تبليغاتX
Webnevesht
 

و در آغاز هیچ نبود و کلمه بود و آن کلمه خدا بود. و کلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بداندش ، چگونه می تواند بود؟ و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود... و با نبودن چگونه می توان بودن؟ و خدا بود و او با عدم و عدم گوش نداشت... حرف هایی هست برای گفتن... که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرف هایی هست برای نگفتن . حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند . حرفهایی شگفت ، زیبا و اهورایی همین هایند و سرمایه ماورایی هر کس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

دل نوشت
روزنوشت
سیاست و اجتماع
فرهنگ و هنر
ما و آقا مرتضا
شخصی
خط نوشت
روزمرگي ها

توحید نامه
يك خواب آلود
وحدت عماد
جلیل صفربیگی
ارمیا معمر
محمدحسین رنجبران
نیایش ققنوس
الهه مشرق زمين
صداي بال فرشتگان
دکتر افروغ
توهم
محمد مسيح
محمدرضا زائری
پارتیزان
یه امل مدرنیسم نشده
علیرضا ناصح
چهار ديپلمات
و عشق صدای فاصله هاست
مبارزه با تهاجم فرهنگی
ته تغاری خانواده
علی طائبی
محمدآل حبيب
حجت حسنی سعادت
بچه هاي قلم
پارادایس
مسافر کوچولو
خبرنگار مسلمان
اميرمهدي حكيمي
گلبرگ
حيات طيبه
الوهیت
دستنوشته های احمقانه
ما همه خوبیم
شعری برای تو ...
ميدون مين
من ٍ او
داداشيم
B L O G F A

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384

 


صفحه نخست  | بايگاني  |  درباره من  |  تماس با من

 

گزارش نيوزويك از برتري احمدي نژاد در انتخابات آينده
بيمه همه ايرانيان فاقد بيمه با ماهي 2750 تومان
سر خم مي سلامت شكند اگر سبويي
مأموريت ويژه سخنگويان داخلي امريکا؛ لوث کردن توطئه ترور احمدي‌نژاد
دولت با شجاعت طرح تحول اقتصادي را مطرح كرد
چوب لای چرخ دولت نگذارند، طرح تحول اقتصادی موفق خواهد بود
طرح تحول اقتصادی موجب افزایش کارآیی و رفاه خانوارهای کم درآمد
يك استاد دانشگاه:طرح اقتصادي دولت آثار ضد تورمي دارد
مقاله ای مهم درباره رهبر انقلاب
مقاله ای مهم درباره رهبر انقلاب
آرشيو پيوندهاي روزانه
 
 

 

عاشق هیچ کس را نداشت...


عاشق می خواست به سفر برود. روزها و ماه ها و سال بود که چمدان می بست. هی هفته ها را تا می کرد و توی چمدان می گذاشت . هی ماه ها را مرتب می کرد و روی هم می چید و هی سالها را جمع می کرد و به چمدانش اضافه می کرد. او هر روز توی جیب های چمدانش شنبه و یکشنبه می ریخت و چه قرنهایی را که ته ته چمدانش جا داده بود.

و سالها بود که خدا تماشایش می کردو لبخند می زد و چیزی نمی گفت. اما سرانجام روزی خدا به او گفت: عزیز عاشق فکر نمی کنی سفرت دارد دیر می شود ؟ چمدانت زیادی سنگین است . با این همه سال و این همه قرن و این همه ماه و هفته چه می خواهی بکنی؟

عاشق گفت: خدایا ، عشق سفری دور و دراز است. من به این ماه ها و هفته ها احتیاج دارم. به همه این سالها  و قرن ها ، زیرا هر قدر که عاشقی کنم باز هم کم است.

خدا گفت: اما عاشقی سبکی است. عاشقی سفر ثانیه هاست. نه درنگ قرنها و سال ها.

بلند شو و برو و هیچ چیز با خودت نبر ،  جز  همین چند ثانیه که من به تو می دهم.

