تبليغاتX
Webnevesht
 

و در آغاز هیچ نبود و کلمه بود و آن کلمه خدا بود. و کلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بداندش ، چگونه می تواند بود؟ و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود... و با نبودن چگونه می توان بودن؟ و خدا بود و او با عدم و عدم گوش نداشت... حرف هایی هست برای گفتن... که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرف هایی هست برای نگفتن . حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند . حرفهایی شگفت ، زیبا و اهورایی همین هایند و سرمایه ماورایی هر کس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

دل نوشت
روزنوشت
سیاست و اجتماع
فرهنگ و هنر
ما و آقا مرتضا
شخصی
خط نوشت
روزمرگي ها

توحید نامه
يك خواب آلود
وحدت عماد
جلیل صفربیگی
ارمیا معمر
محمدحسین رنجبران
نیایش ققنوس
الهه مشرق زمين
صداي بال فرشتگان
دکتر افروغ
توهم
محمد مسيح
محمدرضا زائری
پارتیزان
یه امل مدرنیسم نشده
علیرضا ناصح
چهار ديپلمات
و عشق صدای فاصله هاست
مبارزه با تهاجم فرهنگی
ته تغاری خانواده
علی طائبی
محمدآل حبيب
حجت حسنی سعادت
بچه هاي قلم
پارادایس
مسافر کوچولو
خبرنگار مسلمان
اميرمهدي حكيمي
گلبرگ
حيات طيبه
الوهیت
دستنوشته های احمقانه
ما همه خوبیم
شعری برای تو ...
ميدون مين
من ٍ او
داداشيم
B L O G F A

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384

 


صفحه نخست  | بايگاني  |  درباره من  |  تماس با من

 

گزارش نيوزويك از برتري احمدي نژاد در انتخابات آينده
بيمه همه ايرانيان فاقد بيمه با ماهي 2750 تومان
سر خم مي سلامت شكند اگر سبويي
مأموريت ويژه سخنگويان داخلي امريکا؛ لوث کردن توطئه ترور احمدي‌نژاد
دولت با شجاعت طرح تحول اقتصادي را مطرح كرد
چوب لای چرخ دولت نگذارند، طرح تحول اقتصادی موفق خواهد بود
طرح تحول اقتصادی موجب افزایش کارآیی و رفاه خانوارهای کم درآمد
يك استاد دانشگاه:طرح اقتصادي دولت آثار ضد تورمي دارد
مقاله ای مهم درباره رهبر انقلاب
مقاله ای مهم درباره رهبر انقلاب
آرشيو پيوندهاي روزانه
 
 

 

جشنواره وبلاگ نویسی قرآنی...


چند روز قبل همین طور که داشتم توی اینترنت می گشتم یک دفعه با خبر شدم قراره یه جشنواره وبلاگ نویسی قرآنی برگزار بشه. خب واسه همین من هم خیلی علاقه مند بودم که توی این جشنواره شرکت کنم . هدفم هم این نیست که بخوام برنده بشم یا نه. مهم نیست. مهم اینه که بتونم توی این جشنواره شرکت کنم. راستش امروز باهام تماس گرفتن و گفتن که شما که توی جشنواره ثبت نام کردین آدرس مطالبتون رو مشخص نکردین. راستش مطلبم رو نوشته بودم ولی خب فرصت نکرده بودم بذارمش روی وبلاگ .البته من خیلی از وبلاگ هایی رو که توی جشنواره شرکت کرده بودند دیدم. راستش وبلاگ من از اردیبهشت فعاله ولی خب مطالبم ادبی با رویکرد دینیه بیشتر. واسه همین فکر کردم چون این جشنواره همزمان با ماه محرم برگزار میشه بهتره چند تا روایت و داستان کوتاه که به نوعی به این موضوع مربوط میشن رو بنویسم. البته یک مطلب دیگه هم قبلا (چند ماه قبل) نوشته بودم که اون رو هم شرکت دادم توی جشنواره. خب واسم دعا کنین دوستان عزیز.

