تبليغاتX
وب نوشته های یک برنامه نویس

صفحه نخست| بايگاني | پروفايل مدير وبلاگ | تماس با من

 

احوالات روزانه


|| [لينك مطلب]

روزنوشت


بسم الله؛

معمولا در روزهای مختلف حال و هوای مختلفی دارم ... این روزا تو فاز(!) این ابیاتم!

هر که عاشق پیشه بی خویش تر

هر دلی بی خویش تر درویش تر

در دل من باغ ها از لاله ها

همچو نی در بند بندش ناله ها

با خیال لاله ها صحرا نورد

دشت را پوید ولی با پای درد

-----

گوی سبقت می برند این خاکیان

در عروج خویش از افلاکیان

عشق اینجا اوج پیدا می کند

قطره اینجا کار دریا می کند

رخصتی تا ترک این هستی کنیم

بشکنیم این شیشه تا مستی کنیم


پی نوشت :

*  اللهم ارحم من لایرحمه العباد و اقبل من لایقبله البلاد

*  خدایا رحم کن بر آنکه بندگانت بر او رحم نمی‌آورند و بپذیر آن را که هیچ سرزمینی نمی‌پذیردش!

*  با این نوا بشنوید ابیات بالا را.

* یک مقاله نوشتم در خصوص شبکه های اجتماعی در یک مجله ویژه مدیران آستان قدس رضوی... البته با اسم مستعار صدرا رئیسی! دیروز چاپ شد.


  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت12:12 بعد از ظهر

عالم بی وطنی رفقای ما


|| [لينك مطلب]

قلم نوشت


همواره خرداد برایم ویژگی خاصی دارد که آن را نسبت به سایر ماه ها متمایزتر میکند.در این ماه بیشتر در خودم هستم و بیشتر اوقاتم را به فکر کردن می گذرانم...و معمولا در این ماه نسبت به مسائل گوناگون فکری و اندیشه ای دیدگاه روشن تر پیدا میکنم و برخی مسائل دیگر که قابل گفتن نیست....


این روزا یکی از دوستان ما در حال و هوای خاصی به سر می برد که حس می کنم میدانم چه در دلش می گذرد و این اندازه بی طاقتش کرده است... این دوست شفیق ما برایم مصداق این ابیات را پیدا کرده این روزا...

گوی سبقت می برند این خاکیان، در عروج خویش از افلاکیان

عشق اینجا اوج پیدا می کند، قطره اینجا کار دریا می کند

رخصتی تا ترک این هستی کنیم، بشکنیم این شیشه تا مستی کنیم


پی نوشت :

اللهم ارحم من لایرحمه العباد و اقبل من لایقبله البلاد

خدایا رحم کن بر آنکه بندگانت بر او رحم نمی‌آورند و بپذیر آن را که هیچ سرزمینی نمی‌پذیردش!



  نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت11:6 قبل از ظهر

بیا دل به دریا بزن


|| [لينك مطلب]

قلم نوشت


به این عکس‌ها، خیره شو خیره شو
به اون روزهای پر از خاطره

 

نخواه گرمی خوابه چشم کسی
بزاره که بیداری یادت بره

 

یه باری از امروز،رو دوشته
که واسش یه عمره زمین میخوری

 

همه منتظر تا ببینن کجا
تو از جاده‌ی عشق، دل می‌بُری!

 

ولی ایستادن، فقط کار ماست
ما که قصمون، قصه‌ی خواب نیست

 

بیا دل به دریا بزن، شک نکن
سرانجام این رود مرداب نیست


پی نوشت: همیشه از خوندن شعر لذت می بردم...توی بیت به بیت برخی شعرها حرفهای خیلی مهمی نهفته است....

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت9:9 قبل از ظهر

پیرامون هتک حرمت امام هادی علیه اسلام


|| [لينك مطلب]

قلم نوشت


بسم الله؛

همیشه به بانو میگفتم بین ائمه اطهار علیهم السلام امام هادی علیه السلام از بقیه مظلوم تر است بین شیعیان... و همواره کمتر از دیگر ائمه راجع به ایشان صحبت می شود در حالی که ایشان نقش بسیار مهمی در تاریخ شیعه و زنده نگهداشتن آن ایفا کرده و اثر ماندگاری همچون زیارت جامعه کبیره نیز از ایشان به یادگار مانده است...

چندی قبل در فیس بوک و گوگل پلاس حملات سازماندهی شده ای را علیه ایشان مشاهده کردم که قلب انسان از به یادآوردن آن به درد می آید و همچون دوستان دیگر پیگیر بسته شدن آن صفحات آن شبکه های اجتماعی بودیم...آن زمان جسته و گریخته حرکات خوبی از طرف جامعه رسانه ای حزب الله در خصوص این امام همام انجام شد اما کافی نبودن آن و همه گیر نشدن آن سبب شد که ماجراهای اخیر پیرامون حرمت شکنی ایشان توسط خواننده ای -شاهین نجفی- و مرتد اعلام کردن این خواننده توسط مراجع تقلید پیش آید.