عاشق گفت: چیزی با خود نمی برم ، باشد. نه قرنی و نه سالی و نه ماه و هفته ای را. اما خدایا هر عاشقی به کسی محتاج است به کسی که همراهی اش کند. به کسی که پا به پایش بیاید. به کسی که اسمش معشوق است. خدا گفت: نه؛ نه کسی و نه چیزی.«هیچ چیز» توشه توست و «هیچ کس» معشوق تو، در سفری که نامش عشق است .

و آنگاه خدا چمدان سنگین عاشق را از او گرفت و راهی اش کرد. عاشق راه افتادو سبک بود و هیچ چیز نداشت. جز چند ثانیه که خدا به او داده بود . عاشق راه افتاد و تنها بود و هیچ کس را نداشت. جز خدا که همیشه با او بود.

 

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 12:29

     |لينك مطلب

 

 

سفرنامه کویت ××× قسمت سوم

روزنوشت


روز سوم

در سومین روز سفر برنامه خاصی نداشتیم و قسمت اصلی برنامه ما به شب بر می گشت که با مسئولان سازمان پیشاهنگی کویت دیدار داشتیم. صبح امروز به تعدادی از بازارهای کویت رفتیم تا ضمن خریدی کم با کشور کویت بیشتر آشنا شویم. امروز نیز مانند روزهای قبل خانواده آقای صادقی نیز همراه ما آمده بودند و نیز خانم تهانی و خانم العنزی هم همراه ما بودند. ماجد نیز مانند دو روز قبل همواره از ما عکس می گرفت. ماجد مصطفی دکترای روانشناسی داشت و از همان روز اول با بچه ها حسابی رفیق شده بود. شب در هتل برای دیدار با مسئولان سازمان پیشاهنگی کویت آماده می شدیم که اعلام شد آنها به هتل ما آمده اند و در قسمت لابی هتل منتظر ما هستند .ما نیز خود را آمده کردیم و همراه هدایایی که از طرف سازمان دانش آموزی ایران با خود آورده بودیم به محل برگزاری جلسه آنشب رفتیم. مسئول فعالیت های فرهنگی سازمان پیشاهنگی کویت در ضمن سخنان خود به نمایندگی از طرف خود و وزارت آموزش و پرورش و تمام مردم کویت آرزوی اقامت خوشی در وطن دوم(کویت) برای ما کردند.

بعد از صحبت های ایشان دانش آموزان سوالات خود را درباره آموزش و پرورش و سازمان پیشاهنگی کویت از وی پرسیدند که به یک یک سوالات پاسخ داد. ما نیز قطع نامه صلحی را تهیه کرده و به ۳ زبان فارسی ، انگلیسی و عربی ترجمه کرده بودیم و خواستار آن بودیم که این قطع نامه به امضای دانش آموزان ایرانی و کویتی برسد. ایشان پس از خواندن قطع نامه به یکی از تبصره های دستورات اجرایی آن ایراد گرفت که آقای سپیدنامه ضمن توضیح درباره آن ، وی را متقاعد ساخت . در پایان نیز از طرف سازمان پیشاهنگی کویت هدایایی به ما اهدا شد و خانم زریاب به نمایندگی از بقیه بچه ها ضمن تشکر و قدردانی از مسئولان آموزش و پرورش و سازمان پیشاهنگی کویت ، از کمک های انسان دوستانه کویت به زلزله زدگان بم تشکر کرد و از آنان خواستیم تا در آینده ی نه چندان دور دانش آموزان کویتی را نیز به ایران بیاورند.

از نکات جالب در این اردو این بود که مسئول فعالیت های فرهنگی سازمان پیشاهنگی کویت وقتی مشاهده کرد که بچه ها به زبان انگلیسی تسلط کامل دارند از آقای سپیدنامه پرسید آیا بقیه بچه ها هم همین گونه می توانند به انگلیسی صحبت کنند؟ آقای سپیدنامه هم با لبخند پاسخ دادند بله، یکی از شرایط انتخاب بچه ها برای این اردو تسلط به زبان انگلیسی بود.

