاهليت كسي اين نام را نمي شناخت. نام حسن(ع) از دهان محمد(ص) بيرون آمد. خانه اي كه از خشت هايش صداي حَق حَق مي آمد.محمد (ص) گفته بود: شكوه و بزرگي و سيادت من براي حسن(ع) است. و حسن (ع) در خانه اي پا گرفت كه از خشت هايش هم صداي حق حق مي آمد. حسن (ع) در خانه اي پا گرفت كه مردش علي (ع) بود و زنش زهرا(س) و حسن (ع) در خانه اي پا گرفت كه نفس محمد (ص) صداي خدا بود و سخن محمد(ص) سخن خدا. حسن(ع) در خانه قد علم كرد كه صداي خدا از آن شنيده مي شد. محمد(ص) گفته بود تو از جهت منظر و اخلاق شبيه مني. حسن (ع) مثل محمد (ص) راه مي رفت . مثل او راه مي رفت . مثل او مي نشست و مثل او مي خنديد . كودكي حسن (ع) روي زانو هاي محمد (ص) گذشت و جواني اش در آغوش علي (ع) . علي (ع) مرد كارزار ، مرد خدا. علي (ع) مرد شمشير و شمشاد و حسن (ع) مثل علي (ع) شد.

اسم خدا روي انگشتر حسن(ع)

محمد(ص) كه از دنيا رفت تنهايي و سكوت مهمان در و ديوار هاي خانه شد. علي(ع) خليفه نبود . علي (ع) و سكوت ، علي (ع) و سكوت ، علي (ع) و سكوت و اين صبر و سكوت را حسن (ع) ياد مي گرفت. مثل علي (ع) كار مي كرد . مثل علي (ع) نماز مي خواند و مثل علي (ع) مرد تسبيح بود، مرد چاه بود ، مرد نان بود ، مرد ميدان بود . حسن (ع) از علي ياد مي گرفت. روي انگشتر حسن حد شده بودالعزه الله» انگار عاشقي هاي حسن (ع) هم مثل عاشقي هاي علي (ع) بود.

عطر خوب همسايگي مهر و پيشاني

ماه رمضان براي حسن (ع) عطر آشنايي داشت. ياد محمد (ع) هر صبح و غــــــروب در دلــــش مي نشست.شب قدر هميشه طعم بهتري داشت . طعم شيرين خدا . عطر خوب همسايگي مهر و پيشاني . شب شب نزول ، شب قرآن ،‌شب خدا،شب صــداي جبرئيل، شب نزديكي به آسمان. و حسن (ع) متولد رمضان بود. و قدر رمضان را مي دانست. عشق به رمضان را محمد(ص) يادش داده بود. شب قدر بهترين شب رمضان بود . بهترين شب خدا بود و حسن چقدر عاشقانه شب را مي فهميد.

پيشاني مهتابي غرق در خون

شب ،‌شب نوزدهم رمضان، سال چهلم هجري ، كوچه هاي خاموش كوفه، شب قدر ، شب قرآن. حسن(ع) بود و شب بيداري. كسي از اهل خانه خواب نبود. حسين آنطرف بود و علي (ع) همراهي مسجد كوفه بود. علي(ع) رفت در سياهي كوچه پس كوچه هاي كوفه رفت و ديگرحسن(ع) كمي ديرتر دنبال علي (ع) رفت . مسجد كوفه توي جهل توي تاريكي بود و حالاحسرت عميقي بر نگاه مردم نشسته بود. حسرت اينكه علي (ع) ديگر حسرت اينكه علي (ع) غرق در خون است. خونين گوشه اي از مسجد بود و نجواي » به خداي كعبه رستگار شدم« از دهان علي (ع) بيرون مي آمد. و در و ديوار مسجد را مي لرزاند.

صداي علي (ع) خاموش نمي ماند.