((سر بریده قرآن تلاوت کرد))

زمانی که اهل بیت را به شام می بردند و از دیر راهب به قریه حران رسانیدند در نزدیکی حران مردی بود یهودی که او را یحیای حرانی می گفتند و او در فراز تلی خانه داشت. چون شنید که جمعی از زنان را از کوچک و بزرگ اسیر کرده اند و با سرهای بریده می آوردند از فراز تل به زیر آمد و کنار راه به انتظار نشست تا لشکر ابن زیاد پیدا شد ،آنگاه یحیی نگاه کرد دید سرها را با اسیران و اهل بیت آوردند. در آن اثنا چشمش به سرهمایون پسر پیغمبر و عزیز زهرا حسین (ع) افتاد، شعشعه جمال آن حضرت در چشم یحیی تجلی کرد در همان قسمتی که محو جمال آن حضرت شده بود و نگاه می کرد دید لبهای شریفش حرکت می کند ، تعجب  کرده چون گوش فرا داد شنید که می خواند: و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.: و بزودی آنها که ستم کردند می دانند که بازگشت شان به کجاست.(سوره شعرا آیه ۲۲۷)  یحیی تا این آیه عظیمه را از آن سر مبارک شنید به فکر فرو رفت و با حال پریشان آمد نزد یک نفر از لشکریان و در مقام تحقیق برآمد.

گفت: بمن بگو این سر ، سر کیست؟ سرباز یزید گفت: سر حسین بن علی مرتضی(ع).

یحیی گفت: نام مادر وی چیست؟ سرباز گفت: فاطمه (س) دختر محمد(ص).

یحیی گفت: این اسیران چه اشخاصی هستند؟ سرباز گفت: ایشان فرزندان و خویشان حسین(ع) هستند.

تا یحیی این سخن را شنید شروع کرد به گریه کردن و گفت: سپاس خدای را که بر من معلوم شد که شریعت محمد بر حق است. و بودن بر غیر دین محمد کیفرش خلود در آتش است. فورا کلمه شهادتین گفت و به شرف اسلام مشرف گردید و مهیا شد که به اموال خود به اهل بیت آن حضرت همراهی کند، لشکریان مانع شدند و او را از سطوت یزید ترسانیدند، لکن یحیی چون جذبه حسین او را فرا گرفته بود و عشق آن حضرت او را بیخود کرده بود با لشکریان طرف شده و شمشیر بر روی ایشان کشید و مشغول جنگ شد تا شربت شهادت نوشید.

گفتند: پنج نفر را کشت تا او را شهید نمودندو پس از آن او را نزدیک دروازه حران دفن کردند و آنجا به قبر یحیی شهید مشهور شد.

((از داخل این عمارت صدای تلاوت قرآن می شنوم))

عالم جلیل مرحوم ملا محمد حسن قزوینی می گوید:من در سفر حج به محلی رسیدم که در شام سر منور حسین(ع) را در آنجا گذاشته بودند. در باغستان های آنجا مسجدی بود به نام مسجد الحسین و من چون داخل مسجد رفتم در یکی از ساختمان های آن پرده ای آویخته دیدم. چون آن پرده را کنار زدم سنگی دیدم در دیوار به کار برده شده بود و دیدم گردن یک سری در آن سنگ آشکار است و نیز دیدم خون منجمد و خشک شده بر آن گردن مشاهده می شود. چون چنین دیدم از خادم آن مسجد از آن سنگ و گردن و خون منجمد پرسیدم؟

خادم گفت: این سنگ جای سر مبارک حسین بن علی است. زیرا وقتی آن سر را از عراق آوردند بر این سنگ نهاده و اثرش در این سنگ ظاهر شد چنانکه می بینی ، و من مدتهاست که داخل این عمارت صدای تلاوت قرآن می شنوم. و هر سال بعد از نصف شب عاشورا در این موضع نوری ظاهر می شود ، آن نور در این سنگ اثر می کند و از آن خون ترشح می نماید و می ماند و منجمد می شود . و من از گذشتگان خدام این مسجد همیم قسم شنیده ام و از این سنگ و اثر ترشح خون و منجمد شدن آن و تلاوت قرآن به من خبر داده اند.