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 19:0

     |لينك مطلب

 

 

سفرنامه كويت××قسمت دوم

روزنوشت


در دومین روز سفر اتفاق خاصی رخ نداد و به این دلیل که سه روز او سفر با سه روز تعطیلی رسمی در کویت همزمان شده بود کار خاصی انجام نمی دادیم. در دومین روز نزدیک ظهر به یکی از مساجد شیعیان به نام مسجد امام حسین(ع) رفتیم و نماز ظهر و عصر را به جماعت خواندیم. سخنران مسجد در بین سخنان خود پس از نماز ظهر به ذکر مسائلی همچون اهمیت نماز جماعت، فضيلت ساخت مسجد و مشاركت در ساخت آن، مسائل سياسي و اجتماعي روز و منطقه اشاره داشت. در مسجد اتفاق جالبي افتاد كه براي بچه ها به ياد ماندني و خاطره انگيز بود. ماجرا از اين قرار بود كه سخنران هنگامي كه در مورد فضيلت ساخت مسجد صحبت مي كرد به ذكر سخني از امام خميني پرداخت و در اين هنگام تمام نمازگزاران و حاضرين در مسجد با شنيدن نام امام خميني از زبان سخنران كه ايشان را الامام خميني(ره) ناميد سه صلوات بلند فرستادند كه اين سبب خوشحالي بچه ها شد و به قولي حسابي سر حال آمدند.پس از نماز به هتل برگشتیم و پس از صرف نهار و کمی استراحت بعد از ظهر آن روز به طرف فروشگاه بزرگ سلطان حرکت کردیم. حقیقتا امکانات پیشرفته تری از فروشگاه های زنجیره ای ایران نداشت ولی یک تفاوت اساسی وجود داشت و آن بالا بودن فوق العاده قیمت ها بود. بعد از صرف آب میوه در کافی شاپ فروشگاه به دیدار سفیر ایران در کویت و ضیافت شامی که از طرف سفارت برگزار شده بود رفتیم. بچه ها با دیدن سفارت ایران خیلی خوشحال شدند و وقتی پا به حیاط سفارت گذاشتیم گفتند وارد ایران شده ایم. در ابتدای دیدار، خانم اميروند متني را كه بچه ها در مسير راه در ميني بوس تهيه كرده بودند را براي آقاي موسوي سفير ايران در كويت قرائت كرد و پس از آن بچه ها خود را معرفي كردند. آقاي موسوي نيز ضمن ابراز خوشحالي از حضور دانش آموزان ايراني در كويت در ضمن سخنان خود به مسائلي  همچون  ديد جمهوري اسلامي به انسان و جامعه، برنامه هاي مفيد جمهوري اسلامي در سطح بين المللي و همكاري ايران با كشورهاي خارجي جهت ارتقاي سطح علمي اشاره نمودند. در پايان اين ديدار نيز از طرف سفارت ايران در كويت به اعضاي گوره و مربيان همراه هدايايي اهدا شد. هديه اي نيز از طرف سازمان دانش آموزي ايران به آقاي موسوي تقديم شد. محمدرضا سلطاني(خودم) هم تحقيقي با اين موضوع انجام داده بود كه پس از پيشرفت اسلام چه عواملي باعث شد كه در چند قرن اخير كشورهاي اسلامي دچار عقب ماندگي شوند كه اين تحقيق خود را به سفارت هديه داد. بعد از اين مراسم نيز براي شركت در همابش هفته معلم كه در حياط پشتي سفارت برگزار شده بود رفتيم. مراسم تقريبا خسته كننده اي بود ولي به هر حال حضور در جمع ايرانيان مقيم كويت اين خستگي را از تن بچه ها بيرون كرد. آقاي موسوي در اين مراسم نيز به مسائل مختلفي همچون رابطه بين دين و استقلال، آزادي و فرهنگ-گفتگوي تمدنها- توازن بينظير در انديشه هاي استاد مطهري و... اشاره كردند. بعد از اين مراسم هم شام را در سفارت خورديم و سپس به هتل برگشتيم.