دو شب بعد كه انگار به اندازه هزار سال گذشت علي (ع) رفت . خندان و با نواي » فزت و رب الكعبه…« برلب، كوفه نفرين شده بود انگار. صداي فرياد و گريه از توي كوچه آمد. كسي فرياد زد : »آي مردم ، واي مردم علي (ع) را در نماز كشتند…«.صداي بي باوري گفت: » اِه ، مگر علي (ع) نماز هم مي خواند؟و اين همان نفرين بود. علي (ع) مرد شمشير و شمشاد ،‌مرد آب و آيينه ، چشم هايش رابسته بود و توي كوچه چشم هاي حسن(ع) جوشيد از اشك و صدايش لرزيد«واي از اين نامردمان و ناگهان حسن (ع) به ياد جمله محمد (ص) افتاد كه گفته بود: علي! در تو شباهتي به عيسي بن مريم است.

 

  نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 22:15

     |لينك مطلب

 

 

جدایی دین از سیاست؟

سیاست و اجتماع


طرح جدايى دين از سياست موضوع جديدى نيست، اين رویكرد پس از خيزش علمى اروپا در جهان غرب طرفداران زيادى پيدا كرد و عامل اصلى آن از يكسو نقايص و تحريفات پديد آمده در متون دينى مسيحيت بود كه شديداً وثاقت آنها را زير سؤال مىبرد، و از سوى ديگر عملكرد ارباب كليسا بود كه خود را نمايندگان خدا خوانده و پاپ را معصوم دانسته و با چنگ اندازى به دستگاه سياست، شديداً به ثروت انبازى، تكاثر، افزون خواهى و مصادره و تملك بی حد و حصر اراضى می پرداختند.

 چنين سيماى تيرهاى از حكومت به نام دين ضربههاى بزرگى بر پيكر دين و دين باورى وارد ساخت و روشنفكران را به انديشه بيرون راندن دين از صحنه سياست، اجتماع و حتى مسائل فرهنگى رهنمون شد. از طرفى نيز طمع ورزان دنيا طلبى كه برخى از تعاليم اخلاقى و فرهنگى دين را مانع هواهاى نفسانى خويش مىيافتند، از اين آب گل آلود ماهى گرفته و براى گسترش سلطه سرمايهدارى خود بهترين چاره را در محصور ساختن دين در زندان فرديت يافتند. مجموع اين عوامل باعث شد كه اين تفكر در جهان غرب جا بيفتد كه اساسا دين يك مسأله فردى بيش نيست و تنها تنظيم كننده رابطه فرد با خداست و قلمرو اجتماع و سياست براى آن، منطقه ممنوعه مىباشد. اشتباه بزرگ بسيارى از به اصطلاح روشنفكران جامعه ما نيز اين است كه يك اشتباه بزرگ تاريخى را كه در يكسوى عالم رخ داده تعميم مىدهند و اسلام و روحانيت را نيز با مسيحيت و ارباب كليسا مقايسه مىكنند، در حالى كه «ميان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمين تا آسمان است». با اندك تأمّلى در متون دينى مىتوان دريافت كه بسيارى از احكام نورانى اسلام، احكام سياسى و اجتماعى است و رهبران و پيشوايان دينى ما نيز چو پيامبر (ص) و اميرالمومنين (ع) عالىترين مدل حكومت را در طول تاريخ بشرى عرضه نموده و پياده كردهاند. امام امت نيز با جديت و قاطعيت، بر تفكيك ناپذيرى دين و سياست تاكيد می ورزيدند و حركت انقلابى ايشان نيز پرتوى از همين طرز تفكر بود. ليكن در اينجا بايد متوجه بود كه نه سياست لزوماً دغلبازى و نيرنگ است و نه سياست دينى با اين روش همخوانى دارد، بلكه اساساً تعريف سياست و منش سياسى در نگاه دينى با نگرش سكولار كاملاً متفاوت است.