 

 

  نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 19:28

     |لينك مطلب

 

 

عشق سرخ و آتش سرخ و عصیان سرخ

دل نوشت


آن مرد عاشق بود و آن بازی عشق و آن حریف خدا . دور ، دور آخر بود و بازی به دستخون رسیده بود. آن مرد ، زمین را سبز می خواست . دل را سبز می خواست. انسان را سبز .زیرا بهشت سبز است و روح سبز و ایمان سبز.اما سبزی را بهایی است به غایت سرخ و بازی به غایتش رسیده بود .به غایتی سرخ .و از این رو بود که آن مرد، سرخ را برگزید.که عشق سرخ است و آتش سرخ و عصیان سرخ. و از میان تمام سرخان، خون را برگزید . نه این خون رام آرام سر به زیر فروتن را ، آن خون عاصی عاشق را. آن خون که فواره است و فریاد . او خون خویش را برگزید . که بازی سخت سرخ  و سخت خونین بود.

ترکش کنید و تنهایش بگذارید که شما را یارای یاری او نیست. این بازی آخر است و نه جوشن به کار می آید و نه نیزه و نه شمشیر و نه سپر. دیگر نه طمع بهشت و نه ترس دوزخ و نه هول رستاخیز. بروید و بردارید و بگریزید.

دیگر پیراهنتان پاره نخواهد شد. تنتان ،پاره پاره خواهد شد. کیست؟ کیست که با تن پاره پاره بماند؟دیگر غنیمتی نصیبتان نخواهد شد. کیست؟ کیست که با قلب شرحه شرحه بماند؟ از عزیمت را دیگر بازگشتی نیست. زیرا که آن یار ، گلو را بریده و خون را پاشیده بر آسمان . کیست؟ کیست که با گلوی بریده و خون پاشیده بر آسمان بماند؟

وقتی بنده اید و او مالک ، بازی این همه سخت نیست وقتی عابدید و او معبود، بازی این همه سخت نیست.

اما آن زمان که عاشقید و او معشوق ، یا آن هنگامه که او عاشق است و شما معشوق، بازی این چنین سخت است و این چنین سرخ و این چنین خونین. و بازی عاشقی را نخواهید برد، جز به بهای خون خویش. آن مرد حسین بود و آن بازی کربلا و آن یار خدا.

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 12:42

     |لينك مطلب

 

 

مومن مجنونی است که لیلی اش خداوند است...

دل نوشت


از جوانمرد پرسیدند : نشان کسی که خدا او را در بر گرفته است چیست؟

گفت: آن که از فرق تا قدمش همه از خدا بگوید. دستش از خدا بگوید ،پایش از خدا بگوید، نشستن و رفتن و دیدنش از خدا بگوید و حتی نفسش ، نفسش از خدا بگوید.

مثل مجنون که به هر که می رسید از لیلی می گفت: به زمین و به دریا و به دیوار. به مردم و به کاه و به گوسفندان!

مومن مجنونی است که لیلی اش خداوند است.

********

از جوانمرد پرسیدند جهان را دوست داری یا آخرت را؟ بهشت را دوست داری یا دنیا را ؟ زندگی را دوست داری یا مرگ را ؟

گفت: در سرای دنیا، زیر خاربنی با خداوند زندگی کردن را دوست دارم تا در بهشت زیر درخت طوبی باشم و بی خبر از او!

 

  نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 20:24

     |لينك مطلب

 

 

 


 

طراحي :محمدرضا سلطاني - الگو گيري از سايت آرمانشهر