 

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 10:19

     |لينك مطلب

 

 

سفرنامه كويت ×××قسمت اول


سلام دوستان

همون جور که قبلا گفته بودم می خوام بیشتر از خودم بنویسم. به همین خاطر می خوام خاطرات سفرم به کویت را بنویسم.این سفر که اردیبهشت ماه سال ۸۳ انجام شد در حقیقت اردویی بود که از طرف سازمان دانش آموزی ایران برگزار شده بود که هدف از برگزاری این اردو بازدید از مراکز علمی و آموزشی و فرهنگی کشور کویت و همچنین تشکیل کانون دوستی دانش آموزان ایران و کویت بود.

در این سفر به جز من ۱۱ نفر دیگر هم حضور داشتند .جمعا ۴پسر بوديم و ۸ دختر و دو تا سرپرست . البته دو تا ديگه از بچه ها هم بودن كه چون مشمول سربازي شده بودن نتونستن بيان.

خب زياد سراغ حاشيه نمي رم و مي رم سر اصل مطلب.

اول اينكه اين سفر نامه رو تقديم مي كنم به تمام دوستان عزيز و گرامي :

سهند عارفي اسكويي         ميلاد ملكي                 رضا طاهری

 محبوبه باباپور زرياب         نگار لطفي زاده          نيكو جاويدپور         

رعنا تابش                 الهام اميروند         معصومه ثامني راد

          فرزانه زارعي              مرجان فيروزي

و  دوست عزيزم جناب آقاي    صمد نوروزيان    و سرپرستان گرامي 

جناب آقاي بهروز سپيدنامه و سركار خانم سكينه سالمي

و دوست عزيز   جناب آقاي آرش منظم

 

اين شما و اين قسمت اول سفرنامه كويت:

روز اول

و سرانجام انتظار ها به سر رسيد و پس از گذشت يكسال و دوماه به تمام دانش آموزان منتخب اعزامي به كويت اعلام شد كه در روز چهارشنبه ۹ ارديبهشت در اردوگاه شهيد باهنر تهران حضور پيدا كنند تا راس ساعت ۳ صبح به سمت فرودگاه حركت كنيم كه راس ساعت ۵:۴۵ به كويت پرواز خواهيم كرد. در روز چهارشنبه برخي از اعضاي اردو در اردوگاه گرد هم آمدند و پس از صرف شام جلسه اي با حضور خانم رحيمي و آقاي سپيدنامه و اعضا برگزار شد. در اين جلسه بچه هاي گروه نظرات و پيشنهادات خود را ارائه دادند و خانم رحيمي و آقاي سپيدنامه نيز به سوالات آنان پاسخ گفتند.