نكته ديگر اين كه براى زدودن شبهات و پيرايه ها از دين، بايد جلوى سوء استفاده از دين را گرفت نه اين كه تعاليم سعادتبخش اجتماعى و سياسى آن را كنار زد.

 

  نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 13:3

     |لينك مطلب

 

 

خبر آمد خبری در راه است...

دل نوشت


یادی از شهید ایلیا

گل من چندين منشين غمگين، شام محنت به سر آمد

سر و دست افشان، غم دل بنشان، غمخوارت از سفر آمد

ز چه بنشستي، بگشا دستي، آذين کن صحن و سرا را

که پس از غم ها، به رخ شب ها آب و رنگ سحر آمد


0وعده خدا عملي شد. حضرت حجة بن الحسن،مهدي موعود نمايان شد و زمين به نور پروردگارش روشن شد.

0امروز منادي ندا داد که حق با علي و شيعيان اوست و اين ندا را هر قومي به زبان خود شنيد.

۰اولين کسي که با حضرت ولي عصر بيعت کرد جبرئيل امين، ملک مقرب درگاه خدا بود؛ آنگاه تمام ياران حضرت به سوي او شتافتند.

0امروز نواي «جاءالحق و زهق الباطل» در تمام عالم طنين انداز شد.

0امروز حضرت بقية الله العظم، رهبر کل جهان، به ديوار کعبه تکيه کرده و ندا برآوردند: «بقية الله خير لکم ان کنتم مؤمنين. انا بقية الله، من آمدم. به سوي من بشتابيد و به فرمان من گردن دهيد.»

0امام زمان ارواحنا فداه با دست عنايت و نگاه ولايتي خويش عقل هاي بشريت را کمال بخشيدند.

0حضرت ولي عصر با محبت بي نظير خود تمام مردم را به دين اسلام جذب نموده و توبه کنندگان را به آغوش مهربان خود پذيرفتند.

0جهان يکپارچه از خواب غفلت بيدار شد و مفسر حقيقي قرآن ظهور کرد. از امروز علوم واقعي در جهان تدريس مي شود.

0باب جهل و تاريکي بسته شد و نور علم و دانش جهان را روشن کرد. تمام دانشمندان جهان در مقابل عظمت علمي امام زمان انگشت حيرت به دهان گرفتند.

0بعضي از کساني که ساليان سال در انتظار چنين روزي زندگي کرده و از دنيا رفته اند، اکنون به خواست خدا رجعت نموده و عاشقانه آماده ياري حضرتند.

0توليت مسجد مقدس جمکران اعلام کرد محراب جمکران منتظر قدوم خورشيد جمکران است.

0امروز اخبار تمام رسانه ها مربوط به ظهور حضرت ولي عصر اروحنا فداه است.

0پاره اي از رسانه ها از قدرت روحي مهدي عليه السلام و برخي ديگر از زيبايي حضرت مطلب نوشتند.

0امروز روز انتقام از دجالان تاريخ است.

0مقام معظم رهبري (حفظه الله) فرمودند: «امروز روز شروع تاريخ بشريت است.»

0نماينده و نايب امام زمان، آيت الله العظمي خامنه اي پرچم انقلاب را به صاحب پرچم تحول دادند و پرچم انقلاب حضرت مهدي به عنوان يگانه پرچم جهان و جهانيان معرفي شد.

0طبق اخبار رسيده امام عصر قصد دارد به ايران سفر کند و طي پيامي به جهانيان اعلام کرده اند که ايران شيعه، خانه ي ما و مورد توجه ما بوده و هست.

0امروز عده اي به طور ناگهاني مفقود شده، پس از تحقيقات معلوم شده که آن ها از ياران حضرت بوده اند که به سوي آن امام مبين پرواز کرده اند.

0طبق آخرين اخبار رسيده اکثر ياران حضرت جوان بوده و عده اي از آنان زن هستند.

