تبليغاتX
Webnevesht
 

و در آغاز هیچ نبود و کلمه بود و آن کلمه خدا بود. و کلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بداندش ، چگونه می تواند بود؟ و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود... و با نبودن چگونه می توان بودن؟ و خدا بود و او با عدم و عدم گوش نداشت... حرف هایی هست برای گفتن... که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرف هایی هست برای نگفتن . حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند . حرفهایی شگفت ، زیبا و اهورایی همین هایند و سرمایه ماورایی هر کس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

دل نوشت
روزنوشت
سیاست و اجتماع
فرهنگ و هنر
ما و آقا مرتضا
شخصی
خط نوشت
روزمرگي ها

توحید نامه
يك خواب آلود
وحدت عماد
جلیل صفربیگی
ارمیا معمر
محمدحسین رنجبران
نیایش ققنوس
الهه مشرق زمين
صداي بال فرشتگان
دکتر افروغ
توهم
محمد مسيح
محمدرضا زائری
پارتیزان
یه امل مدرنیسم نشده
علیرضا ناصح
چهار ديپلمات
و عشق صدای فاصله هاست
مبارزه با تهاجم فرهنگی
ته تغاری خانواده
علی طائبی
محمدآل حبيب
حجت حسنی سعادت
بچه هاي قلم
پارادایس
مسافر کوچولو
خبرنگار مسلمان
اميرمهدي حكيمي
گلبرگ
حيات طيبه
الوهیت
دستنوشته های احمقانه
ما همه خوبیم
شعری برای تو ...
ميدون مين
من ٍ او
داداشيم
B L O G F A

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384

 


صفحه نخست  | بايگاني  |  درباره من  |  تماس با من

 

گزارش نيوزويك از برتري احمدي نژاد در انتخابات آينده
بيمه همه ايرانيان فاقد بيمه با ماهي 2750 تومان
سر خم مي سلامت شكند اگر سبويي
مأموريت ويژه سخنگويان داخلي امريکا؛ لوث کردن توطئه ترور احمدي‌نژاد
دولت با شجاعت طرح تحول اقتصادي را مطرح كرد
چوب لای چرخ دولت نگذارند، طرح تحول اقتصادی موفق خواهد بود
طرح تحول اقتصادی موجب افزایش کارآیی و رفاه خانوارهای کم درآمد
يك استاد دانشگاه:طرح اقتصادي دولت آثار ضد تورمي دارد
مقاله ای مهم درباره رهبر انقلاب
مقاله ای مهم درباره رهبر انقلاب
آرشيو پيوندهاي روزانه
 
 

 

مسجدالاقصی یا مسجد قبه الصخره...

سیاست و اجتماع


اردیبهشت ماه سال قبل بود که دو تا از بچه های کلاس قصد داشتند در اعتراض به تهدید صهیونیست های افراطی در تخریب مسجد الاقصی برنامه ای برگزار کنند. از من هم خواستند در اجرای این برنامه به آنها کمک کنم. به همین خاطر مطالعاتی در مورد جریانات فلسطین و مسجد الاقصی انجام دادم که به نتایج جالبی دست پیدا کردم. البته به مطلبی هم در وبلاگ یکی از دوستان برخوردم که از آن هم استفاده ای کردم.  با توجه به اینکه در روزهایی قرار داریم که فلسطین و لبنان و جنایت های اسرائیل نقطه تمرکز اکثر رسانه های خبری دنیا قرار گرفته است یکی از این نکات را می نویسم که به نظرم از بقیه آنها جالب تر و قابل تامل تر بود. مسجد الاقصی واقعی کجاست؟