سپس در ساعت ۳:۱۵ بامداد به سوي فرودگاه مهرآباد حركت كرديم و پس از ملحق شده ۳ نفر ديگر از بچه ها به گروه در فرودگاه و پس از طي مراحل مختلف كنترل گذرنامه ها و تحويل بارها سرانجام هواپيماي ملي كويت در ساعت ۶:۱۰ صبح آسمان تهران را به مقصد كويت ترك كرد و پس از عبور از آبهاي نيلگون خليج فارس در ساعت ۷:۲۵ كوير خشك و خالي از سكنه اي در زير پايمان پديدارشد كه نويد ورود به كويت بود و پس از لحظاتي با فرودي آرام و لذت بخش وارد فرودگاه كويت شديم و در لحظه ورود با استقبال فوق العاده و صميمانه مسئولان آموزش و پرورش كويت و مسئولان و دانش آموزان ايراني مقيم كويت بويژه جناب آقاي صادقي رايزن فرهنگي سفارت و آقاي شعشعي معاونت سفارت جمهوري اسلامي ايران در كويت مواجه شديم كه پس از اين استقبال گرم و صميمانه بچه ها احساس دوري از سرزمين را با صفاي گرم مردمان كويت به تدريج از ياد بردند ولي آنگونه كه خود اظهار مي كردند  هيچ گونه دلتنگي وجود آنان را نه در آغاز سفر و نه در خاك كويت فرا نگرفته بود!!!!!!!! و اين نشان مي داد كه آنان كويت را همچون كشور خود مي دانستند . با توجه به اختلاف زماني حدود يك ساعت و نيم كويت با ايران حوالي ساعت ۸:۳۰ وارد هتل السفير واقع در منطقع رقعي كويت شديم و با رايزن فرهنگي سفارت و تعدادي از مسئولين آموزش و پرورش ملاقات كرديم كه در خصوص برنامه هاي آتي حضور دانش آموزان در كويت برنامه ريزي لازم صورت گرفت. سپس براي صرف صبحانه به رستوران هتل رفته و پس از آن زمينه هاي بيشتر آشنايي دانش آموزان ايراني با مسئولان كويت فراهم شد. در همان ابتدا بچه ها  خود را به ۳ گروه ۴ نفره تقسيم كردند و پس از تعيين اتاق ها دانش آموزان در گروه هاي ۲ نفري براي استراحت روانه اتاق هاي خود شدند. بعد از كمي استراحت از كافي نت واقع در هتل استفاده كرديم. بعد از ظهر آن روز براي بازديد از برجهاي كويت آماده شديم كه در لابي هتل خانم تهاني رئيس سازمان پيشاهنگي كويت(يا همان سازمان دانش آموزي خودمان) را ملاقات كرديم . بچه ها نيز به شوخي در بين خود او را خانم شاه حسيني خطاب مي كردند. وي نيز به همراه ما به بازديد از برجهاي كويت پرداخت.

اين برجها شامل ۳ برج به اندازه هاي متفاوت مي باشند. ۲ برج به صورت كروي است كه يكي از آنها مخزن تامين آب شيرين منطقه خود و ديگري به صورت محلي براي تفريحات بود كه رستوران گرداني نيز در قسمت كروي آن تعبيه شده بود. برج سوم هم به منظور تامين نور دو برج در بين آنها ساخته شده بود. در طي مسير نيز دانش آموزان از اطلاعاتي كه آقاي ماجد مصطفي العلي ميگفت استفاده كردند و بعد از حور در هتل و صرف شام براي استراحت روانه اتاق هاي خود شدند. از نكات جالب و به ياد ماندني در اين اردو غذاي آن بود كه باعث شد بچه ها حسابي دلشان براي غذاهاي مامان پز تنگ شود و در هر حالي بود غذاي آنجا را خورديم.

پايان روز اول

 

  نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 11:44

     |لينك مطلب

 

 

خاتمی و شب چله


اولش کمی اشک بود...

khatami 01.jpg

بعدش جوان‌ها آمدند تا بخوانند شب لبخند و گل و ترانه‌هاي شكلاتي شب مردي شب مردي با عباي شكلاتي 

khatami 02.jpg

لبخند زد مثل همه روزهاي هشت سال گذشته به دوربين‌ها و به مردم 

khatami 04.jpg

 

انار دان‌كرده و حافظ‌خواني  

khatami 05.jpg

 

 

فال همه‌مان خوب آمد:

هر که اين صحبت نخواهد خوش‌دلی بر وی تباه
وان‌که اين عشرت نجويد زندگی بر وی حرام
 

khatami 06.jpg

 

 

جوان‌ها همراه با طنين سرود اي‌ايران در سالن پرچم سه رنگ ايران را كه نزديك به دو هزار نفر امضايش كرده بودند تقديمش كردند.