0امروز اهل مکه صوت دلنواز قرآن را از دو لب مبارک امام زمانشان شنيدند و کتاب علي (ع) را در دستان آن حضرت ديدند و او را در حالي که در بين رکن و مقام سخن مي گفت مشاهده کردند.

0امروز اهل آسمان و زمين، مرغان آسمان و ماهيان دريا غرق سرودي شادي گرديدند.

0امام زمان پس از تکيه زدن به ديوار کعبه فرياد برآوردند:«اي مردم هر کس مي خواهد نوح و فرزندش سام را ببيند، هر کس مي خواهد ... ، هر کس مي خواهد محمد صل الله عليه و اله و اميرالمؤمنين عليه السلام را ببيند بداند که من همان محمد و علي هستم و... دعوتم را بپذيريد و نزدم جمع شويد که هر چه گفته اند و نگفته اند را به شما خبر مي دهم.

0امروز اصحاب کهف به اراده پروردگارشان محشور شده و به ياري امام زمانشان شتافته اند. آن ها شاهدان مسلم براي ظهور قائم آل محمد مي باشند و به حقانيت مهدي عليه السلام شهادت داده اند.

و مردم ايران، مرد و زن، پير و جوان، همگي از شوق ظهور مولايشان به خيابان ها آمده و با شور و شعفي غير قابل وصف لبيک گويان آمادگي خود را براي ياري آن حضرت اعلام نمودند.

-------------------------------------------


تصورش هم قشنگ و لذت بخشه!


-------------------------------------------

سلام بر مهدي ، کسي که وعده داده خداوند جميع امتها را که جمع کند به وجود او کلمه ها را (وحدت کلمه) و گرد آورد به وسيله او پراکندگيها را و پر کند به او زمين را از عدل و داد و به سبب او وعده فرجي را كه به مؤمنين داده ادا نمايد.


گريه ما،هق هق ما،حق حق است   ناله ز هجر ولي مطلق است

 

 

  نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 15:37

     |لينك مطلب

 

 

رمضان گل سرسبد ماه های خداوند...

دل نوشت


و رمضان گل سرسبد ماه های خدا شد... خدا در رمضان مهمانی می داد و به مهمان هایش می گفت: هر نفسی که می کشید به من سلام می دهید ، خوابتان هم عبادت است.دعایتان را مستجاب می کنم و اشک هایتان را می بینم. دل تنگی هایتان را می فهمم. رمضان هزار نشانه است که شما ببینید. نشانه هایی که من برایتان گذاشته ام. مهمانی است اینجا. نشانی می دهم دستتان. راه را گم نکنید که منتظرم. سحرها چشم انتظارتان هستم که بیایید اینجا. سحرهای این ماه رنگش فیروزه ای است، بیایید و صدایم کنید که سفره پهن و حاضر است. دلتان هم که تنگ شده سرتان را بلند کنید، نگاهی به آسمان بیندازید، من را خواهید دید. غروب ها هم انتظارتان را می کشم. من توی آسمان هستم. توی زمین هستم و توی صدای اذان هستم. در غروب پیدایم می کنید و در باران مرا حس می کنید، در آفتاب هم هستم ماه را هم که ببینید مرا حس می کنید. همیشه هستم ، صدایم کنید صدایتان را می شنوم: ادعونی استجب لکم...

همیشه بوده ام اما رمضان از نام های من است. من خود پاداش روزه ام. در شبهای تاریکتان من روشنایی ام. فرشتگانم به شما سلام می دهند و شیطان جرات نزدیکی به شما را ندارد. شب هایتان که از من پر شود ، دیگر جایی برای شیطان نمی ماند. قرآن را هم برایتان در این ماه فرستادم تا شاد و رستگار بمانید.

 

  نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 20:39

     |لينك مطلب

 

 

 


 

طراحي :محمدرضا سلطاني - الگو گيري از سايت آرمانشهر