آنچه که بیش از پیش در حال نشان دادن خود در این ماجراست سازماندهی شدن این حرمت شکنی هاست که نشان میدهد دشمن در حال برنامه ریزی مفصلی برای از بین بردن مقدسات ما می باشد. ماجرای قرآن سوزی کشیش آمریکایی ، قرآن سوزی توسط نظامیان آمریکایی در افغانستان،هتک حرمت سازمان یافته علیه امام هادی(ع) و بسیاری از اتفاقاتی از این دست نشان دهنده ی این حرکت سازمان یافته است که متاسفانه به دلیل سکوت مسلمانان روز به روز بیشتر می شود...همچنان معتقدم اگر حکم حضرت امام(ره) در خصوص سلمان رشدی اجرا می شد شاید این اتفاقات دیگر به این شکل رخ نمی داد اما بر زمین ماندن حکم امام ،اجازه ی گستاخی بیشتر را به دشمنان مسلمانان برای هتک حرمت بیشتر داده است.

به اعتقاد من با توجه به قدرت بالای اطلاعاتی ایران ابتدا باید چند حرکت اساسی همچون ترور سلمان رشدی و شاهین نجفی پیگیری و اقدام شود که البته باید نهادهایی مانند سپاه و وزارت اطلاعت راسا این مسئولیت را به عهده بگیرند.

جامعه ی رسانه ای حزب الله هم علاوه بر برنامه ریزی مفصل برای اشاعه فرهنگ دینی و ترویج و اشاعه مقدسات باید به تابوهای عقیده ی دشمن هجوم ببرد.فراموش نکنیم اگر ما یک قدم به عقب برویم دشمن ده قدم به جلو گام برمی دارد.همچون یک جنگ واقعی نیز باید به دشمن هجوم برد تا آنرا به عقب راند.

متاسفانه رسانه های داخلی و صدا و سیما نیز در یک حالت سکوت به سر می برند و امیدی به انجام حرکتی توسط آنان نیست...

دیدن این کلیپ را که حاوی نکاتی اخلاقی و اجتماعی پیرامون مسائل اخیر است به همه توصیه می کنم.

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت12:41 بعد از ظهر

احوالات روزانه

عالم بی وطنی رفقای ما

بیا دل به دریا بزن

پیرامون هتک حرمت امام هادی علیه اسلام

بهانه ی خلقت

 


يک آهنگي بود چند وقتي خيلي گوش ميدادمش...يه تيکه از شعرش اين بود...خدايا فاصله ات با من خودت گفتي که کوتاهه، از اينجا که من ايستادم چقدر تا آسمون راهه...دلم براي آسمان تنگ شده...ديگر آسمان را نخواهم ديد...


دو هفته پیش با بانو رفتیم دیدن فیلم قلاده های طلا...تجربه ی خوبی بود از یک فیلم انقلابی و سیاسی....مرزبندی خوبی داشت بین افرادی که صادقانه فکر میکردند در انتخابات 88تقلب شده و اعتراض داشتند و میان منافقانی که قصد براندازی داشتند... سکانکس حمله به پایگاه بسیج را خیلی خوب نشون داده بود


با جرات می توانم بگویم برایم اهمیت ندارد که از نظر منتقدین بیوتن -یا بی وطن- کتاب قوی ای باشد یا ضعیف...و یا کسی خوشش بیاید از آن یا نه...مهم این است که بی وتن یکی از تاثیرگذارترین کتاب هایی بود که در عمرم خوانده ام...حداقل برای من اینطور بود و همچنان بارها و بارها که آنرا می خوانم از خواندن خط به خط آن لذت می برم...عالم بی وتنی هم عالمی دارد برای خودش..خواندن آن را از دست ندهید.

راهنمای سیر مطالعاتی آثار علامه مصباح یزدی
در اربعین چه گذشت؟
سر نوشت اسرائیل را به دست لرها بسپارید.
رفتار جانبازان ایرانی دختر اتریشی را مسلمان کرد
آقای یامین پور! اول جنگ است
برای فوتبال وقت داریم، برای علامه امینی نه
راز نادر طالب زاده و مهمانانش
تئوری مهندسی برخوردها با سران فتنه
تاریخ 2500ساله صهیونیستی است
قابل توجه کاشفان فتنه دوم!
آرشيو پيوندهاي روزانه

 

در آغاز هيچ نبود و کلمه بود و آن کلمه خدا بود. و کلمه بي زباني که بخواندش و بي انديشه اي که بداندش ، چگونه مي تواند بود؟ و خدا يکي بود و جز خدا هيچ نبود... و با نبودن چگونه مي توان بودن؟ و خدا بود و او با عدم و عدم گوش نداشت... حرف هايي هست براي گفتن... که اگر گوشي نبود نمي گوييم و حرف هايي هست براي نگفتن . حرف هايي که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمي آرند . حرفهايي شگفت ، زيبا و اهورايي همين هايند و سرمايه ماورايي هر کس به اندازه حرفهايي است که براي نگفتن دارد.