گفت بهترين هديه عمرم است. 

khatami 07.jpg

 

 

ايستاد تا پرچم سه رنگ را روي شانه‌هايش بيندازند.

khatami 08.jpg

 

 

 http://www.bakhatami.com

 

  نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 16:27

     |لينك مطلب

 

 

معمای Gazzag به نقل از وبلاگ PersianBuddy


فکر می کنم اکثر اونایی که عضو ارکات بودند بعد از فیلتر شدنش رفتن طرف Gazzag . اولش فقط با دعوت نامه از اعضا می شد عضو شد ولی بعدش ثبت نام آزاد شد . یه چیزی که خیلی واسه همه جالب بود این بود که Gazzag لیست خیلی کاملی از تمام شهرهای ایران و حتی محله ها رو داره . از تهران بگیر تا قیرقوز آباد ِ ممسنی ! خب ، خیلی خوبه ، نه ؟ ولی من یه مدته که به این سایت مشکوکم . اصلا کسی می دونه این سایتو کیا اداره می کنن ؟ چی ازش می دونید ؟ چرا اسمش گزگه ؟ معنی این کلمه چیه ؟ بعضی جاها می خوندم که طراحای این سایت مال قزاقستان هستن ، واسه همین اسمش گزگه ! توی این سایت هیچ توضیحی درباره این موضوع وجود نداره . فقط یه قسمتی هست با عنوان Company که اونجا هم بر خلاف اسمش چیزی درباره اینکه گرداننده های این سایت کیا هستن نیست . فقط یه سری توضیحات داده که توی این سایت می تونید دوستاتونو پیدا کنید و فلان امکاناتو هم داره .
اطلاعات مربوط به ثبت دومِین این سایت نشون میده که ظاهرا گزگ یه سایت برزیلیه . آدرس و مشخصات ثبت کننده ها هم مال برزیله . فرض کنیم که واقعا همین طور باشه . حتما می دونید که برزیلی ها از مشتری های پروپاقرص این جور سایت ها هستن . توی اورکاتم اگه اشتباه نکنم از لحاظ ملیت ِ اعضای سایت ، برزیل اوله . حالا یه سوال : این سایت دیتابِیس کاملی داره از تمام شهرهای ایران با محله هاشون . ولی واسه خود ِ برزیل همچین اطلاعاتی رو نداره ! من توی سرچ ِ گزگ برزیلو انتخاب کردم . بعدش تو قسمت state ، ریودوژانیرو ( RJ ) رو انتخاب کردم . بعد واسه شهر ، خود ِ ریودوژانیرو که پایتخت برزیله . ولی ! ... دیگه زیرشاخه ای واسه انتخاب کردن وجود نداره !!! یعنی دیگه لیستی برای محله های ریو وجود نداره . در صورتی که اگه (( ایران )) ، (( تهران )) و (( تهران )) رو انتخاب کنید می تونید از توی لیست بالابلندی که وجود داره یکی از قسمت های تهران و محله هاشو انتخاب کنید . خب ، چرا ؟! برزیلی ها عاشق چشم و ابروی ایرانیا هستن ؟! ...
شما هم مثل من مشکوک شدید یا که هنوز نه ؟ اشکالی نداره . حالا اینو داشته باشید :
چند روز پیش که داشتم توی گزگ می چرخیدم موقع لود شدن یکی از صفحه ها ، توی status bar اینترنت اکسپلورر یه چیزی دیدم که چشمام گرد شد . فایل های یه قسمتی از صفحه (Gazzag Communicator Applet ) از این آدرس لود میشد :
با وارد کردن این آدرس به صفحه ای میرسید با این پیغام :
You are not authorized to view this page
من زیاد اطلاعات فنی ندارم ولی می دونم که این پیغام یعنی اینکه همچین مسیری وجود داره . خب ، نکنه برزیلیا هم فارسی حرف می زنن ؟!
اصلا اینا هیچی . فکر می کنید چند درصد اعضای این سایت ایرانی هستند ؟ من که تا حالا کسی رو که از امریکا یا اروپا باشه توی این سایت ندیدم
یه نکته دیگه و اون اینکه موقع ثبت نام توی این سایت و توی فرم مشخصات ، قسمت (( کدپستی )) از مواردیه که حتما باید وارد بشه . حالا درسته که اکثرا کدپستی واقعی رو وارد نمی کنند ولی حتما یه عده به خیال اینکه این سایت برزیلی ( ! ) چه کار خاصی با کدپستی ما می تونه بکنه اون قسمتو با کدپستی واقعیشون پر می کنند
نظر من اینه : یه عده توی این مملکت که نمی دونم کی هستن با توجه به محبوبیت سایت هایی مشابه ارکات با راه انداختن این سایت یه مجموعه کامل از اطلاعات شخصی رو جمع آوری کردن و اطلاعاتشون هم در حد کوچه و کد پستی شماست ! فقط نکته مبهم قضیه واسه من فیلتر شدن این سایته ، که باعث میشه شکم به یقین تبدیل نشه . البته آی اس پی ِ من فیلترش نکرده ، بقیه جاها را نمی دونم .
تصحیح و توضیح : باشه بابا ، پایتخت برزیل برازیلیاس ! ریودوژانیرو یه شهر دیگه برزیله D: ولی آخه اطلاعات برازیلیا رو هم نداره . در ضمن من یه اشتباه ضایعی کردم . اون موردی که توی آدرس اون صفحه خاص از سایت هست احتمالا JAVAb4 هست که من فارسی خوندمش ! حرفمو در اون مورد خاص پس می گیرم . ممنون از تذکرتون .
ولی هنوز اکثر سوال های من بی جواب مونده :
- اینطور که من فهمیدم این سایتو خیلی جاها فیلتر نکردند . دلیلش چی می تونه باشه ؟! مگه این سایت چه تفاوتی با ارکات یا سایت های مشابه داره ؟ میشه لطف کنید و بگید که ISP شما فیلترش کرده یا نه ؟
- یکی از دوستان توی کامنت ها گفته که این سایت به خاطر این که می دونسته ایرانیا خیلی طرفدار همچین سایت هایی هستند همچین دیتابیس کاملی برای ایران داره . حالا جواب منو بدید . پاکستانی ها ، هندی ها و امریکایی ها چی ؟ خود برزیل چی ؟
- جالبه که بدونید توی این سایت فقط 250 نفر از امریکا هستند ! فقط 250 نفر . که خیلی هاشونم از اسمشون مشخصه که از ایرانی های ساکن امریکا هستند . این آمار عجیب نیست ؟
- تعداد نتایج جستجو برای Gazzag در گوگل چیزی حدود نود هزارتاست ولی تعداد نتایج مربوط به Orkut دومیلیون و چهارصدوپنجاه هزارتاست
- چه دلیلی داره که گرداننده های این سایت یه کلمه هم در مورد خودشون توی این سایت اطلاعات ندادند ؟
- این کامنت رو هم بخونید . خیلی جالبه . درباره جاوا اپلت ( که در این سایت استفاده شده ) و امکان کاربردش برای هک و سوء استفاده از اطلاعات شخصی .
- کسی ترکی بلده ؟! (: یه نفر می گفت (( گزگ )) به ترکی یعنی (( بگردیم )) !

 

  نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 17:31

     |لينك مطلب

 

 

گاف های رسانه ای.....


این اولین بار نیست که رسانه های ایرانی مطالب طنز نشریات یا رسانه های خبری غرب را به عنوان مطالب جدی برگردان کرده و با نگاهی جدی آنها را منعکس نموده اند. هنریک مودست برودرHenryk Modest Broder طنز نویس مجله اشپیگل در مقاله ای طنز آلود که بعدا در روزنامه آلمانی دی ولت نیز منتشر شد ، با اشاره به سخنان اخیر آقای احمدی نژاد درباره یهودیان به دولت آلمان پیشنهاد کرده بود یکی از ایالت های آن کشور را به صهیونیست ها بدهد. این مقاله طنز، به تیتر یک برخی رسانه های مکتوب ایران تبدیل شد و خبرگزاری های ایرانی نیز آن را به نگاه خود ترجمه کرده و بر روی خروجی های خود مخابره کردند. صدا و سیما نیز به طور ویژه ای آن را پوشش داد ، اما با انعکاس این مطلب در رسانه های ایرانی ، این بار نوبت رسانه های غربی بود که با نگاه تمسخر آمیز به کیفیت و کارآمدی رسانه های ایرانی ، آنها را مورد نیشخند قرار دهند.

سال گذشته نیز یکی از خبرگزاری های ایرانی خبری به نقل از روزنامه  الشعب به عنوان سخنگوی کمونیست چین منتشر کرد که بعدا معلوم شد چنین روزنامه ای اساسا در چین منتشر نمی شود. چند خبرگزاری دیگر ایرانی نیز با استناد به گزارش نشریه نیوزویک و سایت MSNBC اعلام کردند که شبکه الجزیره قطر به شبکه فاکس نیوز آمریکا فروخته شد. بخت بر قضا خبر مورد استناد مذکور نیز نوشته ای طنزآلود از اندی بروویتز طنز نویس مشهور آمریکایی بود که در بالای مقالاتش صراحتا عنوان Satire به معنی طنز و شوخی درج می شود. در نگاه اول شاید بتوان اشکال و قصور را متوجه مترجمان این خبرگزاری ها یا نشریات دانست که به درستی متوجه محتوی مطلب نشده اند اما به نظر می رسد ماجرا  عمیق تر از این حرفهاست. از جمله در بحث آسیب شناسی ساختار رسانه های ایران می توان به فقدان آموزش های تخصصی در زمینه علوم سیاسی و روابط بین المللی ، ادبیات و زبان انگلیسی ، تکنیک ها و مهارت های ژورنالیستی ،سبکهای خبرنویسی و مقاله نویسی ،فیچر نویسی و قالب های مختلف نگارش مطلب اشاره کرد .

متاسفانه ادیتور های رسانه ای نیز به دلیل گرفتاری های متعدد چندان وارد محتوای مطالب ترجمه یا تولید شده ، نشده و بعضا به ماشین های امضای مطالب زیر دستان تبدیل شده اند. بسیاری از کسانی که به عنوان خبرنگار یا نویسنده ، ستون های رسانه ای را پر می کنند مراحل تجربی و ورزیدگی ژورنالیستی را به طور حرفه ای طی نکرده و به همین جهت هراز چند گاهی مرتکب گافهایی از این دست می شوند. البته  اکنون به لطف رسانه های اینترنتی ، اشتباهات و گافهای مذکور به سرعت افشا شده و همین نکته به اهرم فشاری بر رسانه به منظور اصلاح فرآیند کاری آنها تبدیل شده است ولی در فضای سنتی قبل که بر مطالب منتشره در مطبوعات یا خبرگزاری ها حتی در صورت مشخص شدن اشکالات اساسی، سرپوش گذاشته می شد امکان نقد و حلاجی محتوایی وجود نداشت. امروزه سرعت انتشار مطالب در اینترنت به حدی رسیده که فی المثل در فردای آن روزی که مترجمان ناشی رسانه های ایرانی در برگردان مطالب اشپیگل آن اشتباه را مرتکب شدند ، در رسانه هایی به سراغ نویسنده  اصلی مطلب اشپیگل رفته  و از او درباره این گاف رسانه های گفتگو می گیرند و منتشر می کنند. به نظر می  رسد که کیفیت و صحت در هیاهوی سرعت انتشار اخبار و گزارش ها در حال فداشدن است و گاهی یک گاف این چنینی علاوه بر از دست رفتن اعتماد مخاطبان به رسانه ها باعث آبروریزی بزرگ برای مطبوعات و خبرگزاری های ایرانی می شود و عجیب اینجاست که هیچ یک از آن رسانه ها حتی در صدد رفع اشکال یا عذرخواهی از مخاطبان خود نیز بر نیامده و با سکوت و خاموشی از کنار ماجرا عبور کرده اند.

 

  نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 15:43

     |لينك مطلب

 

 

 


 

طراحي :محمدرضا سلطاني - الگو گيري از سايت آرمانشهر