اگر روزنامه نگاري از رهبران كشورهاي عربي و حتي اسلامي كه بپرسد مسجدالاقصي در كجا بيت‌المقدس قرار گرفته و گنبد آن چه رنگي است به طور حتم اكثر آنها پاسخ خواهند داد مسجدالاقصي مسجدي است كه شبانه روز عكس آن در صفحه تلويزيون‌ها نمايان است و از زمان آغاز دوباره انتفاضه پخش تصاوير از آن چند برابر شده است، سپس مي‌افزايد رنگ گنبد آن هم طلايي رنگ است.
مي‌توان به راحتي پيش بيني نمود كه 50 تا 70 درصد از مردم نيز همين پاسخ را خواهند داد، يا شايد درصد بيشتري. اما اين پاسخ‌ها نشان از ناآگهي مردم به دليل عدم اطلاع‌رساني صحيح به اكثر امت اسلامي و نبود اطلاعات كافي از مسئله مسجدالاقصي نزد آنان است.
اين در حالي است كه مسئله مسجدالاقصي بيشترين حضور و توجه را در دستور كار نشست سران كشورهاي عربي در نشست‌هايي چون نشست قاهره و نشست سران كشورهاي اسلامي در دوحه داشته است.
به هر شكل آن تصويري كه از مسجدالاقصي در اذهان عمومي وجود دارد و حتي مردم مسلمان در مناسبت‌هاي مختلف با حمل تصوير و ماكت آن خواهان آزادي آن هستند، آن مسجد كه هشت ضلعي و گنبد آن زرد يا طلايي رنگ است، مسجد الاقصي نيست بلكه مسجد «قبه الصخره» است.
اما مسجدالاقصي كه مردم براي آن قيام نمودند و همچنان نيز به دليل اهانت به ساحت آن خشگمين و به خواسته‌اند، در گوشه‌اي از صحني كه مسجد قبه‌الصخره در آن است، قرار گرفته و رنگ گنبد آن سبز رنگ است.
بايد اذعان داشت صهيونيست‌ها در راستاي تحقق اهداف شوم خود در ساختن معبد سليمان به جاي مسجدالاقصي اقدام به چاپ و انتشار عكسهايي از قبه‌الصخره به عنوان مسجدالاقصي كرده و اين گونه به جوامع اسلامي قبولاندند كه هيچ فرقي بين اين دو مسجد وجود ندارد.
در ميان صحن مستطيل شكل حرم قدسي، مسجد قبه‌الصخره كه گند آن طلاي رنگ است قرار گرفته و در گوشه جنوبي اين صحن موقعيت و ساختمان اصلي مسجدالاقصي، قبله اول مسلمانان قرار دارد. مسجدالاقصي آنجاست و پيامبر عظيم‌الشأن اسلامي ابتدا به سوي اين محل نماز مي‌گذاردند.
مسجدالاقصي كه در ضلع جنوبي حرم شريف قرار دارد و طول آن 88 و عرض آن 35 متر و داراي 53 ستون مرمرين است. صليبيان پس از اشغال قدس در سال 1099 بخشي از آن را به كليسا تبديل كردند اما پس از آزادي قدس، مسجدالاقصي تعمير،‌ محراب آن نوسازي و گنبد آن با مرمر پوشانده شد و يك منبر چوبين در آن قرار داده شد.
اما در مورد مسجد قبه‌الصخره بايد گفت مسجد صخره كه به دليل نقشي كه در واقعه اسرا و معراج پيامبر اعظم(ص) و نزول ايشان در مسجد صخره دارد، مورد توجه ويژه مسلمانان است. زير گنبد طلايي اين مسجد كه نماد قدس نيز مي‌‌باشد صخره‌اي موجود است كه دليل نام‌گذاري مسجد هم به همين خاطر است. گفته مي‌شود محراب موجود در صحن مسجد محل برگزاري نماز جماعت پيامبراكرم(ص) با پيامبران و فرشتگان در شب معراج بوده است.


 

 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 8:48

     |لينك مطلب

 

 

آنکه عاشق است حتما دعا می کندو آنکه دعا می کند حتما خدایی دارد...

دل نوشت


بر صندلي چوبي نشسته بود و ژاكتي پشمي به تن داشت و چاي مي‌نوشيد؛ بي‌خيال. فنجان چاي اما از خاطره پر بود و انگار حكايت مي‌كرد از مزرعه‌ چاي و دختر چاي كار و حكايت مي‌كرد از لبخندش كه چه نمكين بود و چشم‌هايش كه چه برقي مي‌زد و دست‌هايش كه چه خسته بود و دامنش كه چقدر گل داشت. چاي، خوش طعم بود. پس حتماً آن دختر چاي كار عاشق بود و آن كه عاشق است، دلشوره دارد و آن كه دلشوره دارد، دعا مي‌كند و آن كه دعا مي‌كند حتماً خدايي دارد.
پس دختر چاي كار خدايي داشت.

ژاكت پشمي گرم بود و او از گرماي ژاكت تا گرماي آغل رفت و تا گوسفندان و تا آن كوه بلند و آن روستاي دور و آن چوپان كه هر گرگ و ميش و هر خروس خوان راهي مي‌شد. و تنها بود و چشم مي‌دوخت به دور دست‌ها و ني مي‌زد و سوز دل داشت.
و آن كه سوز دل دارد و ني مي‌زند و چشم مي‌دوزد و تنهاست، حتماً عاشق است و آن كه عاشق است، دعا مي‌كند و آن كه دعا مي‌كند حتماً خدايي دارد.
پس چوپان خدايي داشت.

دست بر دسته صندلي‌اش گذاشت. دست بر حافظه چوب و چوب نجار را به ياد آورد و نجار درخت را و درخت دهقان را و دهقان همان بود كه سال‌هاي سال نهال كوچك را آب داد و كود داد و هرس كرد و پيوند زد. و دل به هر جوانه بست و دل به هر برگ كوچك.
و آن كه مي‌كارد و دل مي‌بندد و پيوند مي‌زند، اميدوار است و آن كه اميد دارد، حتماً عاشق است و آن كه عاشق است، دعا مي‌كند و آن كه دعا مي‌كند حتماً خدايي دارد.
پس دهقان خدايي داشت.

و او كه بر صندلي چوبي نشسته بود و ژاكتي به تن داشت و چاي مي‌نوشيد، با خود گفت: حال كه دختر چايكار و چوپان جوان و دهقان پير خدايي دارند، پس براي من هم خدايي‌ است. و چه لحظه‌اي بود آن لحظه كه دانست از صندلي چوبي و ژاكت پشمي و فنجان چاي هم به خدا راهي‌ است!

 

  نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 11:40

     |لينك مطلب

 

 

اولین سرود ملی ایران

فرهنگ و هنر


هر طنینی برای ما زیباست بخصوص که مال آب و خاک خودمون باشه. در مطلب قبلیم گفته بودم که قصد دارم در مورد اولین سرود ملی سرزمینمون بنویسم. بله اولین سرود!!! علت اینکه دنبال این موضوع رفتم هم این بود که این آهنگ را یکی از دوستان (آقا جواد) معرفی کرد و بعد از شنیدن اون علاقه مند شدم که درباره اش تحقیق کنم اطلاعاتی بدست بیاورم.

اکثر مردم فکر می کنند اولین سرود ما ای ایران بود اما اینطور نیست اولین سرود ملی ایران سرود دیگری است که مختصری از تاریخچه آن را می نویسم. اولین سرود ملی ایران به زمان قاجاریه برمی گــــردد.این سرود توسط موسیون لومر فرانسوی (موسیقی دان نظامی اعزامی به ایران در دوره قاجار)ساخته شده است.سرود ملی ایران برای پیانو نوشته شده و یک بار به هنگام ورود مظفرالدین شاه قاجار و در حــضور وی در پاریس اجرا گردید و اجرای آن توسط ارکستر ملل اولین اجرای رسمی و ارکسترال آن است کـــه به پیشنهاد رهبر ارکستر در دوره حاضر ترانه ای برای آن توسط بیژن ترقی سروده شد و به همراه خواننـــده اجرا گردید.

شعر سرود

نام جاوید وطن

صبح امید وطن

جلوه کن در آسمان

همچو مهر جاودان

وطن ای هستی من

شور و سرمستی من

بشنو سوز سخنم

که هم آواز تو منم

همه جان و تنم

وطنم وطنم وطنم

همه با یک نام و نشان

به تفاوت هر رنگ و زبان

همه شاد و خوش و نغمه زنان

ز صلابت ایران جوان

کلیپ تصویری سرود

صدای سرود

 

  نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 2:9

     |لينك مطلب

 

 

روزنوشت

روزنوشت


به نام خداوند بزرگ کودک کوچک

نصفه تابستون گذشت. امسال تابستون هم مثل سالهای قبل می خواستم خیلی کارها کنم. البته یکسری از کارهام رو که انجام دادم.دو تا کتاب از پائولو کوئلیو ( زهیر - کنار رود پیدرا نشستم و گریستم) رو خوندم.(البته دومی رو توی اتوبوس) . یه ده بیست روز هم که یکسره توی جاده بودم. (جریانش مفصله). اخبار لبنان رو پیگیری می کردم و روی یه پروژه سایت واسه یه جشنواره کار می کردم و از راه دور هم کارهای سازمان دانشجویان رو پیگیری می کردم.واسه لبنان هم پیگیر بودم که اعزام بشم ولی خب چون امسال مشمول سربازی شدم و پاسپورتم هم اعتبارش تا پارسال بود و برام تمدید نکردن متاسفانه حسرت به دل موندم. البته بیشتر وقتم رو داشتم با کامپیوترم سرو کله می زدم که حسابی داغون شده .اینا رو بذارین یه طرف . شنبه قراره برم سر یه کاری. چه کاری؟ خب پارسال تابستون توی یه شرکتی کار می کردم. امسال هم ازم خواستن اونجا کار کنم .خب به دلایلی مجبورم برم اونجا و تقریبا ارتباطم با اینترنت قطع میشه.(البته فقط جمعه ها و پنجشنبه ها به اینترنت دسترسی دارم).

خب نمی دونم مطلبی رو که درباره پارسال تابستون نوشتم رو خوندین یا نه اگه خواستین یه سری بزنین. تیترش یادتونه؟ مواظب باش تو کفشت مار نره!!!

خب فعلا حرف دیگه ای ندارم فقط یه سری  وقایع روزانه رو نوشتم که ...

یا علی

-----------پی نوشت----------------

توی این چند روز روی چندتا موضوع داشتم کار می کردم که یه چیزهایی بنویسم ولی خب هنوز کامل نشده عناوینش ایناست .شاید تا هفته دیگه بعضی هاشون رو بیارم توی وبلاگ. اولین درمورد جریانات لبنان و فلسطینه که حتما باید یه چیزهایی بنویسم.

دومین موضوع هم راجع به اولین سرود ملی ایرانه که زمان مظفرالدین شاه قاجار ساخته شده و ارکستر سمفونیک ملل اونو بازسازی کرده لینکش رو هم می ذارم که ملت گوش کنن و لذت ببرن. واقعا سرود زیبا و حماسی ای بود.

سومین مطلب هم راجع به مسجد القصی است که تقریبا تمام مردم راجع به ساختمان مسجد القصی اشتباه می کنن. همین رو بدونین که تصویری که همیشه توی تلویزیون و روزنامه ها می بینیم مسجد القصی نیست و اسم این مسجد قبه الصخره است و یکی دیگه از توطئه های اسرائیله که مسجد القصی واقعی رو از مردم پنهان کنن. تصاویرش رو هم میذارم. خب فعلا .

 

  نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 18:46

     |لينك مطلب

 

 

.....

سیاست و اجتماع


بای ذنب قتلت

به راستی اینان به کدامین گناه کشته شده اند. کشورهای مدعی حقوق بشر اکنون چرا جز سکوت حرف دیگری نمی زنند؟ سران کشورهای بی غیرت عربی چرا سکوت اختیار کرده اند؟ آیا جز بی غیرت به اینان چیز دیگری می توان گفت؟ چیز دیگری نمی گویم .عکس ها گویای همه چیز است...

 ------

پی نوشت:

چند خبر از سایت عدالتخانه:

جمعه ۶ مرداد:             مقامات بالا یک خط جلوتر از مقامات اسرائیل

نخستين گروه از دانشجويان جنبش عدالتخواه دانشجويي که براي کمک به مردم لبنان عازم اين کشور شده بودندبا دستور "مقامات بالا" پشت مرز بازرگان متوقف شده اند.نخستين گروه از دانشجويان جنبش عدالتخواه دانشجويي که براي کمک به مردم لبنان عازم اين کشور شده بودندبا دستور "مقامات بالا" پشت مرز بازرگان متوقف شده اند.

150 دانشجوي عضو تشکلهاي زيرمجموعه اين جنبش چهارشنبه از بهشت زهراي تهران عازم مرز ايران و ترکيه شده بودند تا از طريق سوريه به لبنان بروند.با وجود اين که خروج اين عده از دانشجويان هيچ منع قانوني ندارد مقامات اداره گذرنامه که جلوي حرکت دانشجويان را گرفته اند به صراحت اعلام کرده اند اگر دانشجويان قصد سير و سياحت درسواحل ترکيه يا زيارت در سوريه را داشتند به آنها اجازه عبور مي دادند اما حالا که قصدشان کمک به مردم لبنان است اجازه نمي دهند.ماموران گذرنامه مرجع اتخاذ چنين تصميمي را "مقامات بالا" در تهران اعلام کرده اند. دانشجويان هم اکنون در مرز بازرگان تحصن کرده اند و اين تحصن تا فردا ادامه خواهد داشت.

یکشنبه ۸ مرداد:      گسترش درگیری ها برای دفاع از لبنان به مرز بازرگان ایران

 ماموران يگان ويژه پليس بامداد امروز يکشنبه دانشجوياني را که از چند روز قبل پشت مرز منتظر اجازه خروج براي رفتن به لبنان و کمک به مردم   اين کشور هستند ضرب و شتم کردند. تعدادي از دانشجويان هم بازداشت شدند که از وضع آنها تاکنون خبري در دست نيست.

دیشب هم با وجود موافقت قبلي مسئولين دولت براي عبور دانشجويان از مرز فرماندار ماكو با حضور در جمع دانشجويان و پس از صحبتهاي طولاني در هنگام خروج از جمع دانشجويان اظهار داشت طي تماس تلفني كه با شخص دكتر احمدي نژاد برقرار كرده است ايشان با عبور اين كاروان با هويت كاروان دانشجويي- مردمي اعزام به مناطق جنگي لبنان و فلسطين مخالفت كرده و از مسئولين خواسته جلوي دانشجويان را بگيرند. اين در حالي است كه پيش از اين با قول مساعد مسئولان مبني بر خروج دانشجويان داراي گذرنامه كاروان اعزامي در صدد دعوت اعضاي جنبش که گذرنامه دارند برآمده بودند.
همچنين در ادامه تشديد فشارها بر دانشجويان امروز پس از نماز صبح اتوبوسي ( از طريق فرمانداري ) در مقابل محل اسكان دانشجويان حاضر شده و مقامهاي امنيتي استان با حضور و صحبت تك به تك با دانشجويان از انان خواستار شدند كه به صورت فردي جمع را ترك كرده و با اتوبوس فوق الذكر به شهرهاي خود مراجعه كنند.
علاوه بر اين در اولين ساعات صبح امروز نيروهاي انتظامي و امنيتي مستقر در محل استقرار دانشجويان قصد دستگيري يكي از كاروانيان را داشتند كه با مقاومت سرسختانه وي و حمايت جمع ديگري از دانشجويان موفق به اين امر نشدند.

یکشنبه ۸ مرداد: خروج نخستین گروه دانشجویان ایرانی از مرز ایران برای پیوستن به حزب الله

نخستین گروه دانشجویان ایرانی، بعدازظهر امروز موفق به عبور از مرز ایران برای کمک به حزب‌الله   لبنان شدند.این دانشجویان، گروه کوچکی از دهها دانشجویی هستند که از چهار روز قبل در مرز ایران و ترکیه مشغول مذاکره با مسئولان ایرانی برای خروج از ایران بودند. در حالی که ورود به ترکیه، نیاز به ویزای ترکیه ندارد و داشتن گذرنامه برای ورود به این کشور کافی است، مقامات ایرانی در چند روز گذشته اجازه خروج این دانشجویان را نمی‌دادند.

با این حال، از بین 120 دانشجوی داوطلب مبارزه با رژیم صهیونیستی که هفته گذشته به‌دعوت جنبش عدالتخواه دانشجویی عازم مرز بازرگان شدند، هشت دانشجو سرانجام موفق شدند با لباس بسیجی و چفیه، و با در دست داشتن پرچمهای حزب‌الله لبنان، از مرز ایران عبور کنند و وارد دالان مرزی ایران و ترکیه شوند. ترکیه، ورود دانشجویان به خاک این کشور را منوط به در آوردن لباس بسیجی و زمین گذاشتن پرچم حزب‌الله لبنان کرده اما دانشجویان شرط طرف ترک را رد کرده‌اند و هم اکنون در دالان مرزی بین  ایران و ترکیه در حال رایزنی با مقامات ترکیه اند. گروه هشت‌نفره دانشجویان داوطلب مبارزه با رژیم صهیونیستی از دولت ترکیه خواسته‌اند یا به آنها با همین لباس و پرچم اجازه ورود بدهد، و یا با زدن مهر «deport»، رسما به آنها اجازه ورود ندهد. دانشجویان معتقدند این رفتار مرزبانان ترک برآمده از توافق و مذاکره با مقامات ایرانی است.

خبر دیگر اینکه دانشجویانی که صبح امروز به‌دست ماموران ایرانی  بازداشت شده بودند، حوالی ظهر امروز آزاد شدند. اخبار تکمیلی درباره عبور یا عدم عبور دانشجویان داوطلب پیوستن به حزب‌الله لبنان از مرز ایران و ترکیه، متعاقبا اعلام می‌شود.

عدالتخانه

 

  نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 0:10

     |لينك مطلب

 

 

در باغ شهادت باز ، باز است...

سیاست و اجتماع


چند روز قبل در سایت عدالتخانه متن زیر را دیدم. چند روزی بود که دنبال همچین چیزی می گشتم  و خوشحال شدم که بالاخره جایی رو پیدا کردم که از طریق اون بشه به لبنان اعزام شد. البته متاسفانه از طرف مقامات بالا مخالفت هایی صورت گرفته و مسئولان کشور معتقدند نیازی به اعزام نیرو به لبنان نمی باشد. در هر حال قبول دارم که مسئولین  تصمیم درستی گرفته اند اما چه کنیم که دل است و ... دیگر هیچ.

ثبت نام برای اعزام داوطلبان حضور در مرزها برای درخواست گشودن مرزها توسط دولت های اسلامی و آماده شدن زمینه حضور مسلمین در جبهه نبرد علیه رژیم منحوس اسراییل

 



برای ثبت نام روی عکس زیر کلیک کنید:

روش دیگر ثبت نام نحوه ثبت نام:

تماس با شماره تلفن: 88938821-021

ارسال اس.ام.اس به شماره  09125361623

نام و نام خانوادگی خود را به همراه یک شماره تماس فوری به ایت آدرس ایمیل نمایید:       sepahianemohamad@yahoo.com

توضیحات و شرایط:

1) زمان اعزام: چهارشنبه 4/5/1385 ساعت 12

2) مکان اعزام: قطعه شهدای جهان اسلام، بهشت زهرای تهران

3) تنها داوطلبان بالای شانزده سال اعزام خواهند شد.

4) داوطلبان به هنگام اعزام می بایست شناسنامه یا گذرنامه خود را حتما همراه داشته باشند.

 

  نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 21:7

     |لينك مطلب

 

 

دستخط خدا نشان لیاقت توست....

دل نوشت


از جنگ بر می گردی،خدا می داند که به جنگ رفته بودی.خاک روی پیراهنت را می تکاند و نشان لیاقتی به تو می دهد.نشان لیاقتش اما مدالی نیست که بر گردنت بیاویزی.نشان لیاقت خدا تنها چند خط ساده است.

از جنگ بر می گردی،هیچ کس اما به استقبالت نمی آید.هیچ کس نمیداند که به جنگ رفته بودی.با شکوه ترین جنگها اما همین است.جنگی غریبانه ،جنگی تنها،جنگی بی سپاه و بی سلاح.

از جنگ بر می گردی،خدا می داند که به جنگ رفته بودی.خاک روی پیراهنت را می تکاند و نشان لیاقتی به تو می دهد.نشان لیاقتش اما مدالی نیست که بر گردنت بیاویزی.نشان لیاقت خدا تنها چند خط ساده است.خط های ساده ای که بر پیشانی ات اضافه می شود. و روزی می رسد که پیشانی ات پر از دستخط خدا می شود.

آیینه ها می گویند آن کس زیباتر است که خطی بر چهره ندارد. آیینه ها اما دروغ می گویند. دستخط خدا بر هر صفحه ای که بنشیند، زیبایش می کند.

***
جوانی بهایی است که در ازای دستخط خدا می دهیم.دستخط خدا اما بیش از اینها می ارزد، کیست که جوانی اش را به دستخط خدا نفروشد!

 

  نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 20:59

     |لينك مطلب

 

 

ما بیکاره ترین تماشاچیان فاجعه ایم...

سیاست و اجتماع


همیشه همینطور است . صفحات روزنامه ها را ورق می زنیم و بی آنکه دلمان فشرده شود نگاه می کنیم که مرگ، چگونه در بعدازظهر های تابستان پرسه می زند. چشم می دوزیم به تصاویر و نگاه می کنیم که ناگهان چگونه غبارها به آسمان می رود و همه چیز در لحظه ای تمام می شود. اما صفحات روزنامه ها دل ندارند و چشم دوربین ها هیچ وقت تر نمی شود. تازه این که چیزی نیست. اگر همه چیز، این قدر آشنا نبود ، صفحات، از این هم تندتر ورق می خورد و تماشای تصاویر ، از این هم آسوده تر بود. اگر به خاطر بیروت زیبا نبود که دوباره رنگ خون گرفته است، اگر به خاطر آبی سحرانگیز مدیترانه نبود، همین را هم به چیزی نمی گرفتیم. اگر نام ها برایمان این همه آشنا نبود و کوچه ها این همه مثل کوچه های بچگی هایمان نبود، همین ها را هم ندیده می گرفتیم. اگر جای دوری بود و نام های غریبه ای بودند ، با آرامش می نشستیم و تماشا می کردیم که هر روز چند نفر دیگر کشته می شوند و چند شهر دیگر در آتش می سوزند . اما دوباره این لبنان ماست، فلسطین ما، پاره تن ما، با زیتون زارهای باشکوه شان و خاکی قهوه ای که پس از سال ها می خواست طعم آرامش را بچشد. با ندای مسیح که انگار هنوز از جلجتا بلند است و آدمیان را به صلح و مهربانی می خواند. ولی در میان صدای وحشتناک انفجارها ، هیچ ندای صلحی شنیده نمی شود و در میان شعله هایی که زبانه می کشند ، برگچه های زیتون نمی پایند.

ما تنها نگاه می کنیم با چشم های مبهوت و دست های خالی ، نگاه می کنیم به تصاویری که از آن بوی باروت، و گوشت سوخته نمی آید و گوش می سپاریمبه خبرهایی که حقیقت زندگی ، حقیقت مرگ در میان آنها گم شده است . عشق را دوباره به مسلخ برده اند و ما اینجا بیکاره ترین تماشاچیان فاجعه ایم. کاش جنگ نبود و جنگ افروز، فسانه بود. چقدر تنها هستیم.

 

 

  نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 10:12

     |لينك مطلب

 

 

 


 

طراحي :محمدرضا سلطاني - الگو گيري از سايت آرمانشهر