  • حرم نوشت
  • اتوبوس نوشت
  • شهر نوشت
  • سیاسی نوشت
  • شخصی نوشت
  • قلم نوشت
  • فلسطين،اسرائيل،صهيونيسم
  • علم و فن آوری
  • نرم افزارهای آزاد
  • روزنوشت
  • سیاست داخلي
  • فرهنگ و هنر
  • ما و آقا مرتضا
  • روزمرگي ها
  • سياست خارجي
  • نقد دولت دهم
  • امام خامنه ای
  • علامه مصباح یزدی
  • علامه جعفری
  • توحید نامه
  • خاطرات من و ام اس
  • مسافر
  • جلیل صفربیگی
  • ارمیا معمر
  • شازده کوچولو
  • توهم
  • محمد مسيح مهدوی
  • محمدرضا زائری
  • پارتیزان
  • یه امل مدرنیسم نشده
  • بچه هاي قلم
  • عاشقانه
  • اميرمهدي حكيمي
  • گلبرگ
  • حيات طيبه
  • منتظران ياس
  • قاصدک
  • عطر سیب و یاس
  • بانوی اردیبهشت
  • دست نوشته های یک بسیجی
  • فرصت
  • کرم شب تاب
  • آرون شید
  • کجایید ای شهیدان خدایی
  • قصر شیرین
  • تاریخ مصرف
  • قلم زن
  • مرگ آگاهی
  • یه روزی،یه جایی،یه کسی
  • بوم دل
  • شفاعت
  • اردیبهشت 1391
  • فروردین 1391
  • اسفند 1390
  • بهمن 1390
  • دی 1390
  • آذر 1390
  • آبان 1390
  • مهر 1390
  • شهریور 1390
  • مرداد 1390
  • تیر 1390
  • خرداد 1390
  • اردیبهشت 1390
  • فروردین 1390
  • اسفند 1389
  • بهمن 1389
  • دی 1389
  • آذر 1389
  • آبان 1389
  • مهر 1389
  • شهریور 1389
  • مرداد 1389
  • تیر 1389
  • خرداد 1389
  • اردیبهشت 1389
  • فروردین 1389
  • اسفند 1388
  • بهمن 1388
  • دی 1388
  • آذر 1388
  • آبان 1388
  • مهر 1388
  • شهریور 1388
  • مرداد 1388
  • تیر 1388
  • خرداد 1388
  • آرشيو
  •  

    و قسم به نفس و آنكه آن را ساخت . در حالي كه قبل از آن نبود . و به آنچه كه هيچ نميدانست اين نفس ، به او آموخت . ياد داد .
    ياد داد چه چيز نيكو و چه چيز نانيكوست . چه چيز زيبا و چه چيز نازيباست . و اينكه به كدام سمت بايد برود و به كدام سمت بايد نرود . و كدام سفره بنشيند و كدام سفره ننشيند ! و همه چيز را از هر آنچه بايد مي دانست ياد داد و او دانست !!! فرصت پروانگي را به او گوشزد كرد . و او فهميد كه بايد پروانه باشد .
    و فهميد كه هركس پروانه شد پرواز خواهد كرد و آزاد خواهد بود !!! و فهميد كه هر كس دل به پيله بندد خواهد ماند. خواهد پوسيد !!! و او دانست كه بايد كدام سمت برود كه پروانه شود و كدام سمت نرود كه بالهايش نسوزد !!! ......
    او ياد داده و ما گم شده ايم !!! ما گم شده ايم يا آنچه كه به آن ياد داد ؟ به چه چيز ياد داد ؟ آن چيز كجاست ؟ گم شده يا زير گرد و غباري مانده ؟ زير گرد و غبارها مانده و دلش گرفته است ! از زير ميغ ماندن ... از زير خروارها خواب ماندن .. از زير تل هايي از بي توجهي ماندن ... ........
    قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّيهَا اين است و جز اين نيست كه هر كس از فرزندان آدم و حوا ، كه تزكيه كرد سعادتمند خواهد بود . با تزكيه پيله را خواهد شكست و پروانه خواهد شد . راهي جز پيله شكستن براي پروانه شدن نيست . راهي جز تزكيه براي پيله شكستن نيست . اين را آن گفت كه هم پيله را ساخت و هم فرصت پروانگي را ياد داد و هم آن فرصت را به او بخشيد . او كه بازي نميكند ! و او كه اشتباه نمي گويد ! او كه بخيل نيست ! و او كه حسود نيست ! و او كه طمع ندارد ! او فقط او را دوست دارد . او را عاشق است . براي معشوقش پروانگي را بهتر مي پسندد . آلودگي را براي او نمي پسندد . .........
    و در اين فرصت پروانگي كسي هست كه : طيبا لخلقنا ؛ و طهاره لانفسنا ؛ و تزكيه لنا و تزكيه لنا و تزكيه لنا و تزكيه لنا و تزكيه لنا و تزكيه لنا و تزكيه لنا و تزكيه لنا و تزكيه لنا و تزكيه لنا ...... بيابيد كه تسليم آغاز حيات طيبه است؛ و تزكيه ،كاشته شدن در حيات طيبه و ريشه دواندن در آن

    ..

    ..

    ..

    ..

    ..

    ..

    ..

    ..